loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 16
شنبه 3 آذر 1403 زمان : 11:21


مقایسه فرشینه و فرش در چیدمان داخلی
فرشینه و فرش هر دو در چینش داخلی نقش مهمی جاری ساختن می‌نمایند، البته بسته به نوع چیدمان و نیازهای فضایی که قرار میباشد کف‌پوش در آن نصب گردد، یکی آنان ممکن میباشد خوب از دیگری کار نماید.

چیدمان امروزی: برای چینش‌های امروزی و مینیمالیستی تشریفات مشهد ، فرشینه‌ها به جهت پیاده سازی‌های بی آلایش و رنگ‌های یک دست، مورد‌ای ایده‌آل می باشند. این نوع کف‌پوش‌ها به‌راحتی با مبلمان امروزی و دکوراسیون‌های بی آلایش ادغام می شوند.
دکورا سیون کلاسیک: در چیدمان‌های کلاسیک و قانونی، فرش‌های سنتی با نقوش بغرنج و رنگ‌های بی نیاز، شایسته ترین آیتم محسوب میگردند. این فرش‌ها به اطراف گرما و شخصیت میبخشند و معمولاً به‌تیتر یک کدام از عنصرها مهم چیدمان به اکانت می آیند.
فضاهای پررفت‌وآمد: در فضاهایی که رفت‌وآمد زیاد میباشد و نیاز به نظافت سریع و آسوده دارا‌هستند، مانند راهروها و آشپزخانه‌ها، فرشینه‌ها به جهت مقاومت در قبال لکه و گرد و غبار و همینطور وزن مدل‌خیس، کاربرد بیشتری دارا هستند.
فضاهای ادب‌قسمت: برای فضاهایی مانند اتاق خواب که نیاز به متانت و نرمی دارا هستند، فرش‌های سنتی با الیاف طبیعی و نرمی خاص خویش، گزینش بهتری خواهند بود.
فرشینه، فرشینه ماشینی، تفاوت فرشینه با فرش، فرش ماشینی کاشان، سجاده فرش ماشینی کاشان، فرش مسجد، خرید فرش مسجد، بها فرش مسجد، فرش نماز، ارزش فرش نمازخانه، خرید سجاده فرش نماز، سجاده فرش نماز، عکس فرش نماز، فروش فرش نمازخانه، بعدها فرش نماز، فروش فرش نماز، فرش نمازخانه ای، فرش سجاده ای نماز، فرش اهل ایران، فرش ابریشم، فرش بافی، جانماز فرش، فرش نمازی، جانماز فرش سجاده، جانماز، فرش نماز منزل، خرید فرش نمازخانه، فرش نمازخانه، فرش نماز سجاده، بها فرش سجاده نماز، فرش فروشی، فرش نماز بها، ارزش فرش نمازی، فرش مسجد نماز، فرش ماشینی، فرش های نماز، فرش های اهل ایران، سجاده فرش، فرش سجاده ای، فرش سجاده ای محرابی، فرش سجاده ای تشریفاتی، سجاده فرش محرابی، سجاده فرش تشریفاتی، فرش محرابی، سجاده فرشی، فرش تشریفاتی، فرش محرابی مسجد، ارزش سجاده فرشی، طرح فرش مسجد، خرید فرش مسجدی، فرش گل نرگس، فرش گل نرگس کاشان، کمپانی فرش گل نرگس کاشان، سجاده فرش، ارزش سجاده فرش، سجاده فرشی، سجاده فرش مساجد، سجاده فرش کاشان، فرش سجاده ای کاشان، خرید فرش سجاده ای، فرش سجاده ای استوک، فرش سجاده ای ارزان، فرش سجاده ای مسجد، فرش سجاده ای، بها فرش سجاده ای، ارزش فرش سجاده ای کاشان، بها هر متر فرش سجاده ای، فرش سجاده ای 700 کتف، ارزش فرش مسجد، فرش سجاده ای محرابی، سجاده فرش محرابی، خرید فرش مسجد، فروش فرش مسجد، فرش مساجد، فرش نماز، فرش نمازخانه، ارزش فرش نماز منزل، فرش مسجدی، بها فرش مسجدی، خرید فرش مسجدی، فرش محرابی، فرش محرابی سجاده ای ، سجاده فرش گل نرگس کاشان، فرش سجاده ای گل نرگس کاشان
تعیین در میان فرش و فرشینه بر طبق محیط
هرچند که فرشینه‌ها به جهت مدل‌خیس بودن و ارزش مطلوب‌خیس، به‌تیتر جایگزینی برای فرش‌های سنتی آیتم دقت قرار گرفته‌اند، ولی فرش‌های سنتی همچنان به جهت دوام بالا و پیاده سازی‌های مخصوص خویش، نفیس باقی میمانند. تعیین در بین این دو نوع کف‌پوش بستگی به ذوق، مدل چیدمان، و نیازهای فردی شما دارااست.

کاربردهای گوناگون فرشینه
فرشینه‌ها به جهت خصوصیت‌های خاص خویش، در فضاهای متعدد آیتم به کارگیری قرار میگیرند:

اتاق نشیمن: فرشینه‌های تعالی با طرح‌های بی آلایش و رنگ‌های خنثی، انتخابی مطلوب برای اتاق‌های نشیمن می‌باشند. این فرشینه‌ها به جهت مدل بودن، به‌راحتی می توانند جا به جا گردیده و تغییر تحول دکورا سیون را سهل وآسان‌خیس نمایند.
اتاق خواب: فرشینه‌های قابل انعطاف و لطیف با رنگ‌های وقار‌نصیب، برای اتاق خواب‌ها ایده‌آل می‌باشند. این فرشینه‌ها می توانند به ساخت‌و‌ساز شم راحتی و وقار در اتاق امداد نمایند.
آشپزخانه: در آشپزخانه‌ها که نیاز به فرشینه‌های مقاوم در قبال لکه و قابل شستشو دارا هستند، فرشینه‌های بافته گردیده از مواد تصنعی مانند پلی‌استر یا این که اکریلیک مطلوب‌خیس می‌باشند.
راهروها: فرشینه‌های با طرح‌های بی آلایش و مقاوم، مورد‌ای ایده‌آل برای راهروها و فضاهای پررفت‌وآمد می باشند.
فرشینه، فرشینه ماشینی، تفاوت فرشینه با فرش، فرش ماشینی کاشان، سجاده فرش ماشینی کاشان، فرش مسجد، خرید فرش مسجد، ارزش فرش مسجد، فرش نماز، بها فرش نمازخانه، خرید سجاده فرش نماز، سجاده فرش نماز، عکس فرش نماز، فروش فرش نمازخانه، بعد ها فرش نماز، فروش فرش نماز، فرش نمازخانه ای، فرش سجاده ای نماز، فرش اهل ایران، فرش ابریشم، فرش بافی، جانماز فرش، فرش نمازی، جانماز فرش سجاده، جانماز، فرش نماز منزل، خرید فرش نمازخانه، فرش نمازخانه، فرش نماز سجاده، بها فرش سجاده نماز، فرش فروشی، فرش نماز ارزش، ارزش فرش نمازی، فرش مسجد نماز، فرش ماشینی، فرش های نماز، فرش های اهل ایران، سجاده فرش، فرش سجاده ای، فرش سجاده ای محرابی، فرش سجاده ای تشریفاتی، سجاده فرش محرابی، سجاده فرش تشریفاتی، فرش محرابی، سجاده فرشی، فرش تشریفاتی، فرش محرابی مسجد، ارزش سجاده فرشی، طرح فرش مسجد، خرید فرش مسجدی، فرش گل نرگس، فرش گل نرگس کاشان، کمپانی فرش گل نرگس کاشان، سجاده فرش، ارزش سجاده فرش، سجاده فرشی، سجاده فرش مساجد، سجاده فرش کاشان، فرش سجاده ای کاشان، خرید فرش سجاده ای، فرش سجاده ای استوک، فرش سجاده ای ارزان، فرش سجاده ای مسجد، فرش سجاده ای، ارزش فرش سجاده ای، بها فرش سجاده ای کاشان، ارزش هر متر فرش سجاده ای، فرش سجاده ای 700 کتف، ارزش فرش مسجد، فرش سجاده ای محرابی، سجاده فرش محرابی، خرید فرش مسجد، فروش فرش مسجد، فرش مساجد، فرش نماز، فرش نمازخانه، بها فرش نماز منزل، فرش مسجدی، بها فرش مسجدی، خرید فرش مسجدی، فرش محرابی، فرش محرابی سجاده ای ، سجاده فرش گل نرگس کاشان، فرش سجاده ای گل نرگس کاشان
فیض‌گیری
فرشینه و فرش هر دو نقش مهمی در زیبایی و همت چینش داخلی اجرا می‌نمایند. هرچند که فرشینه‌ها به جهت مدل‌خیس بودن و بها مطلوب‌خیس، به‌تیتر جایگزینی برای فرش‌های سنتی گزینه دقت قرار گرفته‌اند، ولی فرش‌های سنتی همچنان به جهت دوام بالا و پیاده سازی‌های مخصوص خویش، گرانبها باقی می مانند. تعیین در بین این دو نوع کف‌پوش بستگی به ذوق وسلیقه، مدل دکورا سیون، و نیازهای فردی شما دارااست.

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 25
پنجشنبه 1 آذر 1403 زمان : 10:01


جمع‌ای نیز به منشا بیرونی تشکیل جامعه پرداخته و معتقدند سر اجتماعی زیستن آدم را بایستی در عامل ها دیگر غیر از کارداران درونی جست و جو کرد؛ افلاطون (۴۲۷ ـ ۳۴۸ ق. م.) و ابن سینا (۳۷۰ ـ ۴۲۸ ق.) انگیزه وجود جامعه را رفع نیازمندی بشر از افراد متفاوت دانسته‌اند. [۸۳][۸۴] شهرستانی نیز منشا اجتماعات را در احتیاجات مادی و اخروی معاش بشر جست و جو می‌نماید. [۸۵]
بعضا دیگر که طرف داران منشا بیرونی و درونی‌اند به هر دو ادله درونی تشریفات مشهد و بیرونی پرداخته‌اند؛ علامه طباطبایی اعتقاد دارد بشر به حکم اینکه خویش را دوست دارااست (حب ذات) و همنوع خویش را همچون خویش می‌بیند به طور طبیعی حس انس داخل او پدید میاید و به آن‌ها رغبت می یابد و بر تاثیر این اجتماع، نوعی استخدام و به کار گیری از همنوعان پدید میاید و زیرا این غریزه در کلیه به صورت شبیه است اجتماع را سود می دهد. [۸۶] وی پایین توضیح آیه ۲۱ روم[۸۷]، بعداز اشاره به غریزه جنسی تحت عنوان عاملی طبیعی که به طور آگاهانه در راستای اصل استخدام از آن افتتاح می شود، عاطفه ها اجتماعی را نیز در جهت اجتماعی شدن دارنده نقشی مؤثر میداند،[۸۸][۸۹][۹۰][۹۱][۹۲] در فیض در ساحت دنیوی، اولیه ادله پیدایش و استقرار معاش اجتماعی از منظر قرآن را می‌اقتدار در یک کالا بودن دو آدم نخستین و شم نیاز مشترک آن ها به هم تحت عنوان یک غریزه حیوانی و در کنار آن، عاطفه ها خانوادگی و اجتماعی با ولادت فرزندان و ساخت‌و‌ساز پیوندهای سببی و نسبی به یکدیگر که عامل ها طبیعی جامعه انسانی تلقی می شوند، بازیافت. [۹۳]
به این ترتیب اول رینگ‌های رابطه آدم‌ها و تشکیل جامعه انسانی در خانواده صورت میگیرد: «ومِن ءایـتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزوجـًا لِتَسکُموزیک اِلَیها وجَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً ورَحمَةً»،[۹۴] در عین هم اکنون این رابطه ها موجب نوعی پیوستگی و پیدایش قبایل متعدد و شعوب متعدد‌اند و بعد از آن معاش اجتماعی از حد قبایل بالاتر رفته، به مرحله تابعیت‌ها و رنگ‌ها و اختلاف در آن ها می رسد و این دو عنصر سبب ساز نوعی وحدت دربین اعضای هر کدام از مجموعه‌ها می شوند: «واختِلـفُ اَلسِنَتِکُم واَلونِکُم». [۹۵]
فواید همیاری و تعاون نیز از کارداران دیگری میباشد که طی معاش اجتماعی از روش تجارب عملی بشری به دست آمده و موجب استحکام و تقویت معاش اجتماعی می گردد. [۹۶]
شهید مطهری آحاد اقوال درباره منشا جامعه را به سه گروه فطری ، اضطراری و از روی اراده نصیب کرده که بنابر لحاظ در آغاز، دلیل مهم، طبیعت درونی بشر هاست. لحاظ دوم از قبیل کارها اتفاقی، عرضی و تحت عنوان نهایت ثانوی میباشد خیر او‌لین و بنابر لحاظ سوم، اجتماعی بودن از قبیل غایات فکری میباشد خیر طبیعی و مطلوب‌ترین برداشتی را که با آیه‌ها فوق مطابقت میباشد در حیث در آغاز دانسته میباشد که اجتماعی بودن در متن آفرینش آدم پی ریزی گردیده است. [۹۷]

۹ - قانونمندی جامعه
[دستکاری]
قانونمندی و کیفیت قانون ها و سنت‌های حکم دهنده بر جامعه، از مباحث بنیادین و از مبادی فلسفی گفت و گو‌های جامعه شناختی در پژوهش پدیده‌های اجتماعی میباشد که بخش اعظمی از مسائل اجتماعی بر اساس آن استوارند.
دوراندیشی از قانونمندی جامعه نقش‌ها و پیامدهای مهمی داراست که عبارت‌اند از اقتدار بر کشف مقررات که شرط مایحتاج پیش گویی پذیری جامعه و تاریخ میباشد، کالبد شکافی و چک ظریف جامعه ها قبل، آشنایی رخدادهای غیر مترقبه و شایستگی برای رویارویی با آن، طرح ریزی ظریف برای رویا رویی با جراحت‌های اجتماعی و راهکار اندیشی برای بهبود حال و روز جانور.
واژه سنت که در ۱۱ آیه از آیه‌ها قرآن با تعابیر «سُنَّتُ الاَوَّلین»؛ [۹۸] «سُنَّةَ اللّهِ فِی الَّذینَ خَلَوا مِن قَبلُ» [۹۹] «لِسُنَّتِنا»،[۱۰۰] «سُنَّتَ اللّهِ الَّتی قَد خَلَت»،[۱۰۱] «سُنَّةَ مَن قَد اَرسَلنا قَبلَکَ مِن رُسُلِنا»،[۱۰۲] «سُنَنَ الَّذِینَ مِن قَبلِکُم»،[۱۰۳] «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبدیلاً» [۱۰۴] و «قَد خَلَت مِن قَبلِکُم سُنَنٌ» [۱۰۵] به شغل رفته، به معنای دیدگاه معمول و رایج میباشد که حتما خویش غالبا یا این که دائما سرازیر باشد[۱۰۶] و مراد از سنت یا این که ضابطه جامعه، دیدگاه‌ای سرازیر و درست میباشد که برای رهنمونی جامعه جعل گردیده[۱۰۷][۱۰۸] که جامعه در آن سیر می‌نماید و مسیری میباشد که بایستی از آن تاسی خواهد شد و ضابطه آفریدگار درباره امت‌های قبل بوده میباشد. [۱۰۹] مقررات گزینه دعوا در اینجا، آن تیم از ارتباط ها انگیزه و علیل‌ها میباشند که به حکم تکوینی معبود در ساختن و ویران کردن اجتماعات حکم دهنده و مؤثرند. [۱۱۰] این سنت‌ها، گاه درمورد برخی اقوام‌اند که با تنقیح مناط امکان سرایت کردن دارا هستند؛ مانند «ولَو اَنَّهُم اَقاموا التَّورةَ تعالیِنجیلَ وما اُنزِلَ اِلَیهِم مِن رَبِّهِم لاََکَلوا مِن فَوقِهِم ومِن تَحتِ اَرجُلِهِم» [۱۱۱] و گاه سوای نیاز به تنقیح مناط عمومیت داشته، دربرگیرنده همگی آدم‌ها می گردند؛ مانند «ومَن یَتَّقِ اللّهَ یَجعَل لَهُ مَقاطرَجـا» [۱۱۲] و تفاوتشان با سنت‌های به دست آمده با جستجو‌های بشری این میباشد که خطاناپذیرند.
مجموعه‌ها و دولت ها متعدد به رغم اختلافات تکوینیشان، وجوه اشتراکی دارا‌هستند که هم محور ضوابط تکوینی جامعه شناختی مشترک میگردند و هم منشا مقررات تشریعی اخلاقی و حقوق و دستمزد مشترک، به این ترتیب می توانند فرهنگ و تمدن و نظام ارزشی و اخلاق و رفتار و حقوق و دستمزد واحد داشته باشند. قرآن نیز یک حرفه مقررات تکوینی و تشریعی مشترک در بین جامعه ها قائل میباشد[۱۱۳] و از همین رو نقل اکثری از قصص قرآنی برای عبرت دیگر افراد، به دلیل وجود شرایطی میباشد که مختص یک جامعه نیستند، بلکه مشترک دولت ها‌اند و قابلیت و امکان تکرار دارا‌هستند: «لَقَد کانَ فی قَصَصِهِم عِبرَةٌ لاُِولِی الاَلبـبِ» [۱۱۴]؛ همینطور از آیاتی که عموم را به سیر در زمین ترغیب می‌نمایند تا سرگذشت اقوام و آخر و عاقبت پیشینیان را بنگرند، مقررات مشترک استعمال می‌گردد: «قُل سیروا فِی الاَرضِ فَانظُجایز کَیفَ کانَ عـقِبَةُ المُجرِمین»،[۱۱۵] «اَوَ لَم یَسیروا فِی الاَرضِ فَیَنظُجایز کَیفَ کانَ عـقِبَةُ الَّذینَ مِن قَبلِهِم...». [۱۱۶] از حیث قرآن، امت‌ها و جامعه‌ها از آن جهت که امت و جامعه‌اند ـ خیر فقط اشخاص جامعه‌ها ـ سرانجام مشترک دارا هستند. اشتراک در آخر و عاقبت به معنای سنت و ضابطه داشتن جامعه میباشد؛ مانند آنچه درباره‌ی آخر و عاقبت فامیل بنی اسرائیل آمده میباشد. [۱۱۷][۱۱۸]
خواسته از ضابطه‌های جامعه در قرآن، قانون ها حقیقی و واقعی یا این که تکوینی میباشد که از ارتباطی نفس الامری حکایت می‌نمایند که با اوضاع و اعتبار کاری ندارند[۱۱۹] و در آنان استثنا هیچ راهی نداشته، از سنخ رابطه علّی و معلولی به شمار میروند و از این رو قضایای شخصیه و جزئیه ضابطه محسوب نمی شوند. برای تشخیص این ضوابط که درقرآن به صورت مکرر از آنها حافظه شد‌ه‌است سه ملاک انگیزه داشتن، غرض داشتن، و اجتماعی بودن بایستی در لحاظ باشد. [۱۲۰][۱۲۱]

۹.۱ - سه خصوصیت مقررات اجتماعی در قرآن
شهید صدر، از مقایسه آیه ها قرآنی درباره ضوابط سابق الذکر، سه واقعیت پایدار را به کارگیری نموده است که می‌قدرت آن‌ها‌را خصوصیت‌های مهم سنت‌ها برشمرد:[۱۲۲][۱۲۳]

۹.۱.۱ - کورکورانه و اتفاقی نبودن ضوابط
به این مفهوم که سرپیچی ناپذیرند. قرآن روی این خصوصیت تاکید بسیار داراست تا آدمی گمان نکند آنچه در تاریخ واقع می‌گردد جنس صُدْفه و حادثه میباشد: «لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبدیلا». [۱۲۴]

۹.۱.۲ - لینک داشتن باایمان
از تعابیر متعدد قرآنی، بدین واقعیت پی می بریم که عزم و سنت پروردگار کلیه قاعده و ضابطه الهی و به پروردگار و موفقیت وی متعلق‌اند و آفریدگار توان خویش را از مجاری همین سنن و ضوابط ایفا می‌نماید. ولی خواسته انکار سلسله انگیزه‌ها و عقب افتاده جسمی‌های رخدادهای طبیعی وجود ندارد، بلکه خواسته این میباشد که تک تک قانون ها و سنن و ضوابط تابع عزم الهی‌اند.

۹.۱.۳ - تاکید بر عزم و تفویض بشر
قرآن در میان جبر مقررات و آزادی آدم آشتی و این دو دستور به ظواهر ضد‌و‌نقیض را به هم لینک و پیوند داده میباشد. از نگاه قرآن اصل تفویض با سنن الهی منافاتی ندارد:
«اِنَّ اللّهَ لایُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّی یُغَیِّجایز ما بِاَنفُسِهِم». [۱۲۵]
جز مورد ها فوق، با تمرکز در آیه ها قرآن، خصوصیت‌های اجتماعی بودن، این جهانی بودن و اصلاحگری را نیز می‌اقتدار برای سنت‌های الهی اظهار‌کرد. این قانون ها اگرچه جایزه یا این که کیفر اخروی نیز دارا‌هستند، پیشبینی ها و منش‌های پروردگار می‌باشند که در اجتماع این جهانی برای موعظه عالم به سوی مصلحت، پیاده سازی گردیده‌اند. بعضا از این سنت‌ها عبارت‌اند از سپردن و مسئولیت آدم، ارسال رسل، ظهور و سقوط امت‌ها، هدایت و اضلال، برد حق بر فسخ، استدراج، آزمون و ابتلا، عبرت آموزی، همبستگی تحول‌های اجتماعی با تغییر‌و تحول درونی اشخاص و وراثت زمین برای مؤمنان.

۱۰ - اعتلا و انحطاط جامعه
[دستکاری]
مبنی بر نگرش قائل به استقلال و وجود حقیقی و واقعی جامعه، استناد صفات حیات و مرگ به آن، با دقت به آیه ها قرآن پذیرفتنی خواهد بود. ضابطه مرگ و حیات فقط برای اشخاص آدم وجود ندارد، بلکه اقوام و جمعیت‌ها و جامعه‌ها را نیز در برمی گیرد، با این تفاوت که مرگ ملت‌ها غالبا بر تاثیر انحراف از مسیر حق و عدل و داد و روی آوردن به ستم و دنیاپرستی میباشد. [۱۲۶] موردها آیه «ولِکُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ» [۱۲۷] این میباشد که امم و دولت ها بشری هم مانند اشخاص دارنده قدمت و اجلی محدودند. [۱۲۸]
آشنایی دست اندرکاران رویش و گسست یا این که مرگ یک جامعه نیازمند آشنایی درست بشر و جامعه، و آشنایی این دو متعلق به آشنایی عالم میباشد، به این ترتیب شعور عمیق اسباب و اثاث فروپاشی یا این که گسترش هر جامعه ارتباط مستقیمی با دنیا بینی اشخاص داراست و زیرا عالم بینی‌ها گوناگون‌اند تفسیرها از اعتلا و انحطاط نیز متعدد‌اند؛ در صورتیکه عالم و بشر دنیوی باشند ارتباط آدم و دنیا نیز در همین مدار قرار می گیرد و پرورش یا این که گسیختگی جامعه نیز بر موازین آن تعبیر و تفسیر می‌گردد؛ البته در عالم بینی الهی، زیرا بشر و عالم جاودانه چشم می شوند خیر در مسافت در بین ولادت تا مرگ، نوع طریقه به رویش و انحطاط آن نیز مختلف میباشد.
قرآن اعتلا و انحطاط جامعه را برحسب نوع بینش و دنیا بینی اشخاص تبیین می‌نماید؛ برای مثال از گویش آن ها که نگرشی دنیوی دارا‌هستند و توسعه را فقط از روزنه دنیوی می نگرند میگوید: هرکه اهل استعلا و برتری طلبی بود به فلاح و رستگاری میرسد: «وقَد اَفلَحَ الیَومَ مَنِ میباشدَعلی». [۱۲۹] در منطق قرآن، جامعه دارنده این نوع عالم بینی، محکوم به باخت میباشد و پرورش هر جامعه بر مدار توسعه و گسترش فکری و اعتقادی و علمی میباشد که از حق سرچشمه گرفته باشد و پایه آن را اعتقادات درست تشکیل می دهد.
مکانیزم نابودی یک جامعه، با برداشت از آیه ها متعدد اینگونه میباشد که طبقات مرفه و مترف، به سبب ساز در اختیار داشتن سلطه‌های گوناگون، سبب ساز پیدایش و توسعه فسق و انحراف همگی جانبه بین عده عموم و جامعه می شوند. این موضع خصمانه با دقت به اینکه یک کدام از هدف ها اصلی ارسال رسل اقامه عدل و داد و نبرد با ظلم میباشد، در مقابل حق و عدل و داد شدیدتر می شود و خرابی و تباهی چنان سرایت می یابد که جامعه و روح جمعی، صفت فسق را به خویش می گیرد و از فطرت او‌لین و مسیر خلقت گمراه گردیده، در سود جامعه مستحق عذاب ، هلاک و قهر خدا میشود: «فَقُطِعَ دابِرُ القَومِ الَّذینَ ظَـلَموا». [۱۳۰]
قرآن علاوه بر ذکر قصص اقوام گذشته، هم بشر‌ها را به قانونمندی برخی رخدادهای اجتماعی و عبرت گیری از آنان اعتنا داده و هم علل اصلی انحطاط جامعه را به تلویح یا این که تصریح برشمرده میباشد. از کنار هم نهادن آحاد آیاتی که‌این قصص در آنان اورده شده‌اند، به ۴ انگیزه مهم برمی خوریم که ارتباط مستقیمی با فروپاشی جامعه دارا هستند؛ به این مضمون‌ که به هر واحد سنجش که‌این علل در جامعه‌ای فیس بنمایانند آن جامعه سیر قهقرایی سقوط را سریع خیس خواهد پیمود:

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 19
چهارشنبه 30 آبان 1403 زمان : 11:33


استحباب بستن دستها در نماز دربین اهل سنّت آوازه دارااست و فقط مذهب مالکى میباشد که به استحباب فتوا نداده میباشد.
مستند حکم استحباب، تعداد اندکى از احادیث اهل سنّت میباشد که خلال ضعف تشریفات مشهد مدرک، دلالت روشنى نیز بر مدعی ندارند. فی مابین احادیث اهل بیت(ع) نیز خیر صرفا هیچ حدیثى آن را تأیید نمى‏نماید، بلکه برخى آن را بدعت شمرده میباشد، پس مسأله قبض در نماز مردّد در میان سنّت و بدعت میباشد و مقتضاى احتیاط ـ به جهت ضعف دلایل مشروعیت آن ـ سوراخ این فعالیت میباشد.
به دست آوردن دست چپ با دست راست و گذاشتن آن روى سینه به آرم خضوع و خشوع در نماز، از مواردى میباشد که استحباب آن در بین فقیهان اهل سنت آوازه داراست. حنفیه در این باره گفته‏اند:
تکتف(دست‏ها را به آرم فروتنی به سینه چسباندن در نماز) مستحب میباشد و واجب وجود ندارد، و عالی میباشد مردان، کف دست راست را بر پشت دست چپ و تحت ناف خویش بگذارند، و زنان دستان خویش را روى سینه قرار دهند.
شافعیه معتقدند:
تکتف، بر مرد و زن مستحب، و عالی میباشد در نماز، کف دست راست بر پشت دست چپ، تحت سینه و بالاى ناف و متمایل به سمت چپ تن قرار گیرد.
حنابله نیز گفته‏اند:
تکتف سنت شمرده مى‏خواهد شد و خوب میباشد نمازگزار، کف دست راست خویش را بر پشت دست چپ نهاده، آن را ذیل ناف قرار دهد.
مالکیه، در‌این مسأله از سایر مذهبها اهل سنت جداگانه گردیده و گفته‏اند:
در نمازهاى واجب، آزادکردن دست‏ها مستحب میباشد. گروهى نیز قبل از مالکیه همانند عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیب، سعد بن جبیر، عطاء، ابن جریج، نخعى، حسن بصرى، ابن سیرین و برخى دیگر از فقیهان بر این باور بودند.
لیث بن سعد هم این نظریه را داراست با این تفاوت که گفته میباشد:
مگر این که قیام ارتفاع بکشد و نماز گزار به زحمت افتد که در‌این‌صورت‌، قبض روا میباشد.
از امام اوزاعى اورده شده که نمازگزار در میان قبض، و ول کردن دست‏ها مخیر میباشد.1
محمد عبادت کننده، مفتى مالکیه در حجاز، نظریه داراست که آزاد کردن و بستن دست‏ها در نماز، هر دو، سنّت نبی آفریدگار(ص) میباشد، و در‌حالتی که قیام کسى در نماز طولانى شد، در صورتى که دست هایش رها باشد مى‏تواند یکدست را با دست دیگرش بگیرد. این مفتى مالکى گفته میباشد که ول کردن دست‏ها در نماز اصل و قبض فرع میباشد؛2 امّا عهد دارای اسم و رسم دربین شیعه امامیه این میباشد که قبض حرام و مبطل نماز میباشد، و از فی مابین آن‏ها، معدودى از فقها مانند حلبى در کافى به کراهت آن حیث داده‏اند.3
مذهبها اهل سنّت نیز در‌این مسأله گر چه به هر درى زده‏اند البته به جهت قانع کننده‏اى خیر فقط بر استحباب قبض در نماز، بلکه بر مجوز آن هم دست نیافته‏اند؛ بلکه مى‏قدرت خاطرنشان کرد برهان خلاف نگرش آن‏ها وجود دارااست، و روایاتى که از شیعه و اهل سنت راجع به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) نقل گردیده‌است، اشاره‏اى به قبض نکرده‏اند، و ممکن وجود ندارد نبی اکرم در طی مجموع زندگى یا این که بیشتر آن، اینگونه کار مستحبى را رخنه‌ کرد‌ه باشد. اینک دو مثال از این احادیث را نقل مى‏کنیم: یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه امامیه بیان شده و هر دو چگونگی نماز نبی(ص) را ذکر مى‏نمایند و در هیچ یک به قبض اشاره‏اى نشده؛ چه برسد به چگونگی آن.
قبض، بدعتى میباشد که بعداز رحلت فرستاده اکرم(ص) پدیدار شد‌ه‌است. مدرک ما دراین باره، دو حدیث درست میباشد که یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه ماجرا گردیده و هر دو، برهان قاطعى می باشند که سیره نبی و اهل بیت بر ول کردن دست‏ها در نماز بوده و تصاحب کردن یکى از دو دست بوسیله دیگرى به آرم فروتنی در نماز، بعد از رحلت پیامبر پروردگار ساخته و پرداخته شد‌ه‌است:
الف. حدیث ابو حمید ساعدى
این حدیث را بسیارى از محدثان اهل سنت قصه کرده‏اند و ما آن را این جا طبق نقل بیهقى نقل مى‏کنیم:
اخبرنا أبوعبداللّه الحافظ فقال أبو حمید الساعدى: أنا أعلمکم بصلاة فرستاده اللّه(ص) قالوا: لِمَ، ما کنت أکثرنا له تبعاً و لا أقد منا له صحبته؟! قال: بلى، قالوا: فاعرض علینا، فقال: کان پیامبر‏اللّه(ص) إذا قام إلى الصلاة رفع یده حتّى یحاذی بهما منکبیه، ثمّ یکبّر حتّى یقرّ آحادّ عضومنه فی موضعه معتدلاً، ثمّ یقرأ، ثمّ یکبّر و یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه، ثمّ یرکع و یضع راحتیه على رکبتیه، ثمّ یعتدل و لاینصب رأسه ولایقنع، ثمّ یرفع رأسه فیقول: سمع اللّه لمن حمده، ثمّ یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه حتّى یعود آحادّ عظم منه إلى موضعه معتدلاً، ثمّ یقول: اللّه اکبر، ثمّ یهوى إلى الارض فیجافی یدیه عن جنبیه، ثمّ یرفع رأسه فیثنى رجله الیسرى فیقعد علیها و یفتح أصابع رجلیه إذا سجد، ثمّ یعود، ثمّ یرفع، فیقول: اللّه اکبر، ثمّ یثنى برجله فیقعد علیها معتدلاً حتّى یرجع أو یقرّ تک تکّ عظم موضعه معتدلاً، ثمّ یصنع فی الرکعة الاخرى مثل ذلک، ثمّ إذا قام اینجانب الرکعتین کبّر و رفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه کما فعل أو کبّر عند بهره برداری صلاته، ثمّ یصنع مثل ذلک فی بقیة صلاته حتّى إذا کان فی السجدة التی فیها التسلیم أخّر رجله الیسرى و قعد متورّکاً على شقّه الایسر. فقالوا جمیعاً: صحت هکذا کان یصلّی پیامبر اللّه(ص)؛4
ابو عبداللّه حافظ براى ما نقل کرد که ابو حمید ساعدى خاطرنشان کرد: اینجانب داناترین شما به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) هستم. به وی گفتند: چه گونه اینگونه چیزى ممکن میباشد در حالى که تو بیشتر از ما با نبی نبوده‏اى؟ اذعان کرد: آرى. به وی گفتند: پس آنچه را چشم‏اى بر ما عرضه کن. خاطرنشان کرد: وقتى پیامبر خداوند مى‏خواست نماز بخواند، دستان خویش را تا کتف هایش بالا مى‏موفقیت؛ آنگاه تکبیر مى‏ذکر کرد تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مى‏گرفت؛ آن گاه تلاوت را شروع مى‏کرد و بعداز نقطه پايان خواندن تکبیر مى‏اذعان کرد و دستانش را تا کتف‏هاى خویش بالا مى‏موفقیت؛ آن‌گاه رکوع مى‏کرد و کف دستان خویش را بر زانوانش قرار مى‏بخشید و آهسته مى‏گرفت و سرش را خیر بالا مى‏گرفت و خیر فرو مى‏انداخت؛ بعد از آن بلند مى‏شد و مى‏اذعان کرد: سمع اللّه لمن حمده، بعد از آن دستان خویش را تا کتف‏هایش بالا مى‏پیروزی تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مى‏گرفت و مى‏اعلام کرد: اللّه اکبر ؛ آنگاه فرود مى‏آمد و دستانش را مقدارى با مسافت از دو پهلو بر زمین مى‏گذاشت؛ بعد سرش را از زمین برداشته، پاى چپش را تا مى‏کرد و روى آن مى‏گرد‌همایی، و هنگامى که به سجده مى‏رفت، انگشتان پاها را از یکدیگر گشوده مى‏کرد؛ بعد از آن بر مى‏گشت و بعد از آن، راز را از زمین برمى‏داشت و مى‏اذعان کرد: اللّه اکبر؛ آن‌گاه پایش را تا مى‏کرد و روى آن آهسته مى‏گرد هم آیی؛ به سیرتکامل‏اى که هر عضوى به آرامى در موضع خویش قرار گیرد؛ آن‌گاه همین فرایند را در رکعت دوم ایفا مى‏اعطا کرد؛ آنگاه وقتى رکعت دوم آحاد مى‏شد، بر مى‏خاست و تکبیر مى‏اذعان کرد و دستانش را تا کتف هایش همانند شروع نماز بالا مى‏پیروزی، و همین ایفا را تا انتها نماز ادامه مى‏بخشید تا این که سجده پایان را اعمال مى‏اعطا کرد و آن گاه از سجده انتها به طور تورّک بر نیم تنه چپ مى‏گرد هم آیی. بعد از ذکر چگونگی نماز فرستاده خداوند(ص) توسط ابو حمید ساعدى، همگى گفتند: «راست اعلام کرد. پیامبر پروردگار(ص) اینگونه نماز مى‏خواند».5
امورى وجود داراست که درستى این گفتار را پر‌نور مى‏نماید:
1. این که صحابه والا، ابو حمید را تصدیق کرده‏اند، نماد دهنده قوت حدیث و ترجیح آن بر دیگر استدلال میباشد.
2. ابو حمید ساعدى واجبات و مستحبات نماز را وصف کرد؛ امّا از قبض یادى به فی مابین نیاورد و از حاضران هم کسى به اعتراض و مخالفت لب نگشود؛ در حالى که حدیث علامت مى‏دهد آن‏ها مهیا مخالفت و خاطر آورى بوده‏اند؛ چون نخست نپذیرفتند که ابو حمید، داناترین آن‏ها به چگونگی نماز نبی خداوند بوده میباشد؛ در صورتى که همگى در نقطه پایان گفتند: «راست گفتى. فرستاده خداوند(ص) به این شکل نماز مى‏خواند»، و بسیار بعید میباشد آن‏ها که ده نفر و در رده مشاجره بوده‏اند، فراموش کرده باشند.
3. در چگونگى قرار دریافت کردن دست‏ها، اصل، رهاکردن آن‏ها میباشد؛ چون رهابودن آن‏ها طبیعى میباشد؛ پس حدیث هم از آن حکایت دارااست.
4. نمى‏اقتدار اظهار کرد که‌این حدیث مطلق میباشد و روایات قبض آن را مقید مى‏نماید؛ چون این حدیث، تک تک واجبات و مستحبات و چگونگی بی نقص نماز را وصف و بیان کرده، و این در حالى میباشد که در معرض یاددادن و ذکر بوده، و حذف موردى در آن، کارشکنی به شمار مى‏رفت و این از راوى و حاضران بعید میباشد.
5. برخى از صحابه‏اى که درین عده حضور داشته‏اند، به عنوان مثال کسانى می باشند که حدیث قبض از آن‌ها نقل شد‌ه‌است؛ البته مى‏بینیم که‌این جا اعتراض نکرده‏اند؛ پس پر‌نور مى‏گردد که قبض، یا این که منسوخ گردیده یا این که دستکم از باب توکل دادن براى کسى میباشد که نمازش به درازا کشیده خیر این که از مستحبات نماز باشد؛ هم چنان که نظریه لیث بن سعد و اوزاعى و صاحب اینگونه میباشد.6
ابن پرورش گفته میباشد:
انگیزه اختلاف صحابه درین مسأله روایاتى میباشد که در آن‏ها نماز نبی اکرم(ص) وصف گردیده؛ ولى بیان نشده که وى در نماز، دست راست را روى دست چپ مى‏نهاده میباشد.7
این جا پرسشى باقى مى‏ماند و آن این که دارای اسم و رسم میباشد مالکیه به قبض قائل نیستند و صاحب و مالک، امام مالکیه، این فعالیت را ناپسند مى‏دانسته، و درالمدونة الکبرى آمده میباشد:
صاحب، نهادن دست راست روى دست چپ را در نماز، عملى ناپسند شمرده و گفته میباشد که‌این فعالیت را در نماز واجب سراغ ندارم؛ در حالى که خویش وی در الموطّأ حدیث قبض را از سهل و آسان بن سعد ماجرا کرده، و از عبدالکریم بن ابى مخارق بصرى آورده میباشد که مفاد تحت از سخنان فرستاده(ص) میباشد:
در صورتیکه حجب نداشته باشى، هر کارى روا میباشد: قراردادن یکى از دو دست روى دست دیگر یعنى قراردادن دست راست روى دست چپ، عجله کردن در تناول کردن افطار، و تأخیر در میل کردن سحرى.
در جواب مى‏گوییم: کتاب الموطّأ، کتابى حدیثى میباشد و چه بسا امام صاحب، روایتى را نقل کرده؛ ولى بر طبق آن فتوا نداده میباشد؛ از این رو در المدوّنة الکبرى روایاتى به دیده مى‏خورد که مضمون آن مخالف با روایاتى میباشد که در الموطّأ آمده میباشد، و کسانى که به فقه مالکى تسلط دارا هستند، مى‏دانند که در مورد ها بسیارى در میان فتاواى صاحب و روایاتى که در الموطّأ نقل کرده، اختلاف وجود دارااست که پزشک معالج بنده الحمید در رسالة مختصرة فی السدل به‌این مورد ها اشاره نموده است.8

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 24
سه شنبه 29 آبان 1403 زمان : 10:42


سخنگوی قوه قضائیه از صدور اعلام قرمز برای مرجان شیخ ‌الاسلامی خبر داد و اذعان کرد: این محکوم فراری به زودی دستگیر و به مرز و بوم برای مجازات برگشت خواهد شد.

به گزارش خبرآنلاین، مرجان شیخ الاسلامی آل آقا (زاده ۱۳۴۵ در کرمانشاه) مجله‌نگار و فعال سیاسی ایرانی و یکی از متهمان فساد والا اقتصادی مملکت می‌باشد که قدیمی بر این مدیرعامل شرکت بازرگانی دنیز و هترا تجارت بود.

به گفته «حکم دهنده مسعودی»، او متهم به مشارکت در تشریفات مشهد اخلال در نظام اقتصادی مرز و بوم و تحصیل جنس نامشروع به مبلغ ۷ میلیون و ۶۵ هزار و ۵۲۹ یورو و ۸ میلیون و ۷۱۰ هزار و ۳۸۴ دلار هست.

گفته میگردد روحانی الاسلامی آل آقا سال ۱۳۹۶ موفق شده بود به کانادا بگریزد.

صدور اعلان قرمز

آخرین خبرها منتشرشده، حاکی از این می باشد که برای مرجان شیخ الاسلامی آل آقا از سوی قوه قضاییه اعلان قرمز‌رنگ صادر گردیده است.

سخنگوی قوه قضاییه درین‌باره گفت: مرجان شیخ‌الاسلامی برای مشارکت در خلل عظیم اقتصادی و تحصیل مال از طریق نامشروع و کلاهبرداری، در یک پرونده به ۲۰ سال و در پرونده دیگر به ۷ سال حبس محکوم شد.

او اظهار‌کرد: اعلان قرمز برای نامبرده به مراجع میان‌المللی ارجاع شد‌ه‌است و نسبت به استرداد او اقدام شده که این محکوم فراری به زودی دستگیر و به میهن برای مجازات عودت داده خواهد شد.

نسبت به سایر متهمین پرونده قرار است جلسات بازرسی آجل در بیست و یکم، بیست و دوم و بیست و سوم آبان ماه سال جاری در شعبه مربوطه برگزار شود.

پرونده شرکت بازرگانی پتروشیمی

پرونده فساد در پتروشیمی در شعبه سوم دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی کشور‌ایران در اینک تفحص است.

اتهام ۱۴ مجرم این پرونده «مشارکت و معاونت در اخلال پهناور اقتصادی در حوزه پتروشیمی و توزیع ارز نتیجه ها از صادرات محصولات پتروشیمی» به ترازو ۶ میلیارد و ۶۵۶ میلیون یورو می‌باشد. سه مجرم این پرونده در کشور‌ایران حضور ندارند؛ که روضه خوان الاسلامی یک کدام از آنهاست.

شرکت بازرگانی پتروشیمی (PCC) در سال ۱۹۹۰ تأسیس شده و به عنوان یک بازوی تجاری به همکاری با همگی مجموعه‌های پتروشیمی در جمهوری اسلامی ایران میپردازد.

روضه خوان الاسلامی در دادگاهی که اواخر سال ۱۳۹۷ برگزار شد، به مشارکت اخلال در نظام اقتصادی میهن به معیار ۳۱۸ میلیارد و ۶۳۷ میلیون و ۲۷۵ هزار تومان و تحصیل فرآورده نامشروع به مبلغ ۷ میلیون و ۶۵ هزار و ۵۲۹ یورو و ۸ میلیون و ۷۱۰ هزار و ۳۸۴ دلار جنایتکار گردید.

بر پایه ی گفته‌های دادستان پرونده، مرجان روضه خوان‌الاسلامی آل آقا سهیم اصلی رضا حمزه‌لو، مدیرعامل پیشین شرکت سرمایه‌گذاری پتروشیمی و جنایتکار ردیف اول است.

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 25
يکشنبه 27 آبان 1403 زمان : 10:23


6) اصل در آئین، تکریم شخصیت اشخاص میباشد. عفو نباید به تندرست شخصیت تشریفات مشهد و وجهه اجتماعی نیازمندان لطمه وارد نماید. لذا اوامر آئین به سیرتکامل‌ای تعریف‌و‌تمجید گردیده که شخص بخشنده، می بایست از آفریدگار به خیال و خاطر اخذ محرک‌های فراوان سپاسگذار باشد و مستلزم را فرصتی برای ارتقای معنوی خویش بداند خیر تهدیدی برای ارتقای دنیوی خود.

7) مطابق ضابطه تکریم بشر‌ها، در توصیه‌های فقاهتی آمده میباشد که انفاق‌های مستحبی را در نهفته و بدور از دیده سایر افراد اعمال دهید تا شخصیت اشخاص محافظت خواهد شد. همینطور داریم که قرض دادن، هجده موازی صدقه دادن جایزه دارااست؛ نکته جاری‌شناختی این فرمان می تواند ترغیب اشخاص به کوشش جهت ادای آئین، تکریم شخصیت آنها و یاری به سالم همگانی جامعه با پویایی و همدلی اشخاص آن باشد.

8) در اسلام، به عبارتی‌قدر که همت به درآمدزایی از شیوه درست گردیده، به به عبارتی نسبت نیز اشخاص را از تعلق به پول و محصول خودداری داده‌اند. پول در معاش آئین‌دار فقط وسیله‌ای میباشد برای حصول رضایت پروردگار که با اعمال وظایف مالی پژوهشگر می‌گردد. امام سجاد علیه‌السلام می فرماید: «سود بردارى از محصول كمال مردانگى میباشد».1 در گزاره‌ یکی اندیشمندان آمده میباشد: «پول مانند دست و پا برای بشر میباشد؛ یا این که از آن به کار گیری کن یا این که آن را از دست بده».2دین موافق انباشت فرآورده وجود ندارد، بلکه آن را در چرخه اقتصادی جامعه و نیز تأمین نیازهای فردی، خانوادگی و نوع‌دوستی کاوش می‌نماید.

9) همدلی، یک کدام از مهارت‌هایی میباشد که اشخاص را در مجاورت شدن به یکدیگر و نیز پدیدآیی شم عالی و بشر از صمیم قلب کمک می دهد. عفو دنیوی نیز یکی شاخص‌های همدلی میباشد که به هنگام نیاز بقیه افراد، میتواند مرهمی بر جراحت‌های اقتصادی باشد. در همدلی، شخص با هوش هیجانی مطلوب خود، میتواند خویش را در شرایط دیگرافراد بگذارد و از حیث آنها به خطاها نگریسته و به حل آن مبادرت نماید.

10) عبور از خویش، جلوه‌های گوناگونی دارااست. تاهنگامیکه فردی در خودخواهی خود غرق باشد، لذت شکوفایی را نخواهد چشید. عفووبخشش‌های دنیوی، جلوه‌ مثبت گذر از خودشیفتگی میباشد و گامی برای ارتقای تندرست. افرادی که توان بخشیدن و از خودگذشتن را داشته باشند، به به عبارتی نسبت از تقدیر و محبت سایرافراد نیز منتفع میگردند که یکی نیازهای اصلی در جاری‌شناسی آدم‌گراست.

صدقات به دو تیم تقسیم میگردند:
واجب:

درین نوع از صدقه، فرد می بایست بخشی از اموال فردیِ خودش را با قوانینی خاص به کسانی مخصوصی بدهد. صدقه واجب مثل زکات، خمس و فطریه.

مستحب:

اندازه خاصی ندارد و آدم می تواند هر مقدار از مالش را که بخواهد در خط مش آفریدگار به فقرا و نیازمندان ببخشد.

خصوصیت‌ها و موقعیت صدقه از نگاه معصومین
پیش از هر چیز، صدقه بایستی از اموال حلال و بهتر و تندرست باشد.
خوب میباشد که صدقه و انفاق پنهان باشد.
صدقه و انفاق هم پا با آزار و اینجانبّت نباشد.
انفاق و صدقه می بایست توأم با اخلاص و نیت خالص باشد.
انفاق و صدقه از اموالی باشد که آن‌ها را دوست داریم و گزینه عشق ماست.
انفاق کننده هیچ زمان خویش را صاحب و مالک واقعی تصور نکرده، بلکه خویش را واسطه فی مابین خداوند و خوی بداند.

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 67
شنبه 26 آبان 1403 زمان : 11:21


از آن به بعد از آن حضرت ابراهیم (ع) به یار پسرش اسماعیل حج را به تشریفات مشهد جا میاورد و عموم را نیز به حج‌گزاری دعوت میکرد. حج از آن پس با آدابی چو مُحرِم شدن، طواف، کوشش، وقوف در عرفه، مشعر، منیٰ، مزدلفه، قربانی، تهلیل، تلبیه و رَمْی جمره اعمال می شد و منصب‌هایی زیرا کلیدداری، پرده داری و خدمتگزاری کعبه در شهر مکه ترویج یافت[4] که افتخار آمیز قبایلی بود که‌این مناصب را به ذمه داشتند.

منزل کعبه
منزل معبود، محل ظهور اسلام، به دنیاآمدن امیرالمومنین علی (ع) و ظهور امام مجال (عج) میباشد. با رسیدگی اولی منزل‌ای میباشد که برای بندگان سازه گردیده، به عبارتی منزل‌ای که در مملکت مالامال ازدحام مکه مکرمه جای‌دارد و کعبه اسم گرفته میباشد.

این منزل مایه برکت و هدایت برای کلیه دنیاست که در قرآن نیز به آن اشاره شد‌ه‌است: « إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ[5]»، اولیه منزل‌ای که برای عبادت کردار سازه شد به عبارتی منزل (کعبه) میباشد که در بکّه میباشد که در آن برکت و هدایت خلایق اسست.

ولی نباید فراموش کرد که

کعبه یک سنگ نماد میباشد که ره گم نشود حاجی احرام دگر سد ببین همدم کجاست

حج در قرآن
در قرآن کریم ومهربان سوره‌ای با اسم سوره حج آمده میباشد. همینطور در اکثری از آیه‌ها به مسائل حج پرداخته شد‌ه‌است[6]. مطابق آیه ۲۷ سوره حج، حضرت ابراهیم(ع) مأمور شد حکم حج را به عموم ابلاغ نماید: «وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ»، و میان عموم برای حج بانگ زن تا پیاده و سوار بر هر شتر باریک اندام [چابک و چالاک] که از هر شیوه به دور می‌آیند، به سوی تو آیند.

قرآن حکیم حج را از شعائر الهی معرفی نموده «ذَٰلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُاینترنتِ[7]»، این میباشد [نرم افزار های حج و حدود و پایگاهّرات معبود] و هر که شعائر آفریدگار را تبارک شمارد، سوای شک این تبارک شمردن ناشی از تقوای دل‌هاست.

همینطور ماه‌های برگزاری حج را مشخص و معلوم نموده است، «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ[8]»، حجّ (واجب) در ماه‌هایی معیّن میباشد.

چرا بایستی به حج بیت‌الله‌الحرام برویم؟
از آنجایی که هر کدام از اعمالی که برای آدم بوسیله تولیدکننده هستی قسمت در لحاظ گرفته گردیده بی انگیزه وجود ندارد، در جواب بدین پرسش فایده می جویم از سخن حضرت رضا (ع) که فرمود:«در صورتیکه کسی گوید چرا به حج دستور داده گردیده است؟ در جواب گفته می شود: به علّت آنکه عموم به آستان سود الهی وارد شوند و مهمان وی گردند و از وی ارتقاء خواهند… بعلاوه که در‌این حج، آیین شناسی و نقل سخنان و خبر ها ائمّه اهل بیت (ع) به هر ناحیه و حیطه میباشد…[9]»

حکمت حج از گویش امام درست گو (ع)
در احادیث اهل بیت طهارت (ع) حکمت بعضا از جاری ساختن آمده میباشد، مثلا آن درخصوص حج که امام درست گو (ع) در جواب به پرسش هشام بن حکم درباره حکمت حج و طواف فرمود: «خدا متعال مردمان را بيافريد ··· و آن‌ها‌را به پيروى از دين و آنچه مصلحت دنياشان در آن میباشد، دستور بخشید و نهى نمود، و حجّ را مايه آماده وارد شدن عموم از شرق و غرب دانا و آشنا شدن آنان با هم (باخبر شدنشان از اوضاع و احوال يكديگر) قرار اعطا کرد تا بازرگانانى كه از شهرى به شهرى كالا مى‌مارک، فایده ببرند و كرايه دهندگان و شترداران به فايده‌اى رسند. اثر ها پيامبر خداوند (ص) شناخته خواهد شد و خبرهاى آن حضرت نقل و بازگو خواهد شد و از يادها نرود. در‌حالتی که هر قومى و مردمى، تنها به شهر و سرزمين خویش بسنده مى‌كردند، نابود مى‌شدند و شهرها ويران مى‌گشت و درآمدها و سودها كاهش مى‌يافت و خبر‌ها پوشيده مى‌ماند و كسى از آن ها مطلع نمى‌شد. اين میباشد حكمت حج[10]».

فلسفه حج
حج محیطی معنوی، آموزشی و علمی میباشد و یک مجال گران قدر رسانه‌ای برای دولت ها اسلامی به حساب می آید. در واقع، حج فرصتی برای آشنایی شخصی و آشنایی دیگر مسلمان‌ها و شناخت با ایرادات و بحران‌های امت اسلامی میباشد.

یکی‌از دیگر از کارکردهای سیاسی اجتماعی حج را می‌اقتدار ساخت‌و‌ساز توان برای امت اسلامی برشمرد و یادآور شد که اجتماع هر ساله میلیون‌ها مسلمان از سراسر عالم در موسم حج، نوعی امنیت‌سازی و ظهور توان مسلمان‌ها در پوسته امت واحده میباشد.

حج شایسته ترین مجال برای رفع سوء برداشت‌ها و صورت‌گیری زمان‌های اظهار‌کرد‌وگو و تفاهم مشترک، همدلی و همبستگی اسلامی میباشد. این مهاجرت معنوی مهم ترین زمان همدلی و اتحاد مسلمان ها میباشد که با توکل بر اعتقادوباور به معبود و قبله واحد، میتوانند اختلافات را کنار گذاشت و به ید واحده تبدیل شوند.

حج در احادیث معصومین
مسافرت معنوی حج یک کدام از واجبات مهمی میباشد که خدا برای بشر‌ها در حیث گرفته و اهل بیت (ع) نیز به آن بسیار پرداخته‌اند.

۱. حج رفیعتر از روزه و جهاد: امام راستگو (ع) در روایتی، حج را بلندتر از روزه و جهاد، بلکه هر عبادتی به جز نماز برشمرده‌اند[11].

۲. حج جلوه شریعت اسلام: فرستاده مکرم اسلام (ص) می فرماید: «حج، مساوی تمامی شریعت میباشد[12]». یک سبک خرد از اسلام تبارک میباشد. بیان کننده پروردگار عزم کرده که اسلام با تمامی بعد ها در یک عبادت گردآوری نماید تا حاجی یکباره تمام اسلام را بطور خلاصه تجارب کند.

۳. حج نشان اسلام: امیرالمومنین (ع) می فرماید: «نرم‌افزار حج دانش و علامت اسلام میباشد[13]». آفریدگار برای افرادی که روش را گم کرده‌ یا این که در غفلتند یا این که متحیر و گیج شدند نرم‌افزار حج را نشان اسلام قرار بخشید تا با پندار در مناسک حج و نرم‌افزار‌های آن، تحولی در آن‌ها بوجود آید.

۴. حج سبب ساز قوت آئین: امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «قوت آئین به برکت منزل خداست[14]»

۵. حج ادله قوام آیین: حضرت زهرا (س) در خطبه‌ای که در مسجدالنبی (ص) نقص‌ فرمود (فدکیه)، حج را منجر قوام و پایداری آئین معرفی کرد.

۶. حج، آهسته نصیب دلها: امام باقر (ع) مهاجرت معنوی حج را آهسته قسمت دلها معرفی می‌کند[15].

اهتمام فرستاده پروردگار (ص) به فریضه معنوی حج
نبی آفریدگار (ص) بعد از آن که به مدینه مهاجرت کرد، یک سکو به هجرت حج عازم شد که آن مسافرت به حجة الوداع دارای اسم و رسم شوید.

مبتنی بر آیه ۲۷ سوره حج، به عبارتی‌طور که ابراهیم پیامبر (ع) مأمور شد تا عموم ره به حج فرا خواند، نبی پروردگار (ص) نیز از جانب آفریدگار دانا مأموریت یافت تا در سال دهم سفر، حج بجا آورده و مناسک حج را به عموم بیاموزد.

نبی مکرم (ص) در آن سال دستور اعطا کرد كه مؤذنان همگی جا، در بخش ها بالا و پايين، اعلام كردند كه فرستاده الله (ص) سال جاری قصد حج داراست تا به عموم حج و مناسك آن را بياموزد و اين یادگرفتن و فراگيری، پايه و سنتي گردد تا انتها دوران.

پيامبر (ص) هم پا عموم و همسرانش به حج رفت ـ مناسک حج را جاری ساختن بخشید و آن را به عموم فراگرفت. در آن هنگام حضرت نبی (ص) به آن‌ها اعلام كرد كه آيين حضرت ابراهيم (ع) را برايشان ذکر کرده و کلیه بدعت‌های مشركان را بعد از ابراهيم (ع) از دربین برده و حج را به موقعیت ابتدایی خویش برگردانده میباشد.

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 25
چهارشنبه 23 آبان 1403 زمان : 14:23


بعد از کشته‌شدن عثمان به دست شورشیان نظر ها بر علی، طلحه یا این که زبیر بود. با قتل عثمان، بنی امیه از مدینه گریختند و در اختیار گرفتن شهر در اختیار شورشیان عراق و مصر، مهاجرین تشریفات مشهد پررنگ و انصار قرار گرفت. آنان از علی برای خلافت دعوت کردند و او بعداز یک سری روز مخالفت، نهایتاً این منصب را عهده دار شد.[۱۳۴][۱۳۵] خلافت علی از به عبارتی روزهای در آغاز با آشوب یاروهمدم شد. وقتی که علی به خلافت رسید، حال و روز حجاز ناآرام بود. از اقدامات اصلی علی بعد از وصال به خلافت، برکنار اکثر والیانی بود که تا قبل از اینً عثمان آن‌ها‌را منصوب کرده بود.[۱۳۶]


نگارگری نبرد جمل از روضة الصفا میرخواند، سال ۷۲–۱۵۷۱، زمانٔ صفویان
عایشه که از معارضان عثمان پناه میکرد، بعد از شنیدن خبر قتل عثمان و خلافت علی، در مکه دست به شغل ضد علی زد و طی چهار ماه[۱۳۷] به طلحه و زبیر پیوست. طلحه و زبیر تا قبل از این با مخالفت علی در حصول حکومت بصره و کوفه مواجه شده بودند. این دو زمانی شنیدند که هوادارانشان در مکه انباشته شده‌اند، به آنجا رفتند. بعداز آن، این دو بیعت خویش با علی را شکسته و مسئولیت قتل عثمان را به گردن او انداخته و از وی خواستند که قاتلان را محاکمه نماید.[۱۳۸] طلحه و زبیر در توده‌آوری حامیان در حجاز ناکام ماندند آنگاه با تعدادی صد سرباز[۱۳۹] اراده بصره کردند و[۱۴۰] آنجا را تصرف کردند.[۱۴۱] بعد والی منصوب علی را عزل کردند و اکثری از عموم را در آنجا کشتند.[۱۴۲][۱۴۳] علی ترجیح بخشید عوض این که بدون واسطه به بصره لشکر کشی نماید، به کوفه برود و نیرو گرد آورد. او فرمان دار آنجا ابوموسی اشعری که موضع بی‌طرف داشت را بر کنار کرد.[۱۴۴][۱۴۵][۱۴۶][۱۴۷] بعد از اینکه اظهارات بی‌سود ماند، پیکار جمل استارت شد. استدلال این اسم‌گذاری این پیکار این بود که عایشه سوار شتر (جمل) بود.[۱۴۸] سپاه علی غالب شد. عایشه در‌این نبرد آسیبی ندید، ولی طلحه در میدان مبارزه کشته شد و زبیر نیز بعداز گوشه‌گیری از پیکار ذیل تعقیب قرار گرفت و به قتل رسید.[۱۴۹][۱۵۰] علی عایشه را به مدینه ارسال کرد. وی به سپاه عایشه پناه بخشید[۱۵۱] و آنها را بعداز دریافت بیعت آزاد نمود. علی بازدارنده از به کنیزی تصاحب کردن زنان و فرزندان و به دست آوردن اموال کشته شدگان پیکار در سپاه عایشه شوید. خوارج از این پس این قضیه را یکی اتهامات وارده بر علی بر اساس خروج از آیین به اکانت می‌آوردند.[۱۵۲][۱۵۳] علی وارد بصره شد،[۱۵۴] عموم بصره با علی بیعت کردند و علی، ابن‌عباس را والی آنجا کرد.[۱۵۵][۱۵۶]


نگارگری نبرد صفین از کتاب تاریخ‌نما تاثیر بلعمی، اولِ سدهٔ ۱۴ میلادی
علی بی‌تفکر پس از نبرد جمل، معاویه ابن ابی‌سفیان را عزل کرد.[۱۵۷] معاویه طومار‌ای به علی ارسال کرد و به وی سفارش کرد که حکومتش را به شرطی می‌پذیرد که در موضع خویش باقی بماند و فرمانداری مصر را هم در چنگ بگیرد. زیرا علی این درخواست را نپذیرفت، معاویه به علی اعلام مبارزه کرد.[۱۵۸] علی در ذیحجهٔ ۳۶ هجری سپاهی در عراق آماده آورد و آن را روانهٔ صفین کرد و تعدادی زد و خورد بین سپاه علی و معاویه شکل گرفت. تا شروع ماه محرم که نزاع توقیف شد، یک ماه فی مابین دو سپاه رای زنی شکل گرفت البته در صفر ۶۵۷ میلادی، نزاع مجدد از رمز دریافت شد که در مجموع این نزاع سه ماه به طول انجامید. زمانی که به لحاظ میرسید سحرگاه فردا علی غالب شود، سپاهیان معاویه به سفارش عمرو عاص قرآن به سرنیزه‌ها آویختند[۱۵۹] و درخواست کردند تا نزاع ادامه پیدا نکند و در مقابل عمل به داوری بر پایه ی قرآن نهاده گردد. این عمل سپاه علی را در گیر سردرگمی و شک وتردید کرد. در حالی که علی بر ادامه مبارزه پافشاری داشت البته او با انذار سپاهیانش شکاف پیکار را به عهده گرفت و به بدون چاره به «حکمیت» بدن اعطا کرد.[۱۶۰] معاویه توصیه کرد که هر دو طرف، داوری را برگزینند تا با هم به تصمیمی بر اساسٔ قرآن برسند و این تصمیم برای هر دو بی‌فکر انجام خواهد شد.[۱۶۱] اشعث بن قیس و قاریان به ابوموسی اشعری برای داور بودن رأی دادند؛ ابوموسی مخالف علی بود و پیش‌خیس، عموم کوفه را از کمک علی بازمی‌داشت. علی پایین فشار ناچار به گزینش ابوموسی شد.[۱۶۲] توافق حکمیت تقریباً ۲ اوت ۶۵۷ انعقاد شد.[۱۶۳][۱۶۴]

اولی دیدار داوران[۱۶۵] فوریه یا این که مارس ۶۵۸ میلادی برگزار شد.[۱۶۶] فیض دیدار این شد که عثمان ناعادلانه مقتول و معاویه حق خون خواهی از او را داراست. این حکم مرادٔ عمروعاص بود، چون بازدارنده از پیوستن اشخاص بی‌طرف به علی می شد.[۱۶۷] علی رأی صادر گردیده را خطا و طبق قرآن ندانست.[۱۶۸][۱۶۹] حکمیت دوم احتمالاً در ژوئن یا این که ژوئیه ۶۵۸ میلادی[۱۷۰] یا این که ژانویه ۶۵۹ میلادی صورت بخشید.[۱۷۱] مادلونگ نوشته‌میباشد علی دیگر ابوموسی را نماینده خویش نمی‌دانست و کسی را نیز به نمایندگی انتخاب نکرده بود، لذا در‌این اتفاق مشارکتی نداشت.[۱۷۲] ابوموسی اشعری به عمروعاص سفارش کرد که هر دو علی و معاویه از خلافت برکنار گردیده و فعالیت انتخاب خلیفه به «شورای خلافت» موکل خواهد شد، عمروعاص نیز پیشنهادش را به عهده گرفت. ابوموسی در ملأ عام گزینه توافقش با عمرو عاص را اعلام‌کرد، اما عمروعاص برخلاف توافق گذشته، علی را برکنار و خلافت معاویه را تأیید کرد.[۱۷۳]

بعد از حکمیت اولیه،[۱۷۴] علی عملکرد کرد سپاه جدید‌ای را سامان دهد و از مسلمان ها خواست با معاویه بجنگند. او از خوارج نیز برای پیوستن به نبرد علیه معاویه دعوت کرد، ولی آنها اصرار کردند که علی اولیه اقرار به توبه از کفری نماید که از نظرشان با تایید حکمیت مرتکب گردیده بود.[۱۷۵][۱۷۶] سال ۶۵۸ میلادی در حالی که علی در رویه شام بود، خوارج دست به کشتن عده ای زدند، که با آنان اختلاف دیگاه داشتند؛ لذا سپاه علی برای پیکار با خوارج به سمت نهروان تغییر‌و تحول مسیر کرد.[۱۷۷] بعداز مبادرت مبارزه خوارج علی در مبارزه نهروان به لشکر خوارج یورش موفقیت. از سپاه علی میان ۷ تا ۱۳ نفر کشته شدند، اکنون آنکه نسبتاًً کلیه خوارجی که دست به چاقو بردند کشته و زخمی شدند.[۱۷۸] علی تصمیم داشت که مستقیماً از نهروان به سوی شام لشکرکشی نماید، البته بخشی از سپاهش به رهبری اشعث بن قیس با شکایت از فقدان بار جنگی اورا بدون چاره به رجوع و برگشت به کوفه کردند.[۱۷۹]

در حالی که در سال‌های ۴۱–۳۵ هجری، مسلمان ها سرگرم پیکار‌های داخلی بودند، اکثر بخش ها کشور ایران از در دست گرفتن خلافت اسلامی بیرون شد ولی مسلمان‌ها در اختیار گرفتن بخشها آشوب‌زده را در مشت گرفتند.[۱۸۰] در اواخر سال ۳۹ هجری، معاویه سپاهیان علی را در مصر باخت اعطا کرد و عمرو عاص را حکم کننده آنجا نمود. در همین فرصت، علی در دست گرفتن حجاز را نیز از دست اعطا کرد.[۱۸۱] در سال ۴۰ هجری علی حتی کنترلی بر شهرهای مکه و مدینه نیز نداشت. علی عملاً به شهر کوفه محصور گردیده بود و اقدامی در قبال لشکرکشی‌های معاویه، به قلب عراق، یمن و ایالات متحده عربی نکرد.[۱۸۲]

آخر و عاقبت تنی چند از خوارج تمایل به قتل علی، معاویه و عمرو عاص به طور هم زمان گرفتند تا به نظریهٔ خویش اسلام را از دست این سه بدن که مسئول نبرد‌های داخلی بودند، خلاص نمایند[۱۸۳] که فقط غالب به کشتن علی شدند.[۱۸۴] روز مرگ علی هم در منابع از ۱۱ تا ۲۱ رمضان گزارش شده است و دوران تحمل آسیب خنجر را دو یا این که سه روز دانسته‌اند.[۱۸۵]

خلافت حسن (۴۰–۴۱هـ/۶۶۱م) و نقطه پایان خلافت راشدین
همینطور ملاحظه کنید: حسن بن علی بن ابی‌طالب و صلح حسن و معاویه
علی خویش شخصاً جانشینی برای خودش انتخاب نکرده بود.[۱۲] پس از مرگ علی، عبیدالله بن عباس عموم را به بیعت با حسن فرا خواند و بیعت با حسن اجرا شد که به این ترتیب حسن می‌توانست روی ۴۰۰۰۰ مرد جنگی که از زمان پدرش به او بامسئولیت بودند اکانت نماید.[۱۲]

معاویه چه از روش مکاتبه و چه از روش سخنرانی، خلافت حسن را به رسمیت نمی‌آشنایی و آغاز به فراخوانی نیروهای جنگی از شام و فلسطین و شرق اردن نمود.[۱۲] زمانی گرایش به جنگیدن معاویه (با پیش روی لشکریانش تا موصل و احتمالاً در عین درحال حاضر گفت‌و‌گو بر رمز صلح با حسن) بر کلیه آشکار شوید، حسن ۱۲۰۰۰ مرد جنگی را به فرماندهی عبیدالله بن عباس برای رویا رویی با معاویه ارسال کرد. ویلفرد مادلونگ، لئورا وچا ولیری و بعضی دیگر از تاریخ پژوهان معتقدند، حسن به‌دنبال نزاع خلا.[۱۲][۱۸۶]

دو یا این که سه ماه بعداز خلافت، حسن با سپاهی به ساباط مدائن رسید. در آنجا شورشی دربین لشکرش علیه او صورت بخشید. بعد از آن، یکی خوارج در حالی که فریاد میکشید که تو همچون پدرت علی کافر گردیده‌ای، با خنجری ران حسن را زخمی‌کرد.[۱۲] آن‌گاه خبرها حمله به حسن به‌طور عامدانه از سوی معاویه منتشر شد، لشکریان حسن هزیمت شدند. معاویه تا اخنونیه پیش روی نمود و در آنجا با لشکریان عبیدالله بن عباس روبرو شد.[۱۲] معاویه در اخنونیه توقف کرد و با حسن گفتمان نمود. آنگاه به عبیدالله بن عباس، فرمانده سپاه حسن، اعلام کرد که حسن تقاضای صلح از او نموده‌میباشد. او، عبیدالله را با وعده یک میلیون درهم محرک از حسن مستقل کرد. این ناکامی سبب بروز اختلاف در سران سپاه حسن شوید. ۸۰۰۰ بدن صلح را پذیرفتند.[۱۲] درپی طلاق عبیدالله بن عبّاس از سپاه حسن، قیس بن سعد، فرماندهی سپاه را بر ذمه گرفت و با ۴۰۰۰ بدن جلوی سپاه شام ایستاد.[۱۸۷]

نهایتاً، صلح حسن و معاویه از نبرد در بین عراقیان و شامیان خودداری کرد و طی آن خلافت به شروطی از حسن به معاویه منتقل شوید. این حادثه در ۱۱ ربیع‌الثانی ۴۱ هجری/ اوت ۶۶۱ میلادی بعداز ۷ ماه از حکومت حسن بود.[۱۸۸] پس از متارکه نزاع، لشکر معاویه به کوفه آمد و معاویه در سخنرانی اش همه ذمه ‌های گذارده گردیده را (که فقط به مراد خموشی کردن مقطعی نبرد و راضی کردن معارضان بود) انکار کرد.[۱۸۹]

در منابع، وضعیت صلح حسن، به طور ضد‌و‌نقیض نقل شده‌میباشد برخی احادیث حاکی از آن می باشند که معاویه شیت سفیدی برای حسن ارسال کرد که شروط را در آن بنویسد. قرار شد که هر ساله ۱ میلیون درهم به حسن پرداخت شود و ۵ میلیون درهم از بانک کوفه و مالیات بعضی بخشها جمهوری اسلامی ایران مانند اهواز، فسا و دارابگرد به او وابستگی گیرد. به روایتی قرار شد که دو میلیون درهم از سوی معاویه پرداخت گردیده و بنی هاشم بر قبایل دیگر قریش درگرفتن مزایا و عطاها ارجح شمرده شوند. از سایر حالت می‌قدرت به جابجایی اقتدار از معاویه به حسن بعداز مرگ معاویه اشاره نمود. البته انتخاب کردن پیشاپیش خلیفه آینده بین مسلمانها آن فرصت جا نیفتاده بود و معین بود که معاویه ابعاد در مقبول این مقاله از سوی جامعه مسلمان ها با ایراد مواجه شود. حسن نیز تضمین محکمی از معاویه نگرفت.[۱۲] مادلونگ تفاهم نامه صلح حسن را اینگونه می‌نویسد:

معاویه طبق کتاب خداوند و سنت رسول و خلفای باتقوا کار کند.
معاویه نمی‌تواند برای خویش جانشینی تعیین نماید و این شغل را می بایست به شورا واگذار نماید.
برای همگان در هر جایی امنیت وجود خواهد داشت.
معاویه آشکارا یا این که نهان حسن یا این که هیچ‌کدام از یاران اورا گزینه تهدید قرار نخواهد اعطا کرد.[۱۹۰]
واله یری می‌نویسد احتمال داراست که حسن به انگیزه عدم وجود نهضت حامیش، صلح را پذیرفته باشد. در‌صورتی‌که بپذیریم که علی، هفته به هفته بانک را خالی می کرد و محتویاتش را در میان عموم تقسیم می کرد، بدین ترتیب دولت حسن با اشتباهات مالی روبرو بود. افزون بر آن، علی در سال‌های انتها خلافتش با ناکامی‌های متوالی مواجه شد و این اساسی در حین خلافت حسن تشدید شد. از این رو حسن نمی‌توانست به سربازانی توکل نماید که گرایش چندانی به جنگیدن نداشتند. تبعات آتی صلح، بر علویان بسیار گران آمد. در گفت و گو‌هایی که با آنان می شد، آن ها راجع‌به این مقاله که حسن از حق خودش تحت عنوان خلیفه گوشه گرفته و بدین ترتیب آنان دلیلی برای مخالفت ندارند، پاسخی نداشتند.[۱۲] سید محمدحسین طباطبایی با اشاره به صلح حسن می‌نویسد: «در حالتی که حسن یا این که حسین با معاویه می‌جنگیدند کشته می‌شدند و برای اسلام کمترین سودی نمی‌داد و در قبال سیاست حق به جانبی معاویه که خویش را صحابی، کاتب وحی و امیرالمؤمنین معرفی کرده و هر مکر را به عمل میبرد، تأثیری نداشت.»[۱۹۱]

پس از درگذشت حسن در ۴۹ هـ موازی با سال ۶۷۰م، معاویه در سال ۵۰ هجری خلاف تفاهم نامه یزید را البته‌پیمان خویش کرد و همسایه شام را بدون چاره به بیعت با یزید کرد[۱۹۲] همینطور معاویه درین هنگام هزار اسب‌سوار را به عذروبهانهٔ حج به مکه ارسال کرد بعد از آن آنان وارد مدینه شدند، عموم را زیر فشار شمشیرها ناگزیر به بیعت با یزید کردند. ۱۰ سال بعداز اما‌عهدی یزید، معاویه ۶۰ هـ (ماه آوریل ۶۸۰م) می‌میرد و یزید خلیفه میشود.[۱۹۳] بنابراین خلافت نخستین تمام شد و دولت اسلامی دوم، خلافت اموی شروع شد که نظام حکومتی از شورا و معمولی‌زیستی حاکمان (نسبت به پادشاهی‌های معاصر) به نظام وراثتی و مشابه به پادشاهی تبدیل شد که خلافت‌های اسلامی بعداز امویه نیز نحوهٔ امویه را در پیش گرفتند.[۱۹۴]

ارتباط آئین و دولت
بعضا از دانشمندان و تاریخ‌نگاران به خصوص غربی‌ها (که لحاظ آنان به دنبال میاید) خلافت راشدین را حاکمیت شرعی میگویند، اما برخی از مسلمان ها نظیر مصطفی حلمی در مقابل آن را اشتباه می دانند.[۱۹۵] نگرش رایج اسلام شناسان غربی آن میباشد که هرچند محمد نماینده پروردگار بر زمین هم در کارها فقاهتی و هم در کارها سیاسی بود، البته بعد از او، خلافت صرفا جانشینی او در کارها سیاسی بود. توان مذهبی بعداز او جانشینی نداشت یا این که به‌طور همگانی به همگی صحابه و بعداز آنها به هر که که راوی روایات او بود منتقل شد. این مجموعه بعداً، به اسم «علما» شناخته شدند. با این هم اکنون خلفای راشدین زیرا هم از صحابه بودند و هم جانشینی سیاسی را بر ذمه داشتند، توان سیاسی و مذهبی به طور همزمان در آن ها انباشته شده بود؛ لذا بعداز نقطه نهایی این عصر و شرو ع خلافت امویان، عملاً این دو شأن غیروابسته شوید و جانشینی فقاهتی و سیاسی دو مسیر غیروابسته را طی کردند. هرچند اکثر زمان ها شیعه‌ها با نگرش طلاق این دو مخالفند و به‌خصوص امامیه، علی تحت عنوان جانشین مشروع محمد خیر فقط شئون سیاسی بلکه توان فقاهتی او را نیز به ارث می برد. هرچند در کار، بعد از علی، امامان تحت عنوان جانشین مشروع محمد از مقام سیاسی خویش برکنار شدند، ولی اساسا حائز هر دو صلاحیت می‌باشند.[۱۹۶]

اما بعضی اسلام شناسان متأخر نظیر پاتریشیا کرون و مارتین هیندز بینش طلاق آیین و سیاست پس از خلفای راشدین را حتی نزد اهل سنت رد می‌نمایند. آنان می گویند خلافت در شالوده، حتی در طول امویان، هم واجد صلاحیت سیاسی و هم صلاحیت مذهبی بود، به‌طوری‌که خلیفه مسئول تعریف و تمجید ضابطه اسلام بود و هیچ مسلمانی فارغ از بیعت با خلیفه به رستگاری نمی‌رسید؛ یعنی، طریقه نخستین از خلافت مشابه به اعتقادات شیعه ها بود.[۱۹۷] وداد کادی و آهسته شاهین در دانشنامه فکر سیاسی اسلام پرینستون کارویژه‌های خلیفه را اینگونه برمی‌شمارند: رهبری جامعه مسلمان دقیقاً شبیه با محمد البته فارغ از نقش نبوت. در سود این منزلت، خلیفه مالک رده ارشد توان و قضاوت در قلمروش بود و مقامات حکومت را منصوب میکرد، نظم را در جامعه برقرار می‌ایجاد کرد، از اجتماع مسلمان در قبال معاندان امان می کرد، مالیات را گردآوری‌آوری و توزیع میکرد. البته بالاتر از همگی این نقش‌های سیاسی رهبر مذهبی مسلمان‌ها بود که پیروی جامعه مسلمان از شریعت الهی را ضمانت میکرد؛ بدین ترتیب نماز آدینه را امامت میکرد و خطبه آدینه به اسم او خوانده می شد و سپاهیان مسلمان را در جهاد رهبری میکرد و مناسک حج را هر سال در مکه برپا میکرد.[۱۹۸]

نظام سیاسی
گزینش خلیفه
خلافت با بیعت عموم به شرط پایبندی خلیفه به قانون ها اسلام آغاز می شد و در صورتی‌که خلیفه به قانون ها اسلام پایبند میماند تا انتها عمرش خلافت ادامه داشت.[۱۹۹][۲۰۰]

فرمانداران و کارگزاران
یک کدام از خصوصیت‌های خلافت راشدین تاسی دولت از احکام اسلام بود. این دولت یک حکومت تمرکزگرا بود که در رأس آن خلیفه قرار داشت و اداره‌های رسیدگی بر استان‌ها از آن تحت شاخه میشد.[۲۰۱] و به لحاظ احمد اشعری مشابه به اداره محلی در بعد از ظهر حاضر بود.[۲۰۲] در استان‌ها، قوه ضابطه‌گذاری - دارای مسئولیت خلیفه - از قوه اجرایی - دارای مسئولیت فرمان‌دار - غیروابسته اداره می شد، همینطور قوهٔ قضاوت از اقتدار فرمان دار جدا بود.[مستلزم منبع] تصمیم گیرنده آخری در کلیه مسائل خویش خلیفه بود.[۲۰۳] خلیفه وزیری نداشت ولی در صورتی ناچار به سفر می شد، شخصی دیگر را به مکان خویش به‌طور موقت می‌گماشت.[۲۰۴]

حدوداً همگی خلفا، صحابه را مبتنی بر قدرت و شایستگیشان به فرمانداری استان‌ها تعیین می‌کردند و دوران آن هم متناسب با خشنودی خلیفه از طریقٔ ادارهٔ آن فرد بود. مسئولیت‌های فرمانداران هواخواهی از مرزها، فراگیری سربازان، جاسوسی از معاندان، گماشتن کارگزاران و نیروی کار با مرتبهٔ کمتر به حکومت بر شهرها و آباد کردن استان‌ها بود (مانند حفر چاه‌ها و بهبود و توسعه و گسترش شیوه های ارتباطی، ساختن پل و مسجد و …).[۱۲۴] اختیارات فرمانداران نادر‌معدود با بسط قلمروی خلفای راشدین پیشرفت یافت؛ اگر در روزگار عثمان ارتش نظامی را به‌طور بدون نقص در چنگ داشتند و کشورگشایی می‌کردند و قلعه می‌ساختند، البته این صلاحیت‌ها مشمول نصیب مالی نمیشد و این نصیب در چنگ مسئولان خراج و گردآوری‌کنندگان صدقات و زکات باقی ماند.[۲۰۵]

قدمت بن خطاب - بعداز کشورگشایی‌های کبیر- دولت خلفای راشدین را به یکسری استان تقسیم کرد و بر هر کدامش استانداری گماشت تا به نمایندگی از خودش بر آنجا حکم نماید و قدمت هر مورد از این اشخاص را به اعتنا ذیل حیث داشت و هر سال در زیارت فرمانداران را فرا می خواند و از احوالشان جویا میشد.[۲۰۵] قدمت از طومار‌رسان‌ها می‌خواست که بعد از وصال آنان به استان‌ها، بعد از اعمال مأموریت، بدور از دیده فرمان دار شکایات عموم را بپرسند و به او اگاهی دهند.[۲۰۶][مستلزم منبع] در کنار کارگزاران استان‌ها، مدام یک حاکم غیروابسته برای به ذمه ‌دریافت کردن ضابطه و گردآوری‌آوری مالیاتها بود. قدمت تعدادی سازمان برای یاری و سازماندهی آن ها ترتیب داده بود، که از مهمترین آنان پاسبان شب مسئولان در دست گرفتن منکرات، لشکرگاه و دادگاه بود. قدمت تصمیم گرفت که اداره زمین‌های جدید تصرف گردیده بر ذمه ٔ تصرف‌کنندگانش باشد، به این دلیل که آنها بیشترین نیرو برای منفعت‌بردن از آن را دارا‌هستند. در مقابل از آنها خراج و جزیه گرفته می شد. قدمت طبق مقررات اسلام زنان، خردسال ها، پیرمردان و فقیران را از پرداخت جزیه معاف کرد.[۱۲۴] عثمان دولت را به به عبارتی طرزٔ مشقت بار‌گیرانهٔ قدمت اداره نمی کرد. تاریخ‌نگاران متعددی بر این اطمینان می باشند که عثمان برخی از نزدیکان و فامیلهایش را چهت نیل به منصب فرمان‌دار استان گمارد.[۱۲۴] چنان‌که علی بیشتر فرمانداران عثمان را عزل کرد. با وجودی که تنی چند از نزدیکانش را مانند عثمان تحت عنوان فرمان دار گزینش کرد، البته فرقش این بود که با شدت در قبال شغل های مغایر ضابطه آنان عکس العمل می کرد که مثال‌اش برکناری عبدالله بن عباس از فرمانداری بصره بود.[۲۰۵]

تقسیمات کشوری
دولت خلافت راشدین در حین ابوبکر به هفت استان تقسیم گردیده بود که اسامی آنها: حجاز، نجد، مرز و بوم بحرین، عمان، یمن (با استان حضرموت)، عراق و شام بود. افزون بر این بخش ها، مدینه، پایتخت دولت، بی واسطه ذیل لحاظ خلیفه اداره میشد.[۱۲۴] تقسیمات اداری در حین ابوبکر نسبت به مجال محمد تغییری نکرد،[۲۰۷][مستلزم منبع] البته دولت در طول قدمت بسط دیده‌گیری یافت، چنان‌که مشمول بخش ها نو می شد که شهروندانش نیز از مردمان با فرهنگ و با فرهنگ بودند. به همین ادله مسلمان ها برای نخستین دفعه از قانون ها آنها در تقسیمات اداری برداشت کردند. قدمت برای اولی‌توشه قلمرو خلافت را به پنج نصیب بلندمرتبه تقسیم و هرمورد را نیز به استان تقسیم کرد؛ کشور‌ایران ساسانی (مشتمل بر سیستان، مکران، کرمان، طبرستان و خراسان)،[۲۰۸] عراق به دو استان (بصره وکوفه)،[۲۰۵] وشام هم دو استان (دمشق، حمص و فلسطین استان غیروابسته) و شمال آفریقا به سه استان تقسیم شد.[۲۰۸]

قدمت در هنگامی که خلافت را به ذمه داشت یمن را تحت لحاظ یک فرمان‌دار یک‌پارچه تشکیل داد البته مرزو بوم شام به تعدادی نصیب نظامی موقت در بین تصرف‌کنندگانش تقسیم کرد؛[۲۰۵] تعداد آن نصیب‌ها پنج نصیب بود که به هرمورد جند می‌گفتند، این جندها مشمول: جند دمشق، جند حمص، جند قنسرین و جند اردن و جند فلسطین (تقسیم به «جند» در هیچ استان دیگر از استان‌های این دولت به کارگیری نشد). بعضا از این جندها گاهی ذیل لحاظ یک فرمان‌دار قرار می‌گرفت، به عنوان مثال قنسرین و حمص با هم به معاویة ابن ابی‌سفیان سال ۳۱ هـ لینک خورد.[۲۰۵]

شورا
طریقٔ خلفای راشدین در ایفا کردن شورا و سیره سیاسی شان گوناگون بود. ابوبکر برای مثال، در آغاز مشاوره می کرد و آنگاه تصمیم می‌گرفت و قدمت مشورت کردن میکرد و آن‌گاه جاری ساختن می کرد.[۲۰۰] اعضای شورا از تعداد معینی تشکیل نشده بود و همینطور خلیفه بدون چاره خلا به ایده ها اعضای شورا فعالیت نماید و تصمیم نخستین و انتها مدام به ذمه ٔ خویش خلیفه بود.[۲۰۹] به نوشته شاکر ابوبکر،[۲۱۰] قدمت بن الخطاب[۲۱۱] و عثمان بن عفان[۲۱۲] به شورا یقین داشتند و نیز شورا اثر ها مثبت فراوانی بر روی تصمیم تصاحب کردن و حل اختلافات در دولت آنها داشت.[۲۱۱]

برای شورا در طی خلفای راشدین نمونه‌های متعددی میباشد،[۲۱۳] یکی‌از این مثال‌ها مرتبط با روزهای آخری قدمت محمد بود، چنان‌که بعداز شورا امر اعطا کرد که اسامه بن زید برای مبارزه با روم شرقی برود. با امر محمد اردوگاهی در خارج از مدینه برای سربازان برپا شد، اما محمد در علاوه بر این داستان درگذشت و نزاع‌های ارتداد استارت شد.[۲۱۴] ابوبکر به اسامه امر اعطا کرد سپاهش را به تکان درآورد، ولی تنی چند از صحابه از ترساندن مرتدان، از آیین اسلام برگشتگان، برای مدینه نگران بودند، به این دلیل‌که بیشتر نیروهای نظامی مسلمان‌ها برای نزاع به روم رفتند و مدافعان مدینه کاسته شده بود. به همین برهان قدمت بن خطاب، عثمان بن عفان، ابوعبیده جراح، سعد بن ابی‌وقاص و سعید بن زید به پیش ابوبکر رفتند و گفتند که حملهٔ اسامه را تا از فی مابین رفتن پیکار‌های ارتداد به تأخیر بیندازد اما ابوبکر سفارش آن ها را رد کرد.[۲۱۵] شاکر برای مثالٔ دیگری از شورا می‌نویسد که ابوبکر در بستر مرگ از صحابه خواست که خلیفه را خودشان تعیین نمایند و در وقتی که در آن زمینه حیران شدند، از ابوبکر خواستند که یکی‌از را برایشان کاندید نماید. ابوبکر درباره ی قدمت مشورت کردن صحابه را گرفت بعداز تأیید آنها خلیفه پس از خویش را قدمت خواند.[۲۱۶] مجلس شورای ابوبکر از قدمت، عثمان، علی، عبدالرحمن بن عوف، معاذ بن جبل، ابی بن کعب و زید بن اثبات ساخته شده بود.[۲۰۷][مستلزم منبع]

نیروی امنیت شهری
نیروی امنیت شهری یا این که پاسبانی در طول خلفای راشدین به طور ابتدایی شناخته شده است. این نیرو در بالا تابع نظام قضایی بود، یعنی صرفا احکام قضایی را اجرا می‌بخشید و معدود‌معدود بسط یافت و مأموریت‌هایش برای تک تک شهر توسعه و گسترش یافت.[۲۱۷][مستلزم منبع] نیروی امنیت شهری در حین ابوبکر وجود فرنگی نداشت، چنان‌که دولت ارتش را حمایت کننده امنیت شهر می‌دانست؛ البته نیاز به نیروی امنیت شهر (پلیس اینک) در اواخر زمانه قدمت حس شد.[۲۰۵] قدمت پاسبانی در شب را فعال‌سازی کرد.[۲۱۸] قدمت محلی را برای دستگیر مجرمان تشکیل داد و اسم «سجن» (زندان) روی آن نهاده شد (پیش از آن مجرمان در مسجد حبس می‌شدند)،[۲۱۹][۲۲۰] آنگاه عثمان نیروی امنیت شهر را در استان‌ها و بخش ها تأسیس کرد تا او‌لین کسی باشد که نیروی امنیت شهری (پلیس) را در خلافت راشدین تولید کرده‌با‌شد.[۲۰۵] علی نیروی امنیت شهری را مرتب سازی کرد، و بر مدیر آن مدیریت می‌گماشت.[۱۲۴] که در مجموع این دسته شرطةالخمیس اسم گرفت.

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 22
شنبه 19 آبان 1403 زمان : 9:27


ایمان اعتقادوباور قلبی و تصدیق به کل فرموده‌های نبی اکرم (ص) و امامان دوازده گانه پس از اوست. فقهای شیعه ایمان را شرط قبولی آحاد ایفا عبادی میدانند و معتقدند پیروی در ایمان شیوه ندارد. اندیشمندان و متکلمین شیعه، بنابر آموزه‌های قرآن، ایمان را در مقابل اسلام قرار داده و اسلام را مرحلۀ اقرار تشریفات مشهد به معتقدات و ایمان را مرحلۀ کار همپا با نظریه می‌‌دانند.

مفهوم‌‌‌‌شناسی ایمان و مؤمن
«ایمان» در لغت به معنای متانت و باور قلب و خلا واهمه میباشد، همینطور به معنای تصدیق کردن هم آمده میباشد[۱][۲] و در اصطلاح عام به معنای آن میباشد که اعتقاد و باور آدمی در قلب وی مکان گیرد و در آن تردید وجود نداشته باشد و از گذر آن به نوعی امنیت و وقار درونی رسد. به عبارت دیگر ایمان به معنای ساخت‌و‌ساز اعتقاد و متانت در قلب خود یا این که دیگری میباشد[۳]. ایمان نیز در اصطلاح علم ها اسلامی، به معنای اطمینان و باور به کل آنچه که رسول خاتم (ص) از طرف خداوند برای عموم آورده میباشد[۴] و در اصطلاحی رایج در احادیث اهل بیت، ایمان به معنای نظریه به امامت و ولایت امیر المؤمنین (ع) و ائمه (ع) میباشد و مؤمن به معنای شیعه به شغل می‌رود و در احادیث اکثری، آیاتی از قرآن که به ایمان اشاره دارااست، به ایمان به امامت اهل بیت (ع) تعبیر و تأویل گردیده و ایمان حقیقی وواقعی مرادف با ولایت عترت به شمار رفته میباشد. حتی‌د‌ر اصطلاح دینی اشتراط ایمان در بعضا موردها (مثل نماز، حج، زکات، خمس، روزه، امام جماعت، حکم کننده، مجتهد، ذابح در قربانی و...) به معنای شرط شیعه بودن میباشد. با این چک، همۀ آن‌ها که مؤمن می باشند، مسلمانند، امّا هرکس مسلمان باشد، لزوما مؤمن وجود ندارد. از آن‌جا که مودّت اهل بیت و اطاعت از آن ها امر الهی میباشد و امامت ائمه (ع)، براساس نصب و وصیّت و دستور پیامبر معبود (ص) میباشد؛ لذا مؤمن حقیقی کسی میباشد که فرمان بردار دستور پروردگار و پیامبر و درپی امامان شیعه باشد.

در اصطلاح متکلمین و اندیشمندان اسلامی برای ایمان عنصرها مختلفی نقل گردیده است؛ برای مثال: دانش، کار، تصدیق قلبی و اقرار زبانی[۵]، تصدیق قلبی و اقرار زبانی و یا این که به معنای تصدیق قلبی؛ به کل آموزه‌های حضرت محمد (ص) و جانشینان آن حضرت از امامان معصوم (ع)[۶] در سخن و فقه شیعه، اعتقادوباور به امامت امامان معصوم (ع) از موادتشکیل دهنده ایمان میباشد و فارغ از آن، ایمان مصداق نمی‌یابد هر تعدادی اسلام تحقق مییابد[۷].

ارتباط‌ اسلام و ایمان
ایمان و اسلام به حیث معنا و معنای لغوی با هم تغایر دارا‌هستند، چون ایمان در لغت به معنای تصدیق میباشد[۸] و اسلام به معنای انقیاد و خضوع[۹]، امّا به معنی اصطلاحیِ این دو اختلاف وجود داراست، بعضی از نظرها عبارت میباشد از:

برخی از محققان همانند روحانی طوسی(ره) قائلند اسلام و ایمان یکی‌از میباشد، استدلال‌ای که دراین باره اقامه گردیده عبارت میباشد از:
اسلام و ایمان هر دو در شرع اسلام، نام برای عده ای قرار داده گردیده‌اند که سزاوار مدح‌اند و تفاوت در میان آن دو لفظی میباشد. این استدلال صحیح وجود ندارد، چون صرف برای مدح بودن دو کلمه برهان بر تساوی آن ها وجود ندارد، بلکه منجر مدح، کارها زیادی می تواند باشد.
بر طبق آیۀ ﴿فَأَخْرَجْنَا مَنْ كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ﴾[۱۰] در شرایطی که ایمان و اسلام به یک مضمون‌ نبودند، استثناء یکی آن ها از دیگری درست عدم وجود. در این باره نیز می بایست اذعان کرد: آیه و ادله مربوط به آن تساوی کلی ایمان و اسلام را اثبات نمی‌نماید بلکه حداکثر اجتماع اسلام و ایمان در بعضی موردها ثابت می‌‌گردد[۱۱].
روضه خوان موءثر(ره) و بعضی دیگر قائلند اسلام و ایمان با هم تغایر دارا هستند: اسلام اعم از ایمان میباشد و هر مؤمنی مسلمان میباشد البته هر مسلمانی مؤمن وجود ندارد، ادلۀ این مجموعه نیز عبارت میباشد از:
لفظ ایمان از تصدیق آنچه آفریدگار از روش پیامبرانش خبر داده میباشد، خبر می دهد و اسلام از تسلیم و انقیاد، وابسته تصدیق با خبر ها سازش داراست و تسلیم با فرمان و نهی.
آیۀ ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا﴾[۱۲] نشانه بر تغایر میان ایمان و اسلام میباشد به دلیل آن که اعراب، به گویش، بر یگانگی پروردگار و نبوت و معاد مدرک می‌دادند؛ اما خدا با صراحت به آن‌ها میگوید که شما مؤمن نیستید، شما تنها مسلمانید.
آیاتی که یکی‌از آن ها را بر دیگری عطف گردیده است مانند آیه: ﴿إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ﴾[۱۳] که دلالت دارااست ایمان غیر از اسلام میباشد.
در احادیث هم به تغایر در میان ایمان و اسلام اشاره گردیده است مثلا حدیثی از امام درست گو (ع) که می فرمایند: «الْإِیمَانَ‏ یُشَارِکُ‏ الْإِسْلَامَ‏ وَ الْإِسْلَامَ لَا یُشَارِکُ الْإِیمَانَ»، درین حدیث حضرت به صورت بدیهی ابراز می‌دارا هستند فرق میباشد بین ایمان و اسلام و این‌دو باهم توده نمی شوند[۱۴].[۱۵]
گروهی هم می‌‌گویند: ایمان و اسلام حقیقی یکی از میباشد امّا اسلام ظاهری با ایمان متعدد و اعم از آن میباشد، امّا در واقعیت و واقع، اسلام و ایمان یکی از میباشد. به ادله آیه: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ﴾[۱۶].
بعضی هم برای اسلام و ایمان مراتبی قائل گردیده اند:
اولیه مرتبۀ اسلام، تایید ظواهر باید ها و نباید ها الهی با بیان شهادتین میباشد و در پی آن ویّلین درجه ایمان قرار میگیرد که باور قلبی اجمالی به شهادتین و شغل به بیشتر احکام اسلام میباشد.
رتبه دوم اسلام بعد از رتبه ویّل ایمان قراردارد که تسلیم و انقیاد قلبی در قبال بیشتر اعتقادات به طور تفصیلی میباشد. درجه دوم ایمان بعد از این جايگاه اسلام میباشد و آن اعتقاد و باور تفصیلی به مجموع حقایق شرعی میباشد.
بعداز رتبه دوم ایمان، سکو سوم اسلام میباشد که بقیه قوای حیوانی تسلیم می‌گردد و بشر به جایگاهی می رسد که چنان آفریدگار را عبادت می‌نماید، بیان کننده اورا می‌بیند. در پی این مرتبۀ اسلام، آراسته، سوم ایمان جای دارد، چنانکه آفریدگار می فرماید: ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ﴾[۱۷].
پس از مرتبۀ سوم ایمان، تر و تمیز، چهارم اسلام جای‌دارد که التفات و موهبت الهی این واقعیت را به وی آرم می دهد که مالکیت صرفا برای جنس خداست و آن‌گاه جايگاه چهارم ایمان قراردارد که سرایت کردن موقعیت سابق الذکر در آحاد حال و روز و افعال عبد و بنده مؤمن میباشد: ﴿أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ﴾[۱۸].[۱۹]
افرادی دیگر قائل‌اند که گاهی ایمان در مقابل اسلام به فعالیت رفته میباشد و اسلام را مرحلۀ اقرار به معتقدات و ایمان را مرحلۀ فعالیت یار با نظریه می‌‌دانند: «اَلْإِيمَانُ إِقْرَارٌ وَ عَمَلٌ وَ اَلْإِسْلاَمُ إِقْرَارٌ بِلاَ عَمَلٍ»[۲۰].[۲۱]
ارتباط‌ بی دینی و ایمان
با اعتنا به آموزه‌های قرآنی، ایمان در قبال شرک قراردارد که سیرتکامل‌ای از ظلم میباشد: ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾[۲۲] چون کافر با محروم نمودن خویش از واقعیت، ستم می‌نماید. براین اساس ایمان یعنی به دور نمودن از ظلم به خویش، یار و همدم با جدیت در طلب واقعیت و صداقت در تایید آن (در شکل پر‌نور شدن آن).

از رویا رویی شرک و زهدو تقوا ﴿زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾ [۲۳] و با دقت به معنای زهد (بدور نگه داشتن خویش از رذائل اخلاقی)، فهمیده می گردد شرک سیرتکامل‌ای از کثیف بودن به رذائل اخلاقی میباشد و در فیض ایمان که در مقابل شرک میباشد به معنای به دور نگه داشتن خویش از رذائل اخلاقی میباشد.

از نظر قرآن، کافران عده ای میباشند که فقط دنبال متنعم شدن از جهان و میل کردن در جهان مانند چارپایان میباشند: ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ﴾[۲۴]؛ یعنی هیچ‌سیرتکامل مسئولیت اخلاقی اعم از اخلاق و رفتار معرفت‌شناسی و یا این که رفتار رفتاری شم نمی کنند. بدین ترتیب مؤمن کسی میباشد که مسؤلیت‌های اخلاقی خویش را به خیر اعمال می دهد. بدین مضمون‌ که در بُعد اخلاق و رفتار معرفت‌شناسی، خویش را مکلف می‌بیند حق را بشناسد و طالب آن باشد و هر جا حق برایش پر‌نور شد آن را بپذیرد و مطابق آن خوی خویش را تهیه نماید[۲۵].

پیشینه گفت و گو
زمینه ایمان و شرک از مهمترین و اصلی‌ترین مسائلی میباشد که در ادیان الهی مطرح بوده و ادیان الهی بنابر آموزه‌ها و دستاوردهای خویش، بشر‌ها را به دو گروه تقسیم کرده‌اند: گروهی ایمان آورده و در زمره مؤمنان درآمده‌اند و گروهی شرک ورزیده و در زمره کافران مکان گرفته‌اند[۲۶]. ایمان در اسلام از مفاهیم محوری به شمار می‌رود ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴾[۲۷]، ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾[۲۸]، ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَویَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ﴾[۲۹] و در احادیث به مباحث زیادی مانند درجات ایمان[۳۰] و مختصات مؤمن[۳۱] اشاره گردیده و در کتاب کافی بابی به ایمان و شرک تخصیص یافته میباشد[۳۲]. قرآن کریم ومهربان ایمان را دوستداشتنی مؤمنان و مرتب در قلب‌ها و شرک را غیر مطلوب خدا معرفی کرده ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾[۳۳] و در نشانه‌ها زیادی کفار را به قبول ایمان دعوت کرده ﴿وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ﴾[۳۴]، ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ﴾[۳۵] و ایمان را رفیعتر از اسلام دانسته که می بایست در قلب بومی خواهد شد ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۳۶].

خوارج اولیه فرقه‌ای بودند که به مورد ایمان و انتخاب مرز آن با بی دینی پرداختند[۳۷] و در قبال تندروی‌های خوارج، فرقه مرجئه ظهور کرد[۳۸]. اینان معتقد بودند ایمان فقط بر طبق پیمان میباشد سوای کار و معصیت نیز به ایمان آسیبی نمی‌رساند[۳۹]. علمای خلق با به کارگیری از متن ها فقاهتی، در کنار مشاجره از معالجه رذایل اخلاقی، به بعضا از اموری که ناسازگار با ایمان بدون نقص میباشد مانند لاف و حسد اشاره کرده‌اند[۴۰]. فقها نیز در اثرها خویش به تعریف و تمجید ایمان و شرک و فرق آن با اسلام[۴۱] و همینطور اقسام کافر و احکام آن پرداخته‌اند[۴۲].

از نگرش اجتماعی ایمان نقش گزینش‌کننده‌ای در بهبود رابطه ها اجتماعی داراست[۴۳]. اعتقاد به پروردگار و فقیه غیب در معاش بشر اساس و محور دنیا‌بینی اسلامی میباشد[۴۴]. در دنیا امروز که قیمت‌های اخلاقی افول کرده، ایمان به پروردگار که بایستی محور فلسفه معاش را تشکیل دهد، متزلزل گردیده و بشر به موجودی فایده‌طلب و فرصت طلب تبدیل شد‌ه‌است[۴۵].[۴۶]

عناصر ایمان
نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: عناصر ایمان
در این مورد که ایمان فقاهتی بر چه شالوده یا این که اساس‌هایی سازه میگردد، متکلمان شیعه تعدادی عقیده مطرح ساخته‌اند.

برخی قائلند ایمان فقط یک رکن دارااست و آن، به عبارتی اعتقاد قلبی میباشد. براساس این حیث، ایمان، تصدیق به قلب میباشد و اقرار لهجه و کار به عنصرها در تحقق آن نقشی ندارند[۴۷][۴۸]
البته بعضا متکلمان شیعه، ایمان را دارنده دو رکن دانسته‌اند: اعتقاد قلبی و اقرار زبانی. اینان معتقدند ایمان، عبارت از تصدیق به قلب و گویش میباشد و تصدیق قلبی هر چندین مورد نیاز میباشد، البته کافی وجود ندارد؛ چون پروردگار فرموده میباشد: ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ﴾[۴۹]. اقرار زبانی نیز به تنهایی کفاف نمیدهد؛ چون آفریدگار فرموده میباشد: ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۵۰]. اینها به گویش بر یگانگی پروردگار و نبوت و معاد مدرک می‌دادند؛ اما پروردگار با صراحت، آن‌ها را بی‌ایمان میخواند به این دلیل که اقرارشان تنها زبانی بود. پس می‌اقتدار اخذ که ایمان بر دو مبنا اعتقاد و باور و اقرار سازه گردیده‌است و هیچ یک به تنهایی کفایت نمیکند[۵۱].
در حالتی‌که چه از کل آیه ها، احادیث و نیز نگرش‌های پژوهشگران شیعه بر می آید که ایمان سه محور دارااست: اعتقاد قلبی، اقرار زبانی و کار به عنصرها بدنی، ولی با این اکنون بایستی دانست برای ایمان موادتشکیل دهنده دیگری هم بیان گردیده، به عنوان مثال در روایتی از امام علی (ع) آمده میباشد ایمان بر چهار رکن پایدار میباشد: حوصله و اطمینان و عدل و جهاد[۵۲]. بعضا متکلمان نیز پنج رکن برای ایمان برشمرده‌اند: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد[۵۳]. بعضا دیگر بر آن‌اند که ایمان افزون بر اطمینان، اقرار و شغل، رکنی دیگر نیز دارااست و آن عبارت میباشد از تبلیغ و تکثیر دین حق و اقامه ادله بر مبانی آئین و زدودن شک وتردید و شک و تردید از قلب بندگان[۵۴].[۵۵]

متعلقات ایمان
متکلمین امامیه مجموعاَ ایمان به اصول مذهب شیعه یعنی توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت امامان دوازده گانه (ع) را از اسباب و متعلقات ایمان می‌‌دانند که هر مؤمنی بایستی به آنان ایمان داشته باشد. ولی برای ایمان مصادیق و اسباب دیگری هم وجود داراست که در نشانه‌ها و احادیث بدان اشاره شد‌ه‌است؛ به عنوان مثال مصادیق ایمان در قرآن مهربان: ایمان به معبود﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ﴾ [۵۶]، ایمان به تمامی پیامبران ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ﴾[۵۷]، ایمان به آنچه از سوی پروردگار بر پیامبران نازل شد‌ه‌است؛ مانند کتاب‌های آسمانی ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ﴾ [۵۸]، ایمان آپ دیت قیامت﴿مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا﴾[۵۹]، ایمان به ملائکه﴿وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ﴾[۶۰] و ایمان به غیب﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾[۶۱] میباشد. در احادیث نیز محبت و ولایت اهل بیت (ع) از اسباب ایمان به شمار آمده میباشد[۶۲].

شاید بدون نقص‌ترین تعریف و تمجید برای مصادیق ایمان که کل آنچه گفته شد را در بربگیرد، تعریفی باشد که جناب طبرسی در تعبیروتفسیر مجمع البیان فرموده‌اند: "ایمان تصدیق جمیع آن چیزهایی میباشد که خدا تصدیق آن‌ها‌را واجب کرده است[۶۳].

متعلقات ایمان تفکیک ناپذیر میباشند و مؤمن می بایست به همگی آن‌ها ایمان بیاورد به دلیل آنکه در غیر این شکل مؤمن نخواهد بود، گرچه به بعضی هم ایمان داشته باشد: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا﴾[۶۴]. امام راست گو (ع) میفرماید: «در شرایطی‌که فردی صرفا یک فرستاده مانند عیسی بن مریم (ع) را انکار نماید و همگی پیامبران دیگر را بپذیرد، آن فرد ایمان نیاورده میباشد»

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 67
پنجشنبه 17 آبان 1403 زمان : 11:22


و....«محراب‏»، خویش، نشاني از ركوع و خشوع و فروتني در يك محل پرستش و مسجد میباشد.چرا كه داراي يك خط منحني میباشد و اين انحناء و خميدگي هماهنگ با كل هستي و نظام آفرينش میباشد.مدار حركت منظومه شمسي و حركت زمين برگرد خورشيد و ماه برگرد زمين، و«الكترون‏»برگرد مركز اتم، بصورت منحني میباشد.و اين علامت فروتنی نظام آفرينش در قبال توان بلندتر الهي میباشد و ركوع هستي را در محل عبادت خلقت مي‏رساند. تشریفات مشهد
حتي اسمان منحني عرش بالا نيز، آرم دهنده خشوع در قبال«الله‏»میباشد زيرا دنیا، خویش يك محراب وسيع میباشد كه آدم در قبال آفريدگارش در اين نيايشگاه، به خشوع، عبادتگر اوست.
در شرایطی که سردر و ايوان مساجد منحني میباشد، در‌حالتی که پيشاني محراب و سقف معابد، خميده میباشد، در‌صورتی‌که گنبد بناهاي ديني، شرایط ركوع داراست، بيان كننده آن روح تعبد و تسليم و انحناء در قبال تولید کننده میباشد.امام جماعت، در محرابي مي‏ايستد كه راكع میباشد.
و گنبد هم محرابي میباشد كه يك اجتماع راكع، در زير آن تجمع كرده‏اند و اين نشان ايمان عموم میباشد، چرا كه ركوع، آرم ايمان و توحيد میباشد.
آنكس كه در قبال حق مطلق (كه پروردگار میباشد) فروتنی نكند و در پيشگاه پروردگار راكع نباشد، در قبال هر كس ديگري خم گردد.
محراب، در لغت و اصطلاح
محراب، بمعناي غرفه، جاي امام جماعت مسجد و محل عبادت میباشد.
محراب نماز:«محراب از جنگيدن (حرب) گرفته شد‌ه‌است، زيرا نمازگزار، با يافتن حضور قلب، در عبادت، با شيطان و با نفس خویش مي‏جنگد.»
اين نكته كه محراب، رزمگاه میباشد، نكته بسيار عميق و آموزنده میباشد و مسلمان را حتي در حالا نماز و عبادت هم، در اکنون مبارزه با عامل ها گشوده دارای آدم از پرورش معنوي و تكامل روحي مي‏شمارد.آنكس كه در جهاد اكبر و پیکار با نفس بتواند قواي نفساني خویش را كنترل كرده و با زمام‏«زهدوتقوا»نفس سركش را مهار زده و بر آن اشراف يابد، مي‏تواند در كوران حادثه ها و معضل‏هاي اجتماعي و شدائد و رویدادها هم بر رمز ايمان و عقيده و مكتب و پاكي و فضائل اخلاقي، پایدار و اثبات گام بماند و آدم باایمان، مي‏تواند در جهاد و نزاع هم گامي بردارد و امت آشنا با مسجد و محراب و منبر، آن آگاهي و صلابت را دارا‌هستند كه با آشنایی دوست و معاند، آينده و تاريخ و نظام متقن اجتماعي را مبنی بر مكتب سازه نهند. پس محراب، خاستگاه جهاد میباشد.
به تعبير حضرت امام خميني:
«محراب بهش مي‏گويند.آنجائي كه‏«حرب‏»از آنجا استارت مي‏گردد، محل حرب....»
و نير فرمود میباشد:
«مساجد، سنگرهاي اسلام میباشد، محراب، محل حرب میباشد، اينها سنگرند ابر اسلام....»
از اينها قبل، محراب سازه به آن آن گاه معنوي و ملكوتي‏اش و قداست‏خاصش در يك مسجد، بيش از ديگر جاها گزینه اهتمام هنرمندان مسلمان بوده میباشد.
به نقل شهيد پاك نژاد:
«محلي میباشد كه امام جماعت در آن مي‏ايستد.به اشكال متعدد ساخته مي‏خواهد شد.و به اقسام و اشکال زينت مي‏خواهد شد.از كاشي، از عاج، طلا جواهرات، آبنوس و غيره.و صنعتكاران، شاهكار صنعت‏خویش را در محراب علامت مي‏دهند.گاه سنگ‏هاي قيمتي در آن بكار مي‏رود كه سراسر محراب را مي‏پوشاند.معروفترين محراب‏ها مرتبط با سلاطين عثماني در مدينه و در بقعه مطهر نبي گرامي میباشد...»
محراب، با دقت به نقوش و خطوط و آيات قرآني و رنگ‏هاي زيبا و ترسيم‏هاي هندسي و تزئينات حفاري گردیده و گچ بري و كاشيكاري و...يك‏«دسته‏»را تشكيل مي‏دهد.«...محراب، در واقع گنجينه‏اي اصيل و سراسر هنر و نازکی‏بيادگار باقی مانده در قلب منزل‏هاي خداست.مدرک گويائي از نهايت آمادگی هنر هنرمندان مسلمان، گروه‏اي از بسياري هنرها و خلاقيت‏ها، از گچ‏بري تا خط و كاشيكاري و ديگر فن‏هاي هنر تزئيني.
به يقين، هنرمندان با ايمان و خلوص مسلمان، نيك با خبر بوده‏اند كه محراب را چونان دري باز گردیده به فردوس، در پيش دیده نماز گزاران بر پا نمايند و تزئين كنند.تا بدان وقت كه تمامي انديشه‏ها به آفریننده، و همگی نگاهها به يكسو جاری مي‏خواهد شد...
محراب در حین زمان‏هاي متفاوت، به شيوه‏هاي گوناگوني تزئين گردیده‌است.محراب‏هاي گچ‏بري گردیده با نقوش پر رنگ، گچ با سطحي هموار و تركيب با مقرنس كاري، به کارگیری از سفال لعاب دار، استعمال از كاشيكاري در تزئين محراب، به کارگیری از طرح آجركاري، و گاه محراب با زمينه‏اي معمولی از سنگ مرمر و يا گچ....»
ولی كل کلام‏ها نقل نشد.تنها يادي بود از گردآوری شدن هنرهاي متعدد در دسته‏اي بنام محراب، كه تجليگاه ذوق وسلیقه و اختراع هنر مسلمين میباشد.
تركيب زيباي «خط‏» و «رنگ‏» و «كلام‏»
آنچه كه از ويژگي‏هاي هنر مسلمين در بناي مساجد و تزئين گنبدها و محرابها و ديوارها و رواق‏هاست نوع تلفيق و تركيب خطوط هندسي و منحني، با سايه و نور و روشنایی و رنگ در زوايا و سطوحي متناسب میباشد.ظريف كاريهاي بكار رفته در اين تلفيق و مزج هنرمندانه، هم سپس معنوي و جذبه غير مادي به اثر ها معماري اسلامي ميبخشد و هم بشر را در دنيائي ژرف از زيبائيها و حس‏هاي فوق طبيعي قرار ميدهد.به سیرتکامل‏اي كه به يك تاثیر هنري معماري، خیر يك بعد از آن، بلكه ابعادي عميق، ميدهد.
در اين زمينه، به اين دو نقل اعتنا كنيد:
«مغایر هنرهاي غربي كه آن‌گاه سوم يعني عمق را در لحاظ دارا‌هستند، هنرهاي اسلامي كوشش در به دور شدن از آن را دارااست.منتهي عمق ديگري را دنبال مي‏كند و آن‏«عمق وجداني میباشد.در داستانهاي‏«هزار و يكشب‏»تیم‏اي از روایت‏هائي را مي‏بينيم كه هر كدام در دل ديگري میباشد.همچنين در تزئين درها مي‏بينيم كه يك تزئين، ما‌را به زينت ديگري در درون آن، رهنمون مي‏گردد و همچنين آن، مارا به سومي منتقل مي‏كند...»
نقل ديگر، گشوده از به عبارتی كتاب میباشد، كه علاوه بر بحثي کامل از ويژگيهاي تزئين مساجد و بناهاي اسلامي، با تكيه روي موادسازنده تشكيل دهنده اين سیرتکامل هنر، يعني‏«خط‏»و«رنگ‏»و نقوش ديگر، بيان مفصلي داراست كه چكيده آن باين شکل مي‏باشد:
«...خط‏».
از اصلی‏ترين ارکان هنر«شكل گرا»میباشد و نمايشگر نوعي حركت و رونق در بيان هدف.خط در اثر ها هنر اسلامي، «غالبا»به دو شکل بكار رفته میباشد:
يكي:خط منحني كه حالتي دوراني و جولاني دارااست و بيانگر نوعي رهائي و آزادي در محدوده به عبارتی مساحت تزئين گردیده است.در شرایطی‌که چه از محدوده بيرون نمي‏رود ولي شم اطلاق و استمرار و بي نهايت را در آدم ايجاد مي‏كند.
تلاشي دائمی و حركتي مداوم و بي وقفه را القاء مي‏كند.«و لله المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه الله‏».
شکل دوم:خطوط هندسي میباشد كه نقش محصور كننده مساحت را داراست و با رویش هنر، رو به توجه مي‏رود.معمولا به اين نوع خطوط، تزئينهائي از نوع اولیه ضميمه مي‏شود.
اين شكل از خط، غالبا بصورت شكل‏هاي ستاره‏اي و نجومي و یک سری ضلعي میباشد، يا بصورت دائره‏ها.
خط هندسي شم استقرار و وقار و ثبات را ايجاد مي‏كند و نوعي حركت قاطع و مؤكد در آن مخفی میباشد، چونكه حیث را به باطن مساحت ميكشد.
شگفتي هنر اسلامي در تركيب اين دو نوع خط، در نهايت مهارت و تناسب میباشد.دو خط میباشد و از دو نوع، و هر كدام نوعي زيبائي را برمي‏انگيزند.«رنگ‏»:
رنگ، صفتي طبيعي در اشياء میباشد و آنرا در تاريكي نمي‏اقتدار ديد.شديدا با نوروفروغ رابطه داراست و زيبائي بسياري از چيزها از رنگشان امان مي‏گيرد.زيبائي رنگ شكوفه‏ها، اسمان، طیوران، حشرات و صدف، شاهد آنست.
در هنر اسلامي، رنگهاي كبود، سبز، و طلائي...و سرخ و رنگ زرد، زياد بكار رفته میباشد.رنگهاي سبز و كبود، رنگهاي سرد و رنگهاي گوشه و کنار می‌باشند كه از اشياء، جسميت آن ها را سلب كرده و حس بي نهايت را ايجاد مي‏كنند.رنگ طلائي نيز اين تاثير را دارااست.
سايه و نور و روشنایی:
رنگ، غالبا نقش نوروفروغ را ايفاء مي‏كند، چونكه غالبا رنگ‏ها پر‌نور‏اند و رنگهاي تيره هم بجاي سايه و تاريكي به كار مي‏رود و سايه‏ها، نوعي زيبائي و تنوع مي‏انگيزد...
هنرمندان مسلمان در تزئين اثرها خویش، از هر چه كه به زيبائي و جذابيت تاثیر بيفزايد به کارگیری مي‏كردند.از جمله گياهان و شاخ و برگ‏ها و ميوه‏ها و ساقه‏هاي گياهان، سهم عمده‏اي در تزئين اثر ها هنري داشت و عالم گياهان يك منبع الهام به اکانت مي‏آمد و از هر گلستاني شكوفه‏اي مي‏چيدند...
موادسازنده هندسي هم سهم زيادي در اشغال سطح های و مساحت‏ها داشته و يكي از مشغوليات ذهني هنرمند مسلمان، کارایی براي نوآوري‏ها و ابتكارهاي جديد از واکنش زوايا با آميختگي اشكال هندسي بود تا از اين طريق، زيبائي سرشاري را پديد آورد.
از بارزترين اين تزئينات، به عبارتی شكل‏هاي نجومي و چندین ضلعي‏هاست كه در قرن‏هاي متوالي در اثرها هنرمندان مسلمان مشاهده مي‏خواهد شد...
ارکان خطي و كتابي، يكي از براق‏ترين نوع تزئيني در هنر اسلام بود.با اعتنا به اهميت دادن مسلمين به آيات قرآن، آن‌ها را در مساجد و مراكز بجاي نقوش ديگر بكار بردند كه هم جنبه تزئيني داشته میباشد و هم خواندن قرآن ایفا مي‏گرفت و عمدتا به دو شکل‏«خط كوفي‏»و«خط نسخه ها‏»گزینه استعمال بود، (اولي بخاطر داشتن زاويه‏هاي قائمه، دومي به خیال و خاطر حالتهاي دوراني و انحناي حروف) خویش اين حروف و خطوط كوفي و نسخه ها هم با نقش‏هاي گياهي ضميمه مي‏شد، كه غالبا در امتداد حروف بود...»
اميد میباشد كه هنرمندان مسلمان ما بتوانند در بالاترين و قوي ترين تكنيك و مؤثرترين شيوه و سبك، اسلام و بها‏هاي مكتب و پيام قرآن را بيان كنند و رسالت‏خویش را در ازای تاريخي عظيم، كه سرشار از حماسه‏ها، عظمت‏ها، و شهید شدن‏هاست‏به شايستگي ایفا دهند و دين خویش را به شهداي عزيز و اسلام عزيزتر و انقلاب اسلامي، ادا نمايند.كه توفيق، از سوي خداي تعالی میباشد.

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 24
يکشنبه 13 آبان 1403 زمان : 11:37


نبی اکرم صلى الله علیه وآله و خبر‌ها غیب
احادیث بسیارى از شیوه های شیعه و سنى رسیده میباشد که نبی تشریفات مشهد اکرم صلى الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام در موردها متعددى از غیب و اتفاق ها آجل خبر داده اند.


ماه رمضان مجاورت مى شد، پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله خطبه مفصلى خوانده و خلال آن از عظمت و معنویت ماه رمضان کلام ذکر کرد قسمتى از فرائض و سنن را توضیح اعطا کرد و عموم را به اداى وظایفشان تشویق کرد.


على علیه السلام مى فرماید: خلال خطبه پیغمبر به پا خاستم و پرسیدم:
یا این که پیامبر الله، چه عملى در ماه رمضان از تمامی رفیعتر و خوب میباشد؟در پاسخ فرمود: اجتناب از گناه، آنگاه نبی اکرم صلى الله علیه وآله ناله کرد، گفتم: یا این که فرستاده الله!چه چیز شیون ات آورد؟ فرمود: ناله اینجانب براى مصیبتى میباشد که درین ماه بر تو وارد مى خواهد شد گویى مى بینم که در پیشگاه معبود نماز مى گزارى و شقى ترین عموم ضربتى به سرت مى زند که ریشت از آن ضربت به خون خضاب مى گردد على علیه السلام بیان کردن یا این که پیامبر الله!این اتفاق در موقع تندرست آئین اینجانب به اینجانب مى برسد؟فرمود: بلى در سالم دینت.

خبر پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله از شهیدشدن عمار یاسر
عمار یاسر از اصحاب فرستاده اکرم صلى الله علیه وآله میباشد وی در زمان زندگى خویش از مشرکان صدمات بسیار مشاهده کرد و با حادثه ها سختى رو به رو شد عماى در مبارزه صفین از سربازان امیرالمومنین علیه السلام بود و در به عبارتی مبارزه به شهید شدن رسید پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله دو خبر درباره عمار داده بود که بعداز سپری شد سال های زیاد هر دو خبر خرقه فعالیت پوشید ابتدا آن که خبر داده عمار یاسر به دست جمعیت ستمکار و ظالم کشته مى خواهد شد و این خبر را عموم زیادى بى واسطه از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله حکایت تا جایى که بعضى از اشخاص مى دانستند مجموعه حق و فسخ در نبرد صفین قرار دارا‌هستند.


خزیمه بن اثبات در نبرد جمل حاضر بود، ولى دست به چاقو نزد در مبارزه صفین نیز حاضر بود و نجنگید نکرد و مى اذعان کرد مبارزه نمى کنم تا عمار کشته شد و ببینم کدام دسته او‌را مى کشند، چون اینجانب خویش از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله شنیده ام که فرمود: مهلک عمار یاسر جمعیتى ستمکارند.بعداز آن که عمار به دست لشکر معاویه کشته شد خزیمه اظهار‌کرد: در حال حاضر تیم گم راه را شناختم دست به خنجر موفقیت و به لشکر معاویه حمله کرد تا کشته شد.


خبر غیبى دوم که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله درباره عمار داده بود واپسین سهم وی از جهان بود عمار یاسر در روز صفین آب خواست، برایش ‍ شیر آوردند اعلام کرد: پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله به اینجانب فرموده: واپسین نوشیدنى که از عالم مى نوشى شیر میباشد آن گاه به میدان نبرد رفت و کشته شد این دو خبر غیبى در دانش بارى تعالى وجود داشت و خدا پیغمبر اسلام را از آن مطلع کرد.(۷)

تعبیروتفسیر خواب هند جگر از لهجه نبی آفریدگار صلى الله علیه وآله
در مدینه المعاجز آمده میباشد: هند جگر خوار معاویه صبحگاهى به منزل پیامبر خداصلى الله علیه وآله در آمد و به عایشه اظهار کرد: جوابى خیره کننده دیدم، به پهنا نبی خداوند صلى الله علیه وآله برسان و تفسیر آن را بپرس و منرا آگهى ده، در خواب دیدم خورشیدى تابان بر تمامی دنیا مشرف بود و از آن خورشید ماهى ایجاد شد که عالم را در روشنایی خویش فرا گرفت و از آن قمر دو ستاره پر‌نور زایید که نور و روشنایی آنان از مشرق تا مغرب را فرا گرفت بعد سحابى بدون نور زیرا شبى ظلمانى چشم به جهان گشود از آن ابر ظلمانى، مارى سیاه پدیدآمد که قابل انعطاف قابل انعطاف به سوى آن دو ستاره همى مى رفت تا هر دو را بلعید مردمان در حرمان آن دو ستاره تابان بگریستند و قرین غم و اسف شدند عایشه را به حضرت فرستاده صلى الله علیه وآله معروض داشت رنگ و رخسار آن حضرت دگرگون گشت و دشوار بگریست و فرمود: اى عایشه، آفتاب پر‌نور منم، و ماه، فاطمه دختر اینجانب میباشد و دو ستاره، حسن و حسین اند و ابر سیاه معاویه میباشد، و مار سیاه یزید میباشد.(۸)

خبرهاى غیبى حضرت على علیه السلام
۱- خبر از سلطنت معاویه بعد از مرگش.
۲- حکومت حجاج بن یوسف ثققى.
۳- روایت خوارج و مبارزه نهروآن
۴- گزینش کسانى از اصحاب خود که کشته، یا این که به دار آویخته مى شوند.
۵- جنگ با قول شکنان و منحرفان و بدعت گذاران: ناکثین، قاسطین، مارقین.
۶- شمار کسانى که از کوفه براى نصرت در پیکار ها اهل بصره مى آیند.
۷- سرگذشت عبدالله بن زبیر و تعبیروتفسیر از وی به مرد فریب فعالیت و توطئه گر و که سوای فهم و شعور مقصد مدام مبادرت مى کد و با چنگ زدن به ریسمان دیانت، دنیاطلبى را دنبال کرده و آخر و عاقبت به دار آویخته مى گردد.
۸- پیدا شدن درفش هاى سیاه از خراسان و تصریح به کسانى که از اهالى خراسان به طرفدارى از حکومت عباسیان به پا مى خیزند و دارای اسم و رسم به بنى رزیق اند.
۹- رهبرانى از نسل وی در طبرستان، زیرا الناصر والداعى و غیر آن دو.
۱۰- کشته شدن نفس زکیه در مدینه و اظهار آن که محل کشته شدن مجاورت احجار زینت میباشد و نیز خبر از کشته شدن اخوی وی درخصوص حمزه بعداز آن ه چیره مى خواهد شد و مجدد باخت مى خورد.
۱۱- تصریح به ماجرا فرزند اسماعیل بن جعفر بن محمد علیهماالسلام و تعبیر و تفسیر از وی به ذوالبداء و المسجى بالرداء.
توضیح آن که در بعضى احادیث آمده میباشد در امامت اسماعیل بدا شد و امامتى که به مشیت حق سازه بود به وى رسید تغییر‌و تحول کرد نیز در هنگام مرگ اسماعیل، امام جعفر راستگو علیه السلام ردایى روى وی کشید و به شمارى از بزرگان شیعه اورا در بستر مرگ علامت بخشید تا تمامی اطمینان نمایند که اسماعیل مرده میباشد.
۱۲- اشاره به سلطنت بنى بویه با بن گفتار: از دیلیمان بنوصیاد خروج مى نمایند تعبر آن حضرت به بنوصیاد براى آن بود که بابا وی مایه صید مى کرد و با فروش آن زندگى مى کرد و همینطور خبر بخشید که بنى بویه زوارء را تصرف مى نمایند و خلفا را کنار مى زنند و در آن هنگام که درباره على علیه السلام حرف مى خاطرنشان کرد مردى پرسید: حکومت آن‌ها چه دوران ارتفاع مى کشد؟حضرت فرمود: صد سال یا این که کمى بیش.
۱۳- با خبر کردن از این که فرزندان عبدالله بن عباس حکومت را اشغال خواهند کرد.
ابن ابى الحدید گواهى مى دهد که امیرالمومنین على علیه السلام رویدادها تا قیامت را مى دانست و پدیده هایى که در پیش پاى مسلمان ها نمایان گردد شعور مى کرد و آنچه پیش بینى مى نمود به عبارتی بود که وی به صورت صریح بیان کرد بدین ترتیب درست میباشد که فرمود: سلونى پیشین ان تفقدونى.(۹)

غیبگویى امام على علیه السلام
علامه حلى رحمه الله از پدرش نقل مى کمند: انگیزه این که در فتنه مغول، اهل کوفه و حله و کربلا و نجف قتل و عام نشدند، و از هجوم سربازان هلاکو مصون ماندند این بود که وقتى هلاکو به بیرون بغداد رسید و هنوز شهر را فتح نکرده بود


بیشتر اهالى حله از واهمه منزل هاى خویش را سوراخ گفتند و به بطایح گریختند و تعدادى در شهر باقى ماندند برای مثال پدرم و سید بن طاووس و عالم بن ابى العز، این سه نفر تصمیم گرفتند به هلاکو طومار بنویسند و صریحا اطاعت خویش را از وى اعلام نمایند طومار نوشتند و توسط یک شخص غیر عرب فرستادند هلاکو بعداز اخذ طومار فرمانى به اسم وی صادر کرد و اعلام‌کرد: به کسانى که طومار نوشتند بگویید درصورتی که طومار را دوستانه نوشته اید و دلهاى شما با نوشته تان مبنی بر میباشد نزد ما بیایید.


فرستادگان هلاکو به حله آمدند و پیا هلاکو را ابلاغ کردند اینان از ملاقات هلاکو بیمناک بوند چون نمى دانستند نقطه پایان فعالیت چه شود.
پدرم به آن دو نفر اظهار کرد: در‌حالتی که اینجانب به تنهایى نزد هلاکو بیایم کافى میباشد؟


گفتند: آرى در معیت فرستادگان هلاکو تکان کرد در آن موقع هنوز بغداد فتح نشده بود و خلیفه عباسى را نکشته بود وقتى پدرم به حضور هلاکو توشه یافت به وی اذعان کرد: چطور عباسى را نکشته بودند وقتى پدرم به حضور هلاکو توشه یافت به وی خاطرنشان کرد: چطور به مکاتبه با اینجانب مبادرت کردید و چه گونه به ملاقات اینجانب آمدى قبل از آن که بدانى شغل اینجانب و خلیفه به کجا مى کشد؟از کجا اعتقاد پیدا کردى که فعالیت اینجانب خلیفه و به صلح نمى انجامد و ما او‌را سوراخ نمى گوییم؟

برچسب ها تشریفات مشهد ,

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 498
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 65
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 294
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 577
  • بازدید ماه : 577
  • بازدید سال : 2113
  • بازدید کلی : 43254
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی