بعد از کشتهشدن عثمان به دست شورشیان نظر ها بر علی، طلحه یا این که زبیر بود. با قتل عثمان، بنی امیه از مدینه گریختند و در اختیار گرفتن شهر در اختیار شورشیان عراق و مصر، مهاجرین تشریفات مشهد پررنگ و انصار قرار گرفت. آنان از علی برای خلافت دعوت کردند و او بعداز یک سری روز مخالفت، نهایتاً این منصب را عهده دار شد.[۱۳۴][۱۳۵] خلافت علی از به عبارتی روزهای در آغاز با آشوب یاروهمدم شد. وقتی که علی به خلافت رسید، حال و روز حجاز ناآرام بود. از اقدامات اصلی علی بعد از وصال به خلافت، برکنار اکثر والیانی بود که تا قبل از اینً عثمان آنهارا منصوب کرده بود.[۱۳۶]
نگارگری نبرد جمل از روضة الصفا میرخواند، سال ۷۲–۱۵۷۱، زمانٔ صفویان
عایشه که از معارضان عثمان پناه میکرد، بعد از شنیدن خبر قتل عثمان و خلافت علی، در مکه دست به شغل ضد علی زد و طی چهار ماه[۱۳۷] به طلحه و زبیر پیوست. طلحه و زبیر تا قبل از این با مخالفت علی در حصول حکومت بصره و کوفه مواجه شده بودند. این دو زمانی شنیدند که هوادارانشان در مکه انباشته شدهاند، به آنجا رفتند. بعداز آن، این دو بیعت خویش با علی را شکسته و مسئولیت قتل عثمان را به گردن او انداخته و از وی خواستند که قاتلان را محاکمه نماید.[۱۳۸] طلحه و زبیر در تودهآوری حامیان در حجاز ناکام ماندند آنگاه با تعدادی صد سرباز[۱۳۹] اراده بصره کردند و[۱۴۰] آنجا را تصرف کردند.[۱۴۱] بعد والی منصوب علی را عزل کردند و اکثری از عموم را در آنجا کشتند.[۱۴۲][۱۴۳] علی ترجیح بخشید عوض این که بدون واسطه به بصره لشکر کشی نماید، به کوفه برود و نیرو گرد آورد. او فرمان دار آنجا ابوموسی اشعری که موضع بیطرف داشت را بر کنار کرد.[۱۴۴][۱۴۵][۱۴۶][۱۴۷] بعد از اینکه اظهارات بیسود ماند، پیکار جمل استارت شد. استدلال این اسمگذاری این پیکار این بود که عایشه سوار شتر (جمل) بود.[۱۴۸] سپاه علی غالب شد. عایشه دراین نبرد آسیبی ندید، ولی طلحه در میدان مبارزه کشته شد و زبیر نیز بعداز گوشهگیری از پیکار ذیل تعقیب قرار گرفت و به قتل رسید.[۱۴۹][۱۵۰] علی عایشه را به مدینه ارسال کرد. وی به سپاه عایشه پناه بخشید[۱۵۱] و آنها را بعداز دریافت بیعت آزاد نمود. علی بازدارنده از به کنیزی تصاحب کردن زنان و فرزندان و به دست آوردن اموال کشته شدگان پیکار در سپاه عایشه شوید. خوارج از این پس این قضیه را یکی اتهامات وارده بر علی بر اساس خروج از آیین به اکانت میآوردند.[۱۵۲][۱۵۳] علی وارد بصره شد،[۱۵۴] عموم بصره با علی بیعت کردند و علی، ابنعباس را والی آنجا کرد.[۱۵۵][۱۵۶]
نگارگری نبرد صفین از کتاب تاریخنما تاثیر بلعمی، اولِ سدهٔ ۱۴ میلادی
علی بیتفکر پس از نبرد جمل، معاویه ابن ابیسفیان را عزل کرد.[۱۵۷] معاویه طومارای به علی ارسال کرد و به وی سفارش کرد که حکومتش را به شرطی میپذیرد که در موضع خویش باقی بماند و فرمانداری مصر را هم در چنگ بگیرد. زیرا علی این درخواست را نپذیرفت، معاویه به علی اعلام مبارزه کرد.[۱۵۸] علی در ذیحجهٔ ۳۶ هجری سپاهی در عراق آماده آورد و آن را روانهٔ صفین کرد و تعدادی زد و خورد بین سپاه علی و معاویه شکل گرفت. تا شروع ماه محرم که نزاع توقیف شد، یک ماه فی مابین دو سپاه رای زنی شکل گرفت البته در صفر ۶۵۷ میلادی، نزاع مجدد از رمز دریافت شد که در مجموع این نزاع سه ماه به طول انجامید. زمانی که به لحاظ میرسید سحرگاه فردا علی غالب شود، سپاهیان معاویه به سفارش عمرو عاص قرآن به سرنیزهها آویختند[۱۵۹] و درخواست کردند تا نزاع ادامه پیدا نکند و در مقابل عمل به داوری بر پایه ی قرآن نهاده گردد. این عمل سپاه علی را در گیر سردرگمی و شک وتردید کرد. در حالی که علی بر ادامه مبارزه پافشاری داشت البته او با انذار سپاهیانش شکاف پیکار را به عهده گرفت و به بدون چاره به «حکمیت» بدن اعطا کرد.[۱۶۰] معاویه توصیه کرد که هر دو طرف، داوری را برگزینند تا با هم به تصمیمی بر اساسٔ قرآن برسند و این تصمیم برای هر دو بیفکر انجام خواهد شد.[۱۶۱] اشعث بن قیس و قاریان به ابوموسی اشعری برای داور بودن رأی دادند؛ ابوموسی مخالف علی بود و پیشخیس، عموم کوفه را از کمک علی بازمیداشت. علی پایین فشار ناچار به گزینش ابوموسی شد.[۱۶۲] توافق حکمیت تقریباً ۲ اوت ۶۵۷ انعقاد شد.[۱۶۳][۱۶۴]
اولی دیدار داوران[۱۶۵] فوریه یا این که مارس ۶۵۸ میلادی برگزار شد.[۱۶۶] فیض دیدار این شد که عثمان ناعادلانه مقتول و معاویه حق خون خواهی از او را داراست. این حکم مرادٔ عمروعاص بود، چون بازدارنده از پیوستن اشخاص بیطرف به علی می شد.[۱۶۷] علی رأی صادر گردیده را خطا و طبق قرآن ندانست.[۱۶۸][۱۶۹] حکمیت دوم احتمالاً در ژوئن یا این که ژوئیه ۶۵۸ میلادی[۱۷۰] یا این که ژانویه ۶۵۹ میلادی صورت بخشید.[۱۷۱] مادلونگ نوشتهمیباشد علی دیگر ابوموسی را نماینده خویش نمیدانست و کسی را نیز به نمایندگی انتخاب نکرده بود، لذا دراین اتفاق مشارکتی نداشت.[۱۷۲] ابوموسی اشعری به عمروعاص سفارش کرد که هر دو علی و معاویه از خلافت برکنار گردیده و فعالیت انتخاب خلیفه به «شورای خلافت» موکل خواهد شد، عمروعاص نیز پیشنهادش را به عهده گرفت. ابوموسی در ملأ عام گزینه توافقش با عمرو عاص را اعلامکرد، اما عمروعاص برخلاف توافق گذشته، علی را برکنار و خلافت معاویه را تأیید کرد.[۱۷۳]
بعد از حکمیت اولیه،[۱۷۴] علی عملکرد کرد سپاه جدیدای را سامان دهد و از مسلمان ها خواست با معاویه بجنگند. او از خوارج نیز برای پیوستن به نبرد علیه معاویه دعوت کرد، ولی آنها اصرار کردند که علی اولیه اقرار به توبه از کفری نماید که از نظرشان با تایید حکمیت مرتکب گردیده بود.[۱۷۵][۱۷۶] سال ۶۵۸ میلادی در حالی که علی در رویه شام بود، خوارج دست به کشتن عده ای زدند، که با آنان اختلاف دیگاه داشتند؛ لذا سپاه علی برای پیکار با خوارج به سمت نهروان تغییرو تحول مسیر کرد.[۱۷۷] بعداز مبادرت مبارزه خوارج علی در مبارزه نهروان به لشکر خوارج یورش موفقیت. از سپاه علی میان ۷ تا ۱۳ نفر کشته شدند، اکنون آنکه نسبتاًً کلیه خوارجی که دست به چاقو بردند کشته و زخمی شدند.[۱۷۸] علی تصمیم داشت که مستقیماً از نهروان به سوی شام لشکرکشی نماید، البته بخشی از سپاهش به رهبری اشعث بن قیس با شکایت از فقدان بار جنگی اورا بدون چاره به رجوع و برگشت به کوفه کردند.[۱۷۹]
در حالی که در سالهای ۴۱–۳۵ هجری، مسلمان ها سرگرم پیکارهای داخلی بودند، اکثر بخش ها کشور ایران از در دست گرفتن خلافت اسلامی بیرون شد ولی مسلمانها در اختیار گرفتن بخشها آشوبزده را در مشت گرفتند.[۱۸۰] در اواخر سال ۳۹ هجری، معاویه سپاهیان علی را در مصر باخت اعطا کرد و عمرو عاص را حکم کننده آنجا نمود. در همین فرصت، علی در دست گرفتن حجاز را نیز از دست اعطا کرد.[۱۸۱] در سال ۴۰ هجری علی حتی کنترلی بر شهرهای مکه و مدینه نیز نداشت. علی عملاً به شهر کوفه محصور گردیده بود و اقدامی در قبال لشکرکشیهای معاویه، به قلب عراق، یمن و ایالات متحده عربی نکرد.[۱۸۲]
آخر و عاقبت تنی چند از خوارج تمایل به قتل علی، معاویه و عمرو عاص به طور هم زمان گرفتند تا به نظریهٔ خویش اسلام را از دست این سه بدن که مسئول نبردهای داخلی بودند، خلاص نمایند[۱۸۳] که فقط غالب به کشتن علی شدند.[۱۸۴] روز مرگ علی هم در منابع از ۱۱ تا ۲۱ رمضان گزارش شده است و دوران تحمل آسیب خنجر را دو یا این که سه روز دانستهاند.[۱۸۵]
خلافت حسن (۴۰–۴۱هـ/۶۶۱م) و نقطه پایان خلافت راشدین
همینطور ملاحظه کنید: حسن بن علی بن ابیطالب و صلح حسن و معاویه
علی خویش شخصاً جانشینی برای خودش انتخاب نکرده بود.[۱۲] پس از مرگ علی، عبیدالله بن عباس عموم را به بیعت با حسن فرا خواند و بیعت با حسن اجرا شد که به این ترتیب حسن میتوانست روی ۴۰۰۰۰ مرد جنگی که از زمان پدرش به او بامسئولیت بودند اکانت نماید.[۱۲]
معاویه چه از روش مکاتبه و چه از روش سخنرانی، خلافت حسن را به رسمیت نمیآشنایی و آغاز به فراخوانی نیروهای جنگی از شام و فلسطین و شرق اردن نمود.[۱۲] زمانی گرایش به جنگیدن معاویه (با پیش روی لشکریانش تا موصل و احتمالاً در عین درحال حاضر گفتوگو بر رمز صلح با حسن) بر کلیه آشکار شوید، حسن ۱۲۰۰۰ مرد جنگی را به فرماندهی عبیدالله بن عباس برای رویا رویی با معاویه ارسال کرد. ویلفرد مادلونگ، لئورا وچا ولیری و بعضی دیگر از تاریخ پژوهان معتقدند، حسن بهدنبال نزاع خلا.[۱۲][۱۸۶]
دو یا این که سه ماه بعداز خلافت، حسن با سپاهی به ساباط مدائن رسید. در آنجا شورشی دربین لشکرش علیه او صورت بخشید. بعد از آن، یکی خوارج در حالی که فریاد میکشید که تو همچون پدرت علی کافر گردیدهای، با خنجری ران حسن را زخمیکرد.[۱۲] آنگاه خبرها حمله به حسن بهطور عامدانه از سوی معاویه منتشر شد، لشکریان حسن هزیمت شدند. معاویه تا اخنونیه پیش روی نمود و در آنجا با لشکریان عبیدالله بن عباس روبرو شد.[۱۲] معاویه در اخنونیه توقف کرد و با حسن گفتمان نمود. آنگاه به عبیدالله بن عباس، فرمانده سپاه حسن، اعلام کرد که حسن تقاضای صلح از او نمودهمیباشد. او، عبیدالله را با وعده یک میلیون درهم محرک از حسن مستقل کرد. این ناکامی سبب بروز اختلاف در سران سپاه حسن شوید. ۸۰۰۰ بدن صلح را پذیرفتند.[۱۲] درپی طلاق عبیدالله بن عبّاس از سپاه حسن، قیس بن سعد، فرماندهی سپاه را بر ذمه گرفت و با ۴۰۰۰ بدن جلوی سپاه شام ایستاد.[۱۸۷]
نهایتاً، صلح حسن و معاویه از نبرد در بین عراقیان و شامیان خودداری کرد و طی آن خلافت به شروطی از حسن به معاویه منتقل شوید. این حادثه در ۱۱ ربیعالثانی ۴۱ هجری/ اوت ۶۶۱ میلادی بعداز ۷ ماه از حکومت حسن بود.[۱۸۸] پس از متارکه نزاع، لشکر معاویه به کوفه آمد و معاویه در سخنرانی اش همه ذمه های گذارده گردیده را (که فقط به مراد خموشی کردن مقطعی نبرد و راضی کردن معارضان بود) انکار کرد.[۱۸۹]
در منابع، وضعیت صلح حسن، به طور ضدونقیض نقل شدهمیباشد برخی احادیث حاکی از آن می باشند که معاویه شیت سفیدی برای حسن ارسال کرد که شروط را در آن بنویسد. قرار شد که هر ساله ۱ میلیون درهم به حسن پرداخت شود و ۵ میلیون درهم از بانک کوفه و مالیات بعضی بخشها جمهوری اسلامی ایران مانند اهواز، فسا و دارابگرد به او وابستگی گیرد. به روایتی قرار شد که دو میلیون درهم از سوی معاویه پرداخت گردیده و بنی هاشم بر قبایل دیگر قریش درگرفتن مزایا و عطاها ارجح شمرده شوند. از سایر حالت میقدرت به جابجایی اقتدار از معاویه به حسن بعداز مرگ معاویه اشاره نمود. البته انتخاب کردن پیشاپیش خلیفه آینده بین مسلمانها آن فرصت جا نیفتاده بود و معین بود که معاویه ابعاد در مقبول این مقاله از سوی جامعه مسلمان ها با ایراد مواجه شود. حسن نیز تضمین محکمی از معاویه نگرفت.[۱۲] مادلونگ تفاهم نامه صلح حسن را اینگونه مینویسد:
معاویه طبق کتاب خداوند و سنت رسول و خلفای باتقوا کار کند.
معاویه نمیتواند برای خویش جانشینی تعیین نماید و این شغل را می بایست به شورا واگذار نماید.
برای همگان در هر جایی امنیت وجود خواهد داشت.
معاویه آشکارا یا این که نهان حسن یا این که هیچکدام از یاران اورا گزینه تهدید قرار نخواهد اعطا کرد.[۱۹۰]
واله یری مینویسد احتمال داراست که حسن به انگیزه عدم وجود نهضت حامیش، صلح را پذیرفته باشد. درصورتیکه بپذیریم که علی، هفته به هفته بانک را خالی می کرد و محتویاتش را در میان عموم تقسیم می کرد، بدین ترتیب دولت حسن با اشتباهات مالی روبرو بود. افزون بر آن، علی در سالهای انتها خلافتش با ناکامیهای متوالی مواجه شد و این اساسی در حین خلافت حسن تشدید شد. از این رو حسن نمیتوانست به سربازانی توکل نماید که گرایش چندانی به جنگیدن نداشتند. تبعات آتی صلح، بر علویان بسیار گران آمد. در گفت و گوهایی که با آنان می شد، آن ها راجعبه این مقاله که حسن از حق خودش تحت عنوان خلیفه گوشه گرفته و بدین ترتیب آنان دلیلی برای مخالفت ندارند، پاسخی نداشتند.[۱۲] سید محمدحسین طباطبایی با اشاره به صلح حسن مینویسد: «در حالتی که حسن یا این که حسین با معاویه میجنگیدند کشته میشدند و برای اسلام کمترین سودی نمیداد و در قبال سیاست حق به جانبی معاویه که خویش را صحابی، کاتب وحی و امیرالمؤمنین معرفی کرده و هر مکر را به عمل میبرد، تأثیری نداشت.»[۱۹۱]
پس از درگذشت حسن در ۴۹ هـ موازی با سال ۶۷۰م، معاویه در سال ۵۰ هجری خلاف تفاهم نامه یزید را البتهپیمان خویش کرد و همسایه شام را بدون چاره به بیعت با یزید کرد[۱۹۲] همینطور معاویه درین هنگام هزار اسبسوار را به عذروبهانهٔ حج به مکه ارسال کرد بعد از آن آنان وارد مدینه شدند، عموم را زیر فشار شمشیرها ناگزیر به بیعت با یزید کردند. ۱۰ سال بعداز اماعهدی یزید، معاویه ۶۰ هـ (ماه آوریل ۶۸۰م) میمیرد و یزید خلیفه میشود.[۱۹۳] بنابراین خلافت نخستین تمام شد و دولت اسلامی دوم، خلافت اموی شروع شد که نظام حکومتی از شورا و معمولیزیستی حاکمان (نسبت به پادشاهیهای معاصر) به نظام وراثتی و مشابه به پادشاهی تبدیل شد که خلافتهای اسلامی بعداز امویه نیز نحوهٔ امویه را در پیش گرفتند.[۱۹۴]
ارتباط آئین و دولت
بعضا از دانشمندان و تاریخنگاران به خصوص غربیها (که لحاظ آنان به دنبال میاید) خلافت راشدین را حاکمیت شرعی میگویند، اما برخی از مسلمان ها نظیر مصطفی حلمی در مقابل آن را اشتباه می دانند.[۱۹۵] نگرش رایج اسلام شناسان غربی آن میباشد که هرچند محمد نماینده پروردگار بر زمین هم در کارها فقاهتی و هم در کارها سیاسی بود، البته بعد از او، خلافت صرفا جانشینی او در کارها سیاسی بود. توان مذهبی بعداز او جانشینی نداشت یا این که بهطور همگانی به همگی صحابه و بعداز آنها به هر که که راوی روایات او بود منتقل شد. این مجموعه بعداً، به اسم «علما» شناخته شدند. با این هم اکنون خلفای راشدین زیرا هم از صحابه بودند و هم جانشینی سیاسی را بر ذمه داشتند، توان سیاسی و مذهبی به طور همزمان در آن ها انباشته شده بود؛ لذا بعداز نقطه نهایی این عصر و شرو ع خلافت امویان، عملاً این دو شأن غیروابسته شوید و جانشینی فقاهتی و سیاسی دو مسیر غیروابسته را طی کردند. هرچند اکثر زمان ها شیعهها با نگرش طلاق این دو مخالفند و بهخصوص امامیه، علی تحت عنوان جانشین مشروع محمد خیر فقط شئون سیاسی بلکه توان فقاهتی او را نیز به ارث می برد. هرچند در کار، بعد از علی، امامان تحت عنوان جانشین مشروع محمد از مقام سیاسی خویش برکنار شدند، ولی اساسا حائز هر دو صلاحیت میباشند.[۱۹۶]
اما بعضی اسلام شناسان متأخر نظیر پاتریشیا کرون و مارتین هیندز بینش طلاق آیین و سیاست پس از خلفای راشدین را حتی نزد اهل سنت رد مینمایند. آنان می گویند خلافت در شالوده، حتی در طول امویان، هم واجد صلاحیت سیاسی و هم صلاحیت مذهبی بود، بهطوریکه خلیفه مسئول تعریف و تمجید ضابطه اسلام بود و هیچ مسلمانی فارغ از بیعت با خلیفه به رستگاری نمیرسید؛ یعنی، طریقه نخستین از خلافت مشابه به اعتقادات شیعه ها بود.[۱۹۷] وداد کادی و آهسته شاهین در دانشنامه فکر سیاسی اسلام پرینستون کارویژههای خلیفه را اینگونه برمیشمارند: رهبری جامعه مسلمان دقیقاً شبیه با محمد البته فارغ از نقش نبوت. در سود این منزلت، خلیفه مالک رده ارشد توان و قضاوت در قلمروش بود و مقامات حکومت را منصوب میکرد، نظم را در جامعه برقرار میایجاد کرد، از اجتماع مسلمان در قبال معاندان امان می کرد، مالیات را گردآوریآوری و توزیع میکرد. البته بالاتر از همگی این نقشهای سیاسی رهبر مذهبی مسلمانها بود که پیروی جامعه مسلمان از شریعت الهی را ضمانت میکرد؛ بدین ترتیب نماز آدینه را امامت میکرد و خطبه آدینه به اسم او خوانده می شد و سپاهیان مسلمان را در جهاد رهبری میکرد و مناسک حج را هر سال در مکه برپا میکرد.[۱۹۸]
نظام سیاسی
گزینش خلیفه
خلافت با بیعت عموم به شرط پایبندی خلیفه به قانون ها اسلام آغاز می شد و در صورتیکه خلیفه به قانون ها اسلام پایبند میماند تا انتها عمرش خلافت ادامه داشت.[۱۹۹][۲۰۰]
فرمانداران و کارگزاران
یک کدام از خصوصیتهای خلافت راشدین تاسی دولت از احکام اسلام بود. این دولت یک حکومت تمرکزگرا بود که در رأس آن خلیفه قرار داشت و ادارههای رسیدگی بر استانها از آن تحت شاخه میشد.[۲۰۱] و به لحاظ احمد اشعری مشابه به اداره محلی در بعد از ظهر حاضر بود.[۲۰۲] در استانها، قوه ضابطهگذاری - دارای مسئولیت خلیفه - از قوه اجرایی - دارای مسئولیت فرماندار - غیروابسته اداره می شد، همینطور قوهٔ قضاوت از اقتدار فرمان دار جدا بود.[مستلزم منبع] تصمیم گیرنده آخری در کلیه مسائل خویش خلیفه بود.[۲۰۳] خلیفه وزیری نداشت ولی در صورتی ناچار به سفر می شد، شخصی دیگر را به مکان خویش بهطور موقت میگماشت.[۲۰۴]
حدوداً همگی خلفا، صحابه را مبتنی بر قدرت و شایستگیشان به فرمانداری استانها تعیین میکردند و دوران آن هم متناسب با خشنودی خلیفه از طریقٔ ادارهٔ آن فرد بود. مسئولیتهای فرمانداران هواخواهی از مرزها، فراگیری سربازان، جاسوسی از معاندان، گماشتن کارگزاران و نیروی کار با مرتبهٔ کمتر به حکومت بر شهرها و آباد کردن استانها بود (مانند حفر چاهها و بهبود و توسعه و گسترش شیوه های ارتباطی، ساختن پل و مسجد و …).[۱۲۴] اختیارات فرمانداران نادرمعدود با بسط قلمروی خلفای راشدین پیشرفت یافت؛ اگر در روزگار عثمان ارتش نظامی را بهطور بدون نقص در چنگ داشتند و کشورگشایی میکردند و قلعه میساختند، البته این صلاحیتها مشمول نصیب مالی نمیشد و این نصیب در چنگ مسئولان خراج و گردآوریکنندگان صدقات و زکات باقی ماند.[۲۰۵]
قدمت بن خطاب - بعداز کشورگشاییهای کبیر- دولت خلفای راشدین را به یکسری استان تقسیم کرد و بر هر کدامش استانداری گماشت تا به نمایندگی از خودش بر آنجا حکم نماید و قدمت هر مورد از این اشخاص را به اعتنا ذیل حیث داشت و هر سال در زیارت فرمانداران را فرا می خواند و از احوالشان جویا میشد.[۲۰۵] قدمت از طوماررسانها میخواست که بعد از وصال آنان به استانها، بعد از اعمال مأموریت، بدور از دیده فرمان دار شکایات عموم را بپرسند و به او اگاهی دهند.[۲۰۶][مستلزم منبع] در کنار کارگزاران استانها، مدام یک حاکم غیروابسته برای به ذمه دریافت کردن ضابطه و گردآوریآوری مالیاتها بود. قدمت تعدادی سازمان برای یاری و سازماندهی آن ها ترتیب داده بود، که از مهمترین آنان پاسبان شب مسئولان در دست گرفتن منکرات، لشکرگاه و دادگاه بود. قدمت تصمیم گرفت که اداره زمینهای جدید تصرف گردیده بر ذمه ٔ تصرفکنندگانش باشد، به این دلیل که آنها بیشترین نیرو برای منفعتبردن از آن را داراهستند. در مقابل از آنها خراج و جزیه گرفته می شد. قدمت طبق مقررات اسلام زنان، خردسال ها، پیرمردان و فقیران را از پرداخت جزیه معاف کرد.[۱۲۴] عثمان دولت را به به عبارتی طرزٔ مشقت بارگیرانهٔ قدمت اداره نمی کرد. تاریخنگاران متعددی بر این اطمینان می باشند که عثمان برخی از نزدیکان و فامیلهایش را چهت نیل به منصب فرماندار استان گمارد.[۱۲۴] چنانکه علی بیشتر فرمانداران عثمان را عزل کرد. با وجودی که تنی چند از نزدیکانش را مانند عثمان تحت عنوان فرمان دار گزینش کرد، البته فرقش این بود که با شدت در قبال شغل های مغایر ضابطه آنان عکس العمل می کرد که مثالاش برکناری عبدالله بن عباس از فرمانداری بصره بود.[۲۰۵]
تقسیمات کشوری
دولت خلافت راشدین در حین ابوبکر به هفت استان تقسیم گردیده بود که اسامی آنها: حجاز، نجد، مرز و بوم بحرین، عمان، یمن (با استان حضرموت)، عراق و شام بود. افزون بر این بخش ها، مدینه، پایتخت دولت، بی واسطه ذیل لحاظ خلیفه اداره میشد.[۱۲۴] تقسیمات اداری در حین ابوبکر نسبت به مجال محمد تغییری نکرد،[۲۰۷][مستلزم منبع] البته دولت در طول قدمت بسط دیدهگیری یافت، چنانکه مشمول بخش ها نو می شد که شهروندانش نیز از مردمان با فرهنگ و با فرهنگ بودند. به همین ادله مسلمان ها برای نخستین دفعه از قانون ها آنها در تقسیمات اداری برداشت کردند. قدمت برای اولیتوشه قلمرو خلافت را به پنج نصیب بلندمرتبه تقسیم و هرمورد را نیز به استان تقسیم کرد؛ کشورایران ساسانی (مشتمل بر سیستان، مکران، کرمان، طبرستان و خراسان)،[۲۰۸] عراق به دو استان (بصره وکوفه)،[۲۰۵] وشام هم دو استان (دمشق، حمص و فلسطین استان غیروابسته) و شمال آفریقا به سه استان تقسیم شد.[۲۰۸]
قدمت در هنگامی که خلافت را به ذمه داشت یمن را تحت لحاظ یک فرماندار یکپارچه تشکیل داد البته مرزو بوم شام به تعدادی نصیب نظامی موقت در بین تصرفکنندگانش تقسیم کرد؛[۲۰۵] تعداد آن نصیبها پنج نصیب بود که به هرمورد جند میگفتند، این جندها مشمول: جند دمشق، جند حمص، جند قنسرین و جند اردن و جند فلسطین (تقسیم به «جند» در هیچ استان دیگر از استانهای این دولت به کارگیری نشد). بعضا از این جندها گاهی ذیل لحاظ یک فرماندار قرار میگرفت، به عنوان مثال قنسرین و حمص با هم به معاویة ابن ابیسفیان سال ۳۱ هـ لینک خورد.[۲۰۵]
شورا
طریقٔ خلفای راشدین در ایفا کردن شورا و سیره سیاسی شان گوناگون بود. ابوبکر برای مثال، در آغاز مشاوره می کرد و آنگاه تصمیم میگرفت و قدمت مشورت کردن میکرد و آنگاه جاری ساختن می کرد.[۲۰۰] اعضای شورا از تعداد معینی تشکیل نشده بود و همینطور خلیفه بدون چاره خلا به ایده ها اعضای شورا فعالیت نماید و تصمیم نخستین و انتها مدام به ذمه ٔ خویش خلیفه بود.[۲۰۹] به نوشته شاکر ابوبکر،[۲۱۰] قدمت بن الخطاب[۲۱۱] و عثمان بن عفان[۲۱۲] به شورا یقین داشتند و نیز شورا اثر ها مثبت فراوانی بر روی تصمیم تصاحب کردن و حل اختلافات در دولت آنها داشت.[۲۱۱]
برای شورا در طی خلفای راشدین نمونههای متعددی میباشد،[۲۱۳] یکیاز این مثالها مرتبط با روزهای آخری قدمت محمد بود، چنانکه بعداز شورا امر اعطا کرد که اسامه بن زید برای مبارزه با روم شرقی برود. با امر محمد اردوگاهی در خارج از مدینه برای سربازان برپا شد، اما محمد در علاوه بر این داستان درگذشت و نزاعهای ارتداد استارت شد.[۲۱۴] ابوبکر به اسامه امر اعطا کرد سپاهش را به تکان درآورد، ولی تنی چند از صحابه از ترساندن مرتدان، از آیین اسلام برگشتگان، برای مدینه نگران بودند، به این دلیلکه بیشتر نیروهای نظامی مسلمانها برای نزاع به روم رفتند و مدافعان مدینه کاسته شده بود. به همین برهان قدمت بن خطاب، عثمان بن عفان، ابوعبیده جراح، سعد بن ابیوقاص و سعید بن زید به پیش ابوبکر رفتند و گفتند که حملهٔ اسامه را تا از فی مابین رفتن پیکارهای ارتداد به تأخیر بیندازد اما ابوبکر سفارش آن ها را رد کرد.[۲۱۵] شاکر برای مثالٔ دیگری از شورا مینویسد که ابوبکر در بستر مرگ از صحابه خواست که خلیفه را خودشان تعیین نمایند و در وقتی که در آن زمینه حیران شدند، از ابوبکر خواستند که یکیاز را برایشان کاندید نماید. ابوبکر درباره ی قدمت مشورت کردن صحابه را گرفت بعداز تأیید آنها خلیفه پس از خویش را قدمت خواند.[۲۱۶] مجلس شورای ابوبکر از قدمت، عثمان، علی، عبدالرحمن بن عوف، معاذ بن جبل، ابی بن کعب و زید بن اثبات ساخته شده بود.[۲۰۷][مستلزم منبع]
نیروی امنیت شهری
نیروی امنیت شهری یا این که پاسبانی در طول خلفای راشدین به طور ابتدایی شناخته شده است. این نیرو در بالا تابع نظام قضایی بود، یعنی صرفا احکام قضایی را اجرا میبخشید و معدودمعدود بسط یافت و مأموریتهایش برای تک تک شهر توسعه و گسترش یافت.[۲۱۷][مستلزم منبع] نیروی امنیت شهری در حین ابوبکر وجود فرنگی نداشت، چنانکه دولت ارتش را حمایت کننده امنیت شهر میدانست؛ البته نیاز به نیروی امنیت شهر (پلیس اینک) در اواخر زمانه قدمت حس شد.[۲۰۵] قدمت پاسبانی در شب را فعالسازی کرد.[۲۱۸] قدمت محلی را برای دستگیر مجرمان تشکیل داد و اسم «سجن» (زندان) روی آن نهاده شد (پیش از آن مجرمان در مسجد حبس میشدند)،[۲۱۹][۲۲۰] آنگاه عثمان نیروی امنیت شهر را در استانها و بخش ها تأسیس کرد تا اولین کسی باشد که نیروی امنیت شهری (پلیس) را در خلافت راشدین تولید کردهباشد.[۲۰۵] علی نیروی امنیت شهری را مرتب سازی کرد، و بر مدیر آن مدیریت میگماشت.[۱۲۴] که در مجموع این دسته شرطةالخمیس اسم گرفت.
بعد از کشتهشدن عثمان به دست شورشیان نظر ها بر علی، طلحه یا این که زبیر بود. با قتل عثمان، بنی امیه از مدینه گریختند و در اختیار گرفتن شهر در اختیار شورشیان عراق و مصر، مهاجرین تشریفات مشهد پررنگ و انصار قرار گرفت. آنان از علی برای خلافت دعوت کردند و او بعداز یک سری روز مخالفت، نهایتاً این منصب را عهده دار شد.[۱۳۴][۱۳۵] خلافت علی از به عبارتی روزهای در آغاز با آشوب یاروهمدم شد. وقتی که علی به خلافت رسید، حال و روز حجاز ناآرام بود. از اقدامات اصلی علی بعد از وصال به خلافت، برکنار اکثر والیانی بود که تا قبل از اینً عثمان آنهارا منصوب کرده بود.[۱۳۶]
نگارگری نبرد جمل از روضة الصفا میرخواند، سال ۷۲–۱۵۷۱، زمانٔ صفویان
عایشه که از معارضان عثمان پناه میکرد، بعد از شنیدن خبر قتل عثمان و خلافت علی، در مکه دست به شغل ضد علی زد و طی چهار ماه[۱۳۷] به طلحه و زبیر پیوست. طلحه و زبیر تا قبل از این با مخالفت علی در حصول حکومت بصره و کوفه مواجه شده بودند. این دو زمانی شنیدند که هوادارانشان در مکه انباشته شدهاند، به آنجا رفتند. بعداز آن، این دو بیعت خویش با علی را شکسته و مسئولیت قتل عثمان را به گردن او انداخته و از وی خواستند که قاتلان را محاکمه نماید.[۱۳۸] طلحه و زبیر در تودهآوری حامیان در حجاز ناکام ماندند آنگاه با تعدادی صد سرباز[۱۳۹] اراده بصره کردند و[۱۴۰] آنجا را تصرف کردند.[۱۴۱] بعد والی منصوب علی را عزل کردند و اکثری از عموم را در آنجا کشتند.[۱۴۲][۱۴۳] علی ترجیح بخشید عوض این که بدون واسطه به بصره لشکر کشی نماید، به کوفه برود و نیرو گرد آورد. او فرمان دار آنجا ابوموسی اشعری که موضع بیطرف داشت را بر کنار کرد.[۱۴۴][۱۴۵][۱۴۶][۱۴۷] بعد از اینکه اظهارات بیسود ماند، پیکار جمل استارت شد. استدلال این اسمگذاری این پیکار این بود که عایشه سوار شتر (جمل) بود.[۱۴۸] سپاه علی غالب شد. عایشه دراین نبرد آسیبی ندید، ولی طلحه در میدان مبارزه کشته شد و زبیر نیز بعداز گوشهگیری از پیکار ذیل تعقیب قرار گرفت و به قتل رسید.[۱۴۹][۱۵۰] علی عایشه را به مدینه ارسال کرد. وی به سپاه عایشه پناه بخشید[۱۵۱] و آنها را بعداز دریافت بیعت آزاد نمود. علی بازدارنده از به کنیزی تصاحب کردن زنان و فرزندان و به دست آوردن اموال کشته شدگان پیکار در سپاه عایشه شوید. خوارج از این پس این قضیه را یکی اتهامات وارده بر علی بر اساس خروج از آیین به اکانت میآوردند.[۱۵۲][۱۵۳] علی وارد بصره شد،[۱۵۴] عموم بصره با علی بیعت کردند و علی، ابنعباس را والی آنجا کرد.[۱۵۵][۱۵۶]
نگارگری نبرد صفین از کتاب تاریخنما تاثیر بلعمی، اولِ سدهٔ ۱۴ میلادی
علی بیتفکر پس از نبرد جمل، معاویه ابن ابیسفیان را عزل کرد.[۱۵۷] معاویه طومارای به علی ارسال کرد و به وی سفارش کرد که حکومتش را به شرطی میپذیرد که در موضع خویش باقی بماند و فرمانداری مصر را هم در چنگ بگیرد. زیرا علی این درخواست را نپذیرفت، معاویه به علی اعلام مبارزه کرد.[۱۵۸] علی در ذیحجهٔ ۳۶ هجری سپاهی در عراق آماده آورد و آن را روانهٔ صفین کرد و تعدادی زد و خورد بین سپاه علی و معاویه شکل گرفت. تا شروع ماه محرم که نزاع توقیف شد، یک ماه فی مابین دو سپاه رای زنی شکل گرفت البته در صفر ۶۵۷ میلادی، نزاع مجدد از رمز دریافت شد که در مجموع این نزاع سه ماه به طول انجامید. زمانی که به لحاظ میرسید سحرگاه فردا علی غالب شود، سپاهیان معاویه به سفارش عمرو عاص قرآن به سرنیزهها آویختند[۱۵۹] و درخواست کردند تا نزاع ادامه پیدا نکند و در مقابل عمل به داوری بر پایه ی قرآن نهاده گردد. این عمل سپاه علی را در گیر سردرگمی و شک وتردید کرد. در حالی که علی بر ادامه مبارزه پافشاری داشت البته او با انذار سپاهیانش شکاف پیکار را به عهده گرفت و به بدون چاره به «حکمیت» بدن اعطا کرد.[۱۶۰] معاویه توصیه کرد که هر دو طرف، داوری را برگزینند تا با هم به تصمیمی بر اساسٔ قرآن برسند و این تصمیم برای هر دو بیفکر انجام خواهد شد.[۱۶۱] اشعث بن قیس و قاریان به ابوموسی اشعری برای داور بودن رأی دادند؛ ابوموسی مخالف علی بود و پیشخیس، عموم کوفه را از کمک علی بازمیداشت. علی پایین فشار ناچار به گزینش ابوموسی شد.[۱۶۲] توافق حکمیت تقریباً ۲ اوت ۶۵۷ انعقاد شد.[۱۶۳][۱۶۴]
اولی دیدار داوران[۱۶۵] فوریه یا این که مارس ۶۵۸ میلادی برگزار شد.[۱۶۶] فیض دیدار این شد که عثمان ناعادلانه مقتول و معاویه حق خون خواهی از او را داراست. این حکم مرادٔ عمروعاص بود، چون بازدارنده از پیوستن اشخاص بیطرف به علی می شد.[۱۶۷] علی رأی صادر گردیده را خطا و طبق قرآن ندانست.[۱۶۸][۱۶۹] حکمیت دوم احتمالاً در ژوئن یا این که ژوئیه ۶۵۸ میلادی[۱۷۰] یا این که ژانویه ۶۵۹ میلادی صورت بخشید.[۱۷۱] مادلونگ نوشتهمیباشد علی دیگر ابوموسی را نماینده خویش نمیدانست و کسی را نیز به نمایندگی انتخاب نکرده بود، لذا دراین اتفاق مشارکتی نداشت.[۱۷۲] ابوموسی اشعری به عمروعاص سفارش کرد که هر دو علی و معاویه از خلافت برکنار گردیده و فعالیت انتخاب خلیفه به «شورای خلافت» موکل خواهد شد، عمروعاص نیز پیشنهادش را به عهده گرفت. ابوموسی در ملأ عام گزینه توافقش با عمرو عاص را اعلامکرد، اما عمروعاص برخلاف توافق گذشته، علی را برکنار و خلافت معاویه را تأیید کرد.[۱۷۳]
بعد از حکمیت اولیه،[۱۷۴] علی عملکرد کرد سپاه جدیدای را سامان دهد و از مسلمان ها خواست با معاویه بجنگند. او از خوارج نیز برای پیوستن به نبرد علیه معاویه دعوت کرد، ولی آنها اصرار کردند که علی اولیه اقرار به توبه از کفری نماید که از نظرشان با تایید حکمیت مرتکب گردیده بود.[۱۷۵][۱۷۶] سال ۶۵۸ میلادی در حالی که علی در رویه شام بود، خوارج دست به کشتن عده ای زدند، که با آنان اختلاف دیگاه داشتند؛ لذا سپاه علی برای پیکار با خوارج به سمت نهروان تغییرو تحول مسیر کرد.[۱۷۷] بعداز مبادرت مبارزه خوارج علی در مبارزه نهروان به لشکر خوارج یورش موفقیت. از سپاه علی میان ۷ تا ۱۳ نفر کشته شدند، اکنون آنکه نسبتاًً کلیه خوارجی که دست به چاقو بردند کشته و زخمی شدند.[۱۷۸] علی تصمیم داشت که مستقیماً از نهروان به سوی شام لشکرکشی نماید، البته بخشی از سپاهش به رهبری اشعث بن قیس با شکایت از فقدان بار جنگی اورا بدون چاره به رجوع و برگشت به کوفه کردند.[۱۷۹]
در حالی که در سالهای ۴۱–۳۵ هجری، مسلمان ها سرگرم پیکارهای داخلی بودند، اکثر بخش ها کشور ایران از در دست گرفتن خلافت اسلامی بیرون شد ولی مسلمانها در اختیار گرفتن بخشها آشوبزده را در مشت گرفتند.[۱۸۰] در اواخر سال ۳۹ هجری، معاویه سپاهیان علی را در مصر باخت اعطا کرد و عمرو عاص را حکم کننده آنجا نمود. در همین فرصت، علی در دست گرفتن حجاز را نیز از دست اعطا کرد.[۱۸۱] در سال ۴۰ هجری علی حتی کنترلی بر شهرهای مکه و مدینه نیز نداشت. علی عملاً به شهر کوفه محصور گردیده بود و اقدامی در قبال لشکرکشیهای معاویه، به قلب عراق، یمن و ایالات متحده عربی نکرد.[۱۸۲]
آخر و عاقبت تنی چند از خوارج تمایل به قتل علی، معاویه و عمرو عاص به طور هم زمان گرفتند تا به نظریهٔ خویش اسلام را از دست این سه بدن که مسئول نبردهای داخلی بودند، خلاص نمایند[۱۸۳] که فقط غالب به کشتن علی شدند.[۱۸۴] روز مرگ علی هم در منابع از ۱۱ تا ۲۱ رمضان گزارش شده است و دوران تحمل آسیب خنجر را دو یا این که سه روز دانستهاند.[۱۸۵]
خلافت حسن (۴۰–۴۱هـ/۶۶۱م) و نقطه پایان خلافت راشدین
همینطور ملاحظه کنید: حسن بن علی بن ابیطالب و صلح حسن و معاویه
علی خویش شخصاً جانشینی برای خودش انتخاب نکرده بود.[۱۲] پس از مرگ علی، عبیدالله بن عباس عموم را به بیعت با حسن فرا خواند و بیعت با حسن اجرا شد که به این ترتیب حسن میتوانست روی ۴۰۰۰۰ مرد جنگی که از زمان پدرش به او بامسئولیت بودند اکانت نماید.[۱۲]
معاویه چه از روش مکاتبه و چه از روش سخنرانی، خلافت حسن را به رسمیت نمیآشنایی و آغاز به فراخوانی نیروهای جنگی از شام و فلسطین و شرق اردن نمود.[۱۲] زمانی گرایش به جنگیدن معاویه (با پیش روی لشکریانش تا موصل و احتمالاً در عین درحال حاضر گفتوگو بر رمز صلح با حسن) بر کلیه آشکار شوید، حسن ۱۲۰۰۰ مرد جنگی را به فرماندهی عبیدالله بن عباس برای رویا رویی با معاویه ارسال کرد. ویلفرد مادلونگ، لئورا وچا ولیری و بعضی دیگر از تاریخ پژوهان معتقدند، حسن بهدنبال نزاع خلا.[۱۲][۱۸۶]
دو یا این که سه ماه بعداز خلافت، حسن با سپاهی به ساباط مدائن رسید. در آنجا شورشی دربین لشکرش علیه او صورت بخشید. بعد از آن، یکی خوارج در حالی که فریاد میکشید که تو همچون پدرت علی کافر گردیدهای، با خنجری ران حسن را زخمیکرد.[۱۲] آنگاه خبرها حمله به حسن بهطور عامدانه از سوی معاویه منتشر شد، لشکریان حسن هزیمت شدند. معاویه تا اخنونیه پیش روی نمود و در آنجا با لشکریان عبیدالله بن عباس روبرو شد.[۱۲] معاویه در اخنونیه توقف کرد و با حسن گفتمان نمود. آنگاه به عبیدالله بن عباس، فرمانده سپاه حسن، اعلام کرد که حسن تقاضای صلح از او نمودهمیباشد. او، عبیدالله را با وعده یک میلیون درهم محرک از حسن مستقل کرد. این ناکامی سبب بروز اختلاف در سران سپاه حسن شوید. ۸۰۰۰ بدن صلح را پذیرفتند.[۱۲] درپی طلاق عبیدالله بن عبّاس از سپاه حسن، قیس بن سعد، فرماندهی سپاه را بر ذمه گرفت و با ۴۰۰۰ بدن جلوی سپاه شام ایستاد.[۱۸۷]
نهایتاً، صلح حسن و معاویه از نبرد در بین عراقیان و شامیان خودداری کرد و طی آن خلافت به شروطی از حسن به معاویه منتقل شوید. این حادثه در ۱۱ ربیعالثانی ۴۱ هجری/ اوت ۶۶۱ میلادی بعداز ۷ ماه از حکومت حسن بود.[۱۸۸] پس از متارکه نزاع، لشکر معاویه به کوفه آمد و معاویه در سخنرانی اش همه ذمه های گذارده گردیده را (که فقط به مراد خموشی کردن مقطعی نبرد و راضی کردن معارضان بود) انکار کرد.[۱۸۹]
در منابع، وضعیت صلح حسن، به طور ضدونقیض نقل شدهمیباشد برخی احادیث حاکی از آن می باشند که معاویه شیت سفیدی برای حسن ارسال کرد که شروط را در آن بنویسد. قرار شد که هر ساله ۱ میلیون درهم به حسن پرداخت شود و ۵ میلیون درهم از بانک کوفه و مالیات بعضی بخشها جمهوری اسلامی ایران مانند اهواز، فسا و دارابگرد به او وابستگی گیرد. به روایتی قرار شد که دو میلیون درهم از سوی معاویه پرداخت گردیده و بنی هاشم بر قبایل دیگر قریش درگرفتن مزایا و عطاها ارجح شمرده شوند. از سایر حالت میقدرت به جابجایی اقتدار از معاویه به حسن بعداز مرگ معاویه اشاره نمود. البته انتخاب کردن پیشاپیش خلیفه آینده بین مسلمانها آن فرصت جا نیفتاده بود و معین بود که معاویه ابعاد در مقبول این مقاله از سوی جامعه مسلمان ها با ایراد مواجه شود. حسن نیز تضمین محکمی از معاویه نگرفت.[۱۲] مادلونگ تفاهم نامه صلح حسن را اینگونه مینویسد:
معاویه طبق کتاب خداوند و سنت رسول و خلفای باتقوا کار کند.
معاویه نمیتواند برای خویش جانشینی تعیین نماید و این شغل را می بایست به شورا واگذار نماید.
برای همگان در هر جایی امنیت وجود خواهد داشت.
معاویه آشکارا یا این که نهان حسن یا این که هیچکدام از یاران اورا گزینه تهدید قرار نخواهد اعطا کرد.[۱۹۰]
واله یری مینویسد احتمال داراست که حسن به انگیزه عدم وجود نهضت حامیش، صلح را پذیرفته باشد. درصورتیکه بپذیریم که علی، هفته به هفته بانک را خالی می کرد و محتویاتش را در میان عموم تقسیم می کرد، بدین ترتیب دولت حسن با اشتباهات مالی روبرو بود. افزون بر آن، علی در سالهای انتها خلافتش با ناکامیهای متوالی مواجه شد و این اساسی در حین خلافت حسن تشدید شد. از این رو حسن نمیتوانست به سربازانی توکل نماید که گرایش چندانی به جنگیدن نداشتند. تبعات آتی صلح، بر علویان بسیار گران آمد. در گفت و گوهایی که با آنان می شد، آن ها راجعبه این مقاله که حسن از حق خودش تحت عنوان خلیفه گوشه گرفته و بدین ترتیب آنان دلیلی برای مخالفت ندارند، پاسخی نداشتند.[۱۲] سید محمدحسین طباطبایی با اشاره به صلح حسن مینویسد: «در حالتی که حسن یا این که حسین با معاویه میجنگیدند کشته میشدند و برای اسلام کمترین سودی نمیداد و در قبال سیاست حق به جانبی معاویه که خویش را صحابی، کاتب وحی و امیرالمؤمنین معرفی کرده و هر مکر را به عمل میبرد، تأثیری نداشت.»[۱۹۱]
پس از درگذشت حسن در ۴۹ هـ موازی با سال ۶۷۰م، معاویه در سال ۵۰ هجری خلاف تفاهم نامه یزید را البتهپیمان خویش کرد و همسایه شام را بدون چاره به بیعت با یزید کرد[۱۹۲] همینطور معاویه درین هنگام هزار اسبسوار را به عذروبهانهٔ حج به مکه ارسال کرد بعد از آن آنان وارد مدینه شدند، عموم را زیر فشار شمشیرها ناگزیر به بیعت با یزید کردند. ۱۰ سال بعداز اماعهدی یزید، معاویه ۶۰ هـ (ماه آوریل ۶۸۰م) میمیرد و یزید خلیفه میشود.[۱۹۳] بنابراین خلافت نخستین تمام شد و دولت اسلامی دوم، خلافت اموی شروع شد که نظام حکومتی از شورا و معمولیزیستی حاکمان (نسبت به پادشاهیهای معاصر) به نظام وراثتی و مشابه به پادشاهی تبدیل شد که خلافتهای اسلامی بعداز امویه نیز نحوهٔ امویه را در پیش گرفتند.[۱۹۴]
ارتباط آئین و دولت
بعضا از دانشمندان و تاریخنگاران به خصوص غربیها (که لحاظ آنان به دنبال میاید) خلافت راشدین را حاکمیت شرعی میگویند، اما برخی از مسلمان ها نظیر مصطفی حلمی در مقابل آن را اشتباه می دانند.[۱۹۵] نگرش رایج اسلام شناسان غربی آن میباشد که هرچند محمد نماینده پروردگار بر زمین هم در کارها فقاهتی و هم در کارها سیاسی بود، البته بعد از او، خلافت صرفا جانشینی او در کارها سیاسی بود. توان مذهبی بعداز او جانشینی نداشت یا این که بهطور همگانی به همگی صحابه و بعداز آنها به هر که که راوی روایات او بود منتقل شد. این مجموعه بعداً، به اسم «علما» شناخته شدند. با این هم اکنون خلفای راشدین زیرا هم از صحابه بودند و هم جانشینی سیاسی را بر ذمه داشتند، توان سیاسی و مذهبی به طور همزمان در آن ها انباشته شده بود؛ لذا بعداز نقطه نهایی این عصر و شرو ع خلافت امویان، عملاً این دو شأن غیروابسته شوید و جانشینی فقاهتی و سیاسی دو مسیر غیروابسته را طی کردند. هرچند اکثر زمان ها شیعهها با نگرش طلاق این دو مخالفند و بهخصوص امامیه، علی تحت عنوان جانشین مشروع محمد خیر فقط شئون سیاسی بلکه توان فقاهتی او را نیز به ارث می برد. هرچند در کار، بعد از علی، امامان تحت عنوان جانشین مشروع محمد از مقام سیاسی خویش برکنار شدند، ولی اساسا حائز هر دو صلاحیت میباشند.[۱۹۶]
اما بعضی اسلام شناسان متأخر نظیر پاتریشیا کرون و مارتین هیندز بینش طلاق آیین و سیاست پس از خلفای راشدین را حتی نزد اهل سنت رد مینمایند. آنان می گویند خلافت در شالوده، حتی در طول امویان، هم واجد صلاحیت سیاسی و هم صلاحیت مذهبی بود، بهطوریکه خلیفه مسئول تعریف و تمجید ضابطه اسلام بود و هیچ مسلمانی فارغ از بیعت با خلیفه به رستگاری نمیرسید؛ یعنی، طریقه نخستین از خلافت مشابه به اعتقادات شیعه ها بود.[۱۹۷] وداد کادی و آهسته شاهین در دانشنامه فکر سیاسی اسلام پرینستون کارویژههای خلیفه را اینگونه برمیشمارند: رهبری جامعه مسلمان دقیقاً شبیه با محمد البته فارغ از نقش نبوت. در سود این منزلت، خلیفه مالک رده ارشد توان و قضاوت در قلمروش بود و مقامات حکومت را منصوب میکرد، نظم را در جامعه برقرار میایجاد کرد، از اجتماع مسلمان در قبال معاندان امان می کرد، مالیات را گردآوریآوری و توزیع میکرد. البته بالاتر از همگی این نقشهای سیاسی رهبر مذهبی مسلمانها بود که پیروی جامعه مسلمان از شریعت الهی را ضمانت میکرد؛ بدین ترتیب نماز آدینه را امامت میکرد و خطبه آدینه به اسم او خوانده می شد و سپاهیان مسلمان را در جهاد رهبری میکرد و مناسک حج را هر سال در مکه برپا میکرد.[۱۹۸]
نظام سیاسی
گزینش خلیفه
خلافت با بیعت عموم به شرط پایبندی خلیفه به قانون ها اسلام آغاز می شد و در صورتیکه خلیفه به قانون ها اسلام پایبند میماند تا انتها عمرش خلافت ادامه داشت.[۱۹۹][۲۰۰]
فرمانداران و کارگزاران
یک کدام از خصوصیتهای خلافت راشدین تاسی دولت از احکام اسلام بود. این دولت یک حکومت تمرکزگرا بود که در رأس آن خلیفه قرار داشت و ادارههای رسیدگی بر استانها از آن تحت شاخه میشد.[۲۰۱] و به لحاظ احمد اشعری مشابه به اداره محلی در بعد از ظهر حاضر بود.[۲۰۲] در استانها، قوه ضابطهگذاری - دارای مسئولیت خلیفه - از قوه اجرایی - دارای مسئولیت فرماندار - غیروابسته اداره می شد، همینطور قوهٔ قضاوت از اقتدار فرمان دار جدا بود.[مستلزم منبع] تصمیم گیرنده آخری در کلیه مسائل خویش خلیفه بود.[۲۰۳] خلیفه وزیری نداشت ولی در صورتی ناچار به سفر می شد، شخصی دیگر را به مکان خویش بهطور موقت میگماشت.[۲۰۴]
حدوداً همگی خلفا، صحابه را مبتنی بر قدرت و شایستگیشان به فرمانداری استانها تعیین میکردند و دوران آن هم متناسب با خشنودی خلیفه از طریقٔ ادارهٔ آن فرد بود. مسئولیتهای فرمانداران هواخواهی از مرزها، فراگیری سربازان، جاسوسی از معاندان، گماشتن کارگزاران و نیروی کار با مرتبهٔ کمتر به حکومت بر شهرها و آباد کردن استانها بود (مانند حفر چاهها و بهبود و توسعه و گسترش شیوه های ارتباطی، ساختن پل و مسجد و …).[۱۲۴] اختیارات فرمانداران نادرمعدود با بسط قلمروی خلفای راشدین پیشرفت یافت؛ اگر در روزگار عثمان ارتش نظامی را بهطور بدون نقص در چنگ داشتند و کشورگشایی میکردند و قلعه میساختند، البته این صلاحیتها مشمول نصیب مالی نمیشد و این نصیب در چنگ مسئولان خراج و گردآوریکنندگان صدقات و زکات باقی ماند.[۲۰۵]
قدمت بن خطاب - بعداز کشورگشاییهای کبیر- دولت خلفای راشدین را به یکسری استان تقسیم کرد و بر هر کدامش استانداری گماشت تا به نمایندگی از خودش بر آنجا حکم نماید و قدمت هر مورد از این اشخاص را به اعتنا ذیل حیث داشت و هر سال در زیارت فرمانداران را فرا می خواند و از احوالشان جویا میشد.[۲۰۵] قدمت از طوماررسانها میخواست که بعد از وصال آنان به استانها، بعد از اعمال مأموریت، بدور از دیده فرمان دار شکایات عموم را بپرسند و به او اگاهی دهند.[۲۰۶][مستلزم منبع] در کنار کارگزاران استانها، مدام یک حاکم غیروابسته برای به ذمه دریافت کردن ضابطه و گردآوریآوری مالیاتها بود. قدمت تعدادی سازمان برای یاری و سازماندهی آن ها ترتیب داده بود، که از مهمترین آنان پاسبان شب مسئولان در دست گرفتن منکرات، لشکرگاه و دادگاه بود. قدمت تصمیم گرفت که اداره زمینهای جدید تصرف گردیده بر ذمه ٔ تصرفکنندگانش باشد، به این دلیل که آنها بیشترین نیرو برای منفعتبردن از آن را داراهستند. در مقابل از آنها خراج و جزیه گرفته می شد. قدمت طبق مقررات اسلام زنان، خردسال ها، پیرمردان و فقیران را از پرداخت جزیه معاف کرد.[۱۲۴] عثمان دولت را به به عبارتی طرزٔ مشقت بارگیرانهٔ قدمت اداره نمی کرد. تاریخنگاران متعددی بر این اطمینان می باشند که عثمان برخی از نزدیکان و فامیلهایش را چهت نیل به منصب فرماندار استان گمارد.[۱۲۴] چنانکه علی بیشتر فرمانداران عثمان را عزل کرد. با وجودی که تنی چند از نزدیکانش را مانند عثمان تحت عنوان فرمان دار گزینش کرد، البته فرقش این بود که با شدت در قبال شغل های مغایر ضابطه آنان عکس العمل می کرد که مثالاش برکناری عبدالله بن عباس از فرمانداری بصره بود.[۲۰۵]
تقسیمات کشوری
دولت خلافت راشدین در حین ابوبکر به هفت استان تقسیم گردیده بود که اسامی آنها: حجاز، نجد، مرز و بوم بحرین، عمان، یمن (با استان حضرموت)، عراق و شام بود. افزون بر این بخش ها، مدینه، پایتخت دولت، بی واسطه ذیل لحاظ خلیفه اداره میشد.[۱۲۴] تقسیمات اداری در حین ابوبکر نسبت به مجال محمد تغییری نکرد،[۲۰۷][مستلزم منبع] البته دولت در طول قدمت بسط دیدهگیری یافت، چنانکه مشمول بخش ها نو می شد که شهروندانش نیز از مردمان با فرهنگ و با فرهنگ بودند. به همین ادله مسلمان ها برای نخستین دفعه از قانون ها آنها در تقسیمات اداری برداشت کردند. قدمت برای اولیتوشه قلمرو خلافت را به پنج نصیب بلندمرتبه تقسیم و هرمورد را نیز به استان تقسیم کرد؛ کشورایران ساسانی (مشتمل بر سیستان، مکران، کرمان، طبرستان و خراسان)،[۲۰۸] عراق به دو استان (بصره وکوفه)،[۲۰۵] وشام هم دو استان (دمشق، حمص و فلسطین استان غیروابسته) و شمال آفریقا به سه استان تقسیم شد.[۲۰۸]
قدمت در هنگامی که خلافت را به ذمه داشت یمن را تحت لحاظ یک فرماندار یکپارچه تشکیل داد البته مرزو بوم شام به تعدادی نصیب نظامی موقت در بین تصرفکنندگانش تقسیم کرد؛[۲۰۵] تعداد آن نصیبها پنج نصیب بود که به هرمورد جند میگفتند، این جندها مشمول: جند دمشق، جند حمص، جند قنسرین و جند اردن و جند فلسطین (تقسیم به «جند» در هیچ استان دیگر از استانهای این دولت به کارگیری نشد). بعضا از این جندها گاهی ذیل لحاظ یک فرماندار قرار میگرفت، به عنوان مثال قنسرین و حمص با هم به معاویة ابن ابیسفیان سال ۳۱ هـ لینک خورد.[۲۰۵]
شورا
طریقٔ خلفای راشدین در ایفا کردن شورا و سیره سیاسی شان گوناگون بود. ابوبکر برای مثال، در آغاز مشاوره می کرد و آنگاه تصمیم میگرفت و قدمت مشورت کردن میکرد و آنگاه جاری ساختن می کرد.[۲۰۰] اعضای شورا از تعداد معینی تشکیل نشده بود و همینطور خلیفه بدون چاره خلا به ایده ها اعضای شورا فعالیت نماید و تصمیم نخستین و انتها مدام به ذمه ٔ خویش خلیفه بود.[۲۰۹] به نوشته شاکر ابوبکر،[۲۱۰] قدمت بن الخطاب[۲۱۱] و عثمان بن عفان[۲۱۲] به شورا یقین داشتند و نیز شورا اثر ها مثبت فراوانی بر روی تصمیم تصاحب کردن و حل اختلافات در دولت آنها داشت.[۲۱۱]
برای شورا در طی خلفای راشدین نمونههای متعددی میباشد،[۲۱۳] یکیاز این مثالها مرتبط با روزهای آخری قدمت محمد بود، چنانکه بعداز شورا امر اعطا کرد که اسامه بن زید برای مبارزه با روم شرقی برود. با امر محمد اردوگاهی در خارج از مدینه برای سربازان برپا شد، اما محمد در علاوه بر این داستان درگذشت و نزاعهای ارتداد استارت شد.[۲۱۴] ابوبکر به اسامه امر اعطا کرد سپاهش را به تکان درآورد، ولی تنی چند از صحابه از ترساندن مرتدان، از آیین اسلام برگشتگان، برای مدینه نگران بودند، به این دلیلکه بیشتر نیروهای نظامی مسلمانها برای نزاع به روم رفتند و مدافعان مدینه کاسته شده بود. به همین برهان قدمت بن خطاب، عثمان بن عفان، ابوعبیده جراح، سعد بن ابیوقاص و سعید بن زید به پیش ابوبکر رفتند و گفتند که حملهٔ اسامه را تا از فی مابین رفتن پیکارهای ارتداد به تأخیر بیندازد اما ابوبکر سفارش آن ها را رد کرد.[۲۱۵] شاکر برای مثالٔ دیگری از شورا مینویسد که ابوبکر در بستر مرگ از صحابه خواست که خلیفه را خودشان تعیین نمایند و در وقتی که در آن زمینه حیران شدند، از ابوبکر خواستند که یکیاز را برایشان کاندید نماید. ابوبکر درباره ی قدمت مشورت کردن صحابه را گرفت بعداز تأیید آنها خلیفه پس از خویش را قدمت خواند.[۲۱۶] مجلس شورای ابوبکر از قدمت، عثمان، علی، عبدالرحمن بن عوف، معاذ بن جبل، ابی بن کعب و زید بن اثبات ساخته شده بود.[۲۰۷][مستلزم منبع]
نیروی امنیت شهری
نیروی امنیت شهری یا این که پاسبانی در طول خلفای راشدین به طور ابتدایی شناخته شده است. این نیرو در بالا تابع نظام قضایی بود، یعنی صرفا احکام قضایی را اجرا میبخشید و معدودمعدود بسط یافت و مأموریتهایش برای تک تک شهر توسعه و گسترش یافت.[۲۱۷][مستلزم منبع] نیروی امنیت شهری در حین ابوبکر وجود فرنگی نداشت، چنانکه دولت ارتش را حمایت کننده امنیت شهر میدانست؛ البته نیاز به نیروی امنیت شهر (پلیس اینک) در اواخر زمانه قدمت حس شد.[۲۰۵] قدمت پاسبانی در شب را فعالسازی کرد.[۲۱۸] قدمت محلی را برای دستگیر مجرمان تشکیل داد و اسم «سجن» (زندان) روی آن نهاده شد (پیش از آن مجرمان در مسجد حبس میشدند)،[۲۱۹][۲۲۰] آنگاه عثمان نیروی امنیت شهر را در استانها و بخش ها تأسیس کرد تا اولین کسی باشد که نیروی امنیت شهری (پلیس) را در خلافت راشدین تولید کردهباشد.[۲۰۵] علی نیروی امنیت شهری را مرتب سازی کرد، و بر مدیر آن مدیریت میگماشت.[۱۲۴] که در مجموع این دسته شرطةالخمیس اسم گرفت.

ویژگیهای یک مجموعه تشریفاتی حرفهای چیست؟