loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 25
شنبه 19 آبان 1403 زمان : 9:27


ایمان اعتقادوباور قلبی و تصدیق به کل فرموده‌های نبی اکرم (ص) و امامان دوازده گانه پس از اوست. فقهای شیعه ایمان را شرط قبولی آحاد ایفا عبادی میدانند و معتقدند پیروی در ایمان شیوه ندارد. اندیشمندان و متکلمین شیعه، بنابر آموزه‌های قرآن، ایمان را در مقابل اسلام قرار داده و اسلام را مرحلۀ اقرار تشریفات مشهد به معتقدات و ایمان را مرحلۀ کار همپا با نظریه می‌‌دانند.

مفهوم‌‌‌‌شناسی ایمان و مؤمن
«ایمان» در لغت به معنای متانت و باور قلب و خلا واهمه میباشد، همینطور به معنای تصدیق کردن هم آمده میباشد[۱][۲] و در اصطلاح عام به معنای آن میباشد که اعتقاد و باور آدمی در قلب وی مکان گیرد و در آن تردید وجود نداشته باشد و از گذر آن به نوعی امنیت و وقار درونی رسد. به عبارت دیگر ایمان به معنای ساخت‌و‌ساز اعتقاد و متانت در قلب خود یا این که دیگری میباشد[۳]. ایمان نیز در اصطلاح علم ها اسلامی، به معنای اطمینان و باور به کل آنچه که رسول خاتم (ص) از طرف خداوند برای عموم آورده میباشد[۴] و در اصطلاحی رایج در احادیث اهل بیت، ایمان به معنای نظریه به امامت و ولایت امیر المؤمنین (ع) و ائمه (ع) میباشد و مؤمن به معنای شیعه به شغل می‌رود و در احادیث اکثری، آیاتی از قرآن که به ایمان اشاره دارااست، به ایمان به امامت اهل بیت (ع) تعبیر و تأویل گردیده و ایمان حقیقی وواقعی مرادف با ولایت عترت به شمار رفته میباشد. حتی‌د‌ر اصطلاح دینی اشتراط ایمان در بعضا موردها (مثل نماز، حج، زکات، خمس، روزه، امام جماعت، حکم کننده، مجتهد، ذابح در قربانی و...) به معنای شرط شیعه بودن میباشد. با این چک، همۀ آن‌ها که مؤمن می باشند، مسلمانند، امّا هرکس مسلمان باشد، لزوما مؤمن وجود ندارد. از آن‌جا که مودّت اهل بیت و اطاعت از آن ها امر الهی میباشد و امامت ائمه (ع)، براساس نصب و وصیّت و دستور پیامبر معبود (ص) میباشد؛ لذا مؤمن حقیقی کسی میباشد که فرمان بردار دستور پروردگار و پیامبر و درپی امامان شیعه باشد.

در اصطلاح متکلمین و اندیشمندان اسلامی برای ایمان عنصرها مختلفی نقل گردیده است؛ برای مثال: دانش، کار، تصدیق قلبی و اقرار زبانی[۵]، تصدیق قلبی و اقرار زبانی و یا این که به معنای تصدیق قلبی؛ به کل آموزه‌های حضرت محمد (ص) و جانشینان آن حضرت از امامان معصوم (ع)[۶] در سخن و فقه شیعه، اعتقادوباور به امامت امامان معصوم (ع) از موادتشکیل دهنده ایمان میباشد و فارغ از آن، ایمان مصداق نمی‌یابد هر تعدادی اسلام تحقق مییابد[۷].

ارتباط‌ اسلام و ایمان
ایمان و اسلام به حیث معنا و معنای لغوی با هم تغایر دارا‌هستند، چون ایمان در لغت به معنای تصدیق میباشد[۸] و اسلام به معنای انقیاد و خضوع[۹]، امّا به معنی اصطلاحیِ این دو اختلاف وجود داراست، بعضی از نظرها عبارت میباشد از:

برخی از محققان همانند روحانی طوسی(ره) قائلند اسلام و ایمان یکی‌از میباشد، استدلال‌ای که دراین باره اقامه گردیده عبارت میباشد از:
اسلام و ایمان هر دو در شرع اسلام، نام برای عده ای قرار داده گردیده‌اند که سزاوار مدح‌اند و تفاوت در میان آن دو لفظی میباشد. این استدلال صحیح وجود ندارد، چون صرف برای مدح بودن دو کلمه برهان بر تساوی آن ها وجود ندارد، بلکه منجر مدح، کارها زیادی می تواند باشد.
بر طبق آیۀ ﴿فَأَخْرَجْنَا مَنْ كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ﴾[۱۰] در شرایطی که ایمان و اسلام به یک مضمون‌ نبودند، استثناء یکی آن ها از دیگری درست عدم وجود. در این باره نیز می بایست اذعان کرد: آیه و ادله مربوط به آن تساوی کلی ایمان و اسلام را اثبات نمی‌نماید بلکه حداکثر اجتماع اسلام و ایمان در بعضی موردها ثابت می‌‌گردد[۱۱].
روضه خوان موءثر(ره) و بعضی دیگر قائلند اسلام و ایمان با هم تغایر دارا هستند: اسلام اعم از ایمان میباشد و هر مؤمنی مسلمان میباشد البته هر مسلمانی مؤمن وجود ندارد، ادلۀ این مجموعه نیز عبارت میباشد از:
لفظ ایمان از تصدیق آنچه آفریدگار از روش پیامبرانش خبر داده میباشد، خبر می دهد و اسلام از تسلیم و انقیاد، وابسته تصدیق با خبر ها سازش داراست و تسلیم با فرمان و نهی.
آیۀ ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا﴾[۱۲] نشانه بر تغایر میان ایمان و اسلام میباشد به دلیل آن که اعراب، به گویش، بر یگانگی پروردگار و نبوت و معاد مدرک می‌دادند؛ اما خدا با صراحت به آن‌ها میگوید که شما مؤمن نیستید، شما تنها مسلمانید.
آیاتی که یکی‌از آن ها را بر دیگری عطف گردیده است مانند آیه: ﴿إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ﴾[۱۳] که دلالت دارااست ایمان غیر از اسلام میباشد.
در احادیث هم به تغایر در میان ایمان و اسلام اشاره گردیده است مثلا حدیثی از امام درست گو (ع) که می فرمایند: «الْإِیمَانَ‏ یُشَارِکُ‏ الْإِسْلَامَ‏ وَ الْإِسْلَامَ لَا یُشَارِکُ الْإِیمَانَ»، درین حدیث حضرت به صورت بدیهی ابراز می‌دارا هستند فرق میباشد بین ایمان و اسلام و این‌دو باهم توده نمی شوند[۱۴].[۱۵]
گروهی هم می‌‌گویند: ایمان و اسلام حقیقی یکی از میباشد امّا اسلام ظاهری با ایمان متعدد و اعم از آن میباشد، امّا در واقعیت و واقع، اسلام و ایمان یکی از میباشد. به ادله آیه: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ﴾[۱۶].
بعضی هم برای اسلام و ایمان مراتبی قائل گردیده اند:
اولیه مرتبۀ اسلام، تایید ظواهر باید ها و نباید ها الهی با بیان شهادتین میباشد و در پی آن ویّلین درجه ایمان قرار میگیرد که باور قلبی اجمالی به شهادتین و شغل به بیشتر احکام اسلام میباشد.
رتبه دوم اسلام بعد از رتبه ویّل ایمان قراردارد که تسلیم و انقیاد قلبی در قبال بیشتر اعتقادات به طور تفصیلی میباشد. درجه دوم ایمان بعد از این جايگاه اسلام میباشد و آن اعتقاد و باور تفصیلی به مجموع حقایق شرعی میباشد.
بعداز رتبه دوم ایمان، سکو سوم اسلام میباشد که بقیه قوای حیوانی تسلیم می‌گردد و بشر به جایگاهی می رسد که چنان آفریدگار را عبادت می‌نماید، بیان کننده اورا می‌بیند. در پی این مرتبۀ اسلام، آراسته، سوم ایمان جای دارد، چنانکه آفریدگار می فرماید: ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ﴾[۱۷].
پس از مرتبۀ سوم ایمان، تر و تمیز، چهارم اسلام جای‌دارد که التفات و موهبت الهی این واقعیت را به وی آرم می دهد که مالکیت صرفا برای جنس خداست و آن‌گاه جايگاه چهارم ایمان قراردارد که سرایت کردن موقعیت سابق الذکر در آحاد حال و روز و افعال عبد و بنده مؤمن میباشد: ﴿أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ﴾[۱۸].[۱۹]
افرادی دیگر قائل‌اند که گاهی ایمان در مقابل اسلام به فعالیت رفته میباشد و اسلام را مرحلۀ اقرار به معتقدات و ایمان را مرحلۀ فعالیت یار با نظریه می‌‌دانند: «اَلْإِيمَانُ إِقْرَارٌ وَ عَمَلٌ وَ اَلْإِسْلاَمُ إِقْرَارٌ بِلاَ عَمَلٍ»[۲۰].[۲۱]
ارتباط‌ بی دینی و ایمان
با اعتنا به آموزه‌های قرآنی، ایمان در قبال شرک قراردارد که سیرتکامل‌ای از ظلم میباشد: ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾[۲۲] چون کافر با محروم نمودن خویش از واقعیت، ستم می‌نماید. براین اساس ایمان یعنی به دور نمودن از ظلم به خویش، یار و همدم با جدیت در طلب واقعیت و صداقت در تایید آن (در شکل پر‌نور شدن آن).

از رویا رویی شرک و زهدو تقوا ﴿زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾ [۲۳] و با دقت به معنای زهد (بدور نگه داشتن خویش از رذائل اخلاقی)، فهمیده می گردد شرک سیرتکامل‌ای از کثیف بودن به رذائل اخلاقی میباشد و در فیض ایمان که در مقابل شرک میباشد به معنای به دور نگه داشتن خویش از رذائل اخلاقی میباشد.

از نظر قرآن، کافران عده ای میباشند که فقط دنبال متنعم شدن از جهان و میل کردن در جهان مانند چارپایان میباشند: ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ﴾[۲۴]؛ یعنی هیچ‌سیرتکامل مسئولیت اخلاقی اعم از اخلاق و رفتار معرفت‌شناسی و یا این که رفتار رفتاری شم نمی کنند. بدین ترتیب مؤمن کسی میباشد که مسؤلیت‌های اخلاقی خویش را به خیر اعمال می دهد. بدین مضمون‌ که در بُعد اخلاق و رفتار معرفت‌شناسی، خویش را مکلف می‌بیند حق را بشناسد و طالب آن باشد و هر جا حق برایش پر‌نور شد آن را بپذیرد و مطابق آن خوی خویش را تهیه نماید[۲۵].

پیشینه گفت و گو
زمینه ایمان و شرک از مهمترین و اصلی‌ترین مسائلی میباشد که در ادیان الهی مطرح بوده و ادیان الهی بنابر آموزه‌ها و دستاوردهای خویش، بشر‌ها را به دو گروه تقسیم کرده‌اند: گروهی ایمان آورده و در زمره مؤمنان درآمده‌اند و گروهی شرک ورزیده و در زمره کافران مکان گرفته‌اند[۲۶]. ایمان در اسلام از مفاهیم محوری به شمار می‌رود ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴾[۲۷]، ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾[۲۸]، ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَویَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ﴾[۲۹] و در احادیث به مباحث زیادی مانند درجات ایمان[۳۰] و مختصات مؤمن[۳۱] اشاره گردیده و در کتاب کافی بابی به ایمان و شرک تخصیص یافته میباشد[۳۲]. قرآن کریم ومهربان ایمان را دوستداشتنی مؤمنان و مرتب در قلب‌ها و شرک را غیر مطلوب خدا معرفی کرده ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾[۳۳] و در نشانه‌ها زیادی کفار را به قبول ایمان دعوت کرده ﴿وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ﴾[۳۴]، ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ﴾[۳۵] و ایمان را رفیعتر از اسلام دانسته که می بایست در قلب بومی خواهد شد ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۳۶].

خوارج اولیه فرقه‌ای بودند که به مورد ایمان و انتخاب مرز آن با بی دینی پرداختند[۳۷] و در قبال تندروی‌های خوارج، فرقه مرجئه ظهور کرد[۳۸]. اینان معتقد بودند ایمان فقط بر طبق پیمان میباشد سوای کار و معصیت نیز به ایمان آسیبی نمی‌رساند[۳۹]. علمای خلق با به کارگیری از متن ها فقاهتی، در کنار مشاجره از معالجه رذایل اخلاقی، به بعضا از اموری که ناسازگار با ایمان بدون نقص میباشد مانند لاف و حسد اشاره کرده‌اند[۴۰]. فقها نیز در اثرها خویش به تعریف و تمجید ایمان و شرک و فرق آن با اسلام[۴۱] و همینطور اقسام کافر و احکام آن پرداخته‌اند[۴۲].

از نگرش اجتماعی ایمان نقش گزینش‌کننده‌ای در بهبود رابطه ها اجتماعی داراست[۴۳]. اعتقاد به پروردگار و فقیه غیب در معاش بشر اساس و محور دنیا‌بینی اسلامی میباشد[۴۴]. در دنیا امروز که قیمت‌های اخلاقی افول کرده، ایمان به پروردگار که بایستی محور فلسفه معاش را تشکیل دهد، متزلزل گردیده و بشر به موجودی فایده‌طلب و فرصت طلب تبدیل شد‌ه‌است[۴۵].[۴۶]

عناصر ایمان
نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: عناصر ایمان
در این مورد که ایمان فقاهتی بر چه شالوده یا این که اساس‌هایی سازه میگردد، متکلمان شیعه تعدادی عقیده مطرح ساخته‌اند.

برخی قائلند ایمان فقط یک رکن دارااست و آن، به عبارتی اعتقاد قلبی میباشد. براساس این حیث، ایمان، تصدیق به قلب میباشد و اقرار لهجه و کار به عنصرها در تحقق آن نقشی ندارند[۴۷][۴۸]
البته بعضا متکلمان شیعه، ایمان را دارنده دو رکن دانسته‌اند: اعتقاد قلبی و اقرار زبانی. اینان معتقدند ایمان، عبارت از تصدیق به قلب و گویش میباشد و تصدیق قلبی هر چندین مورد نیاز میباشد، البته کافی وجود ندارد؛ چون پروردگار فرموده میباشد: ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ﴾[۴۹]. اقرار زبانی نیز به تنهایی کفاف نمیدهد؛ چون آفریدگار فرموده میباشد: ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۵۰]. اینها به گویش بر یگانگی پروردگار و نبوت و معاد مدرک می‌دادند؛ اما پروردگار با صراحت، آن‌ها را بی‌ایمان میخواند به این دلیل که اقرارشان تنها زبانی بود. پس می‌اقتدار اخذ که ایمان بر دو مبنا اعتقاد و باور و اقرار سازه گردیده‌است و هیچ یک به تنهایی کفایت نمیکند[۵۱].
در حالتی‌که چه از کل آیه ها، احادیث و نیز نگرش‌های پژوهشگران شیعه بر می آید که ایمان سه محور دارااست: اعتقاد قلبی، اقرار زبانی و کار به عنصرها بدنی، ولی با این اکنون بایستی دانست برای ایمان موادتشکیل دهنده دیگری هم بیان گردیده، به عنوان مثال در روایتی از امام علی (ع) آمده میباشد ایمان بر چهار رکن پایدار میباشد: حوصله و اطمینان و عدل و جهاد[۵۲]. بعضا متکلمان نیز پنج رکن برای ایمان برشمرده‌اند: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد[۵۳]. بعضا دیگر بر آن‌اند که ایمان افزون بر اطمینان، اقرار و شغل، رکنی دیگر نیز دارااست و آن عبارت میباشد از تبلیغ و تکثیر دین حق و اقامه ادله بر مبانی آئین و زدودن شک وتردید و شک و تردید از قلب بندگان[۵۴].[۵۵]

متعلقات ایمان
متکلمین امامیه مجموعاَ ایمان به اصول مذهب شیعه یعنی توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت امامان دوازده گانه (ع) را از اسباب و متعلقات ایمان می‌‌دانند که هر مؤمنی بایستی به آنان ایمان داشته باشد. ولی برای ایمان مصادیق و اسباب دیگری هم وجود داراست که در نشانه‌ها و احادیث بدان اشاره شد‌ه‌است؛ به عنوان مثال مصادیق ایمان در قرآن مهربان: ایمان به معبود﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ﴾ [۵۶]، ایمان به تمامی پیامبران ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ﴾[۵۷]، ایمان به آنچه از سوی پروردگار بر پیامبران نازل شد‌ه‌است؛ مانند کتاب‌های آسمانی ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ﴾ [۵۸]، ایمان آپ دیت قیامت﴿مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا﴾[۵۹]، ایمان به ملائکه﴿وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ﴾[۶۰] و ایمان به غیب﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾[۶۱] میباشد. در احادیث نیز محبت و ولایت اهل بیت (ع) از اسباب ایمان به شمار آمده میباشد[۶۲].

شاید بدون نقص‌ترین تعریف و تمجید برای مصادیق ایمان که کل آنچه گفته شد را در بربگیرد، تعریفی باشد که جناب طبرسی در تعبیروتفسیر مجمع البیان فرموده‌اند: "ایمان تصدیق جمیع آن چیزهایی میباشد که خدا تصدیق آن‌ها‌را واجب کرده است[۶۳].

متعلقات ایمان تفکیک ناپذیر میباشند و مؤمن می بایست به همگی آن‌ها ایمان بیاورد به دلیل آنکه در غیر این شکل مؤمن نخواهد بود، گرچه به بعضی هم ایمان داشته باشد: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا﴾[۶۴]. امام راست گو (ع) میفرماید: «در شرایطی‌که فردی صرفا یک فرستاده مانند عیسی بن مریم (ع) را انکار نماید و همگی پیامبران دیگر را بپذیرد، آن فرد ایمان نیاورده میباشد»


ایمان اعتقادوباور قلبی و تصدیق به کل فرموده‌های نبی اکرم (ص) و امامان دوازده گانه پس از اوست. فقهای شیعه ایمان را شرط قبولی آحاد ایفا عبادی میدانند و معتقدند پیروی در ایمان شیوه ندارد. اندیشمندان و متکلمین شیعه، بنابر آموزه‌های قرآن، ایمان را در مقابل اسلام قرار داده و اسلام را مرحلۀ اقرار تشریفات مشهد به معتقدات و ایمان را مرحلۀ کار همپا با نظریه می‌‌دانند.

مفهوم‌‌‌‌شناسی ایمان و مؤمن
«ایمان» در لغت به معنای متانت و باور قلب و خلا واهمه میباشد، همینطور به معنای تصدیق کردن هم آمده میباشد[۱][۲] و در اصطلاح عام به معنای آن میباشد که اعتقاد و باور آدمی در قلب وی مکان گیرد و در آن تردید وجود نداشته باشد و از گذر آن به نوعی امنیت و وقار درونی رسد. به عبارت دیگر ایمان به معنای ساخت‌و‌ساز اعتقاد و متانت در قلب خود یا این که دیگری میباشد[۳]. ایمان نیز در اصطلاح علم ها اسلامی، به معنای اطمینان و باور به کل آنچه که رسول خاتم (ص) از طرف خداوند برای عموم آورده میباشد[۴] و در اصطلاحی رایج در احادیث اهل بیت، ایمان به معنای نظریه به امامت و ولایت امیر المؤمنین (ع) و ائمه (ع) میباشد و مؤمن به معنای شیعه به شغل می‌رود و در احادیث اکثری، آیاتی از قرآن که به ایمان اشاره دارااست، به ایمان به امامت اهل بیت (ع) تعبیر و تأویل گردیده و ایمان حقیقی وواقعی مرادف با ولایت عترت به شمار رفته میباشد. حتی‌د‌ر اصطلاح دینی اشتراط ایمان در بعضا موردها (مثل نماز، حج، زکات، خمس، روزه، امام جماعت، حکم کننده، مجتهد، ذابح در قربانی و...) به معنای شرط شیعه بودن میباشد. با این چک، همۀ آن‌ها که مؤمن می باشند، مسلمانند، امّا هرکس مسلمان باشد، لزوما مؤمن وجود ندارد. از آن‌جا که مودّت اهل بیت و اطاعت از آن ها امر الهی میباشد و امامت ائمه (ع)، براساس نصب و وصیّت و دستور پیامبر معبود (ص) میباشد؛ لذا مؤمن حقیقی کسی میباشد که فرمان بردار دستور پروردگار و پیامبر و درپی امامان شیعه باشد.

در اصطلاح متکلمین و اندیشمندان اسلامی برای ایمان عنصرها مختلفی نقل گردیده است؛ برای مثال: دانش، کار، تصدیق قلبی و اقرار زبانی[۵]، تصدیق قلبی و اقرار زبانی و یا این که به معنای تصدیق قلبی؛ به کل آموزه‌های حضرت محمد (ص) و جانشینان آن حضرت از امامان معصوم (ع)[۶] در سخن و فقه شیعه، اعتقادوباور به امامت امامان معصوم (ع) از موادتشکیل دهنده ایمان میباشد و فارغ از آن، ایمان مصداق نمی‌یابد هر تعدادی اسلام تحقق مییابد[۷].

ارتباط‌ اسلام و ایمان
ایمان و اسلام به حیث معنا و معنای لغوی با هم تغایر دارا‌هستند، چون ایمان در لغت به معنای تصدیق میباشد[۸] و اسلام به معنای انقیاد و خضوع[۹]، امّا به معنی اصطلاحیِ این دو اختلاف وجود داراست، بعضی از نظرها عبارت میباشد از:

برخی از محققان همانند روحانی طوسی(ره) قائلند اسلام و ایمان یکی‌از میباشد، استدلال‌ای که دراین باره اقامه گردیده عبارت میباشد از:
اسلام و ایمان هر دو در شرع اسلام، نام برای عده ای قرار داده گردیده‌اند که سزاوار مدح‌اند و تفاوت در میان آن دو لفظی میباشد. این استدلال صحیح وجود ندارد، چون صرف برای مدح بودن دو کلمه برهان بر تساوی آن ها وجود ندارد، بلکه منجر مدح، کارها زیادی می تواند باشد.
بر طبق آیۀ ﴿فَأَخْرَجْنَا مَنْ كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ﴾[۱۰] در شرایطی که ایمان و اسلام به یک مضمون‌ نبودند، استثناء یکی آن ها از دیگری درست عدم وجود. در این باره نیز می بایست اذعان کرد: آیه و ادله مربوط به آن تساوی کلی ایمان و اسلام را اثبات نمی‌نماید بلکه حداکثر اجتماع اسلام و ایمان در بعضی موردها ثابت می‌‌گردد[۱۱].
روضه خوان موءثر(ره) و بعضی دیگر قائلند اسلام و ایمان با هم تغایر دارا هستند: اسلام اعم از ایمان میباشد و هر مؤمنی مسلمان میباشد البته هر مسلمانی مؤمن وجود ندارد، ادلۀ این مجموعه نیز عبارت میباشد از:
لفظ ایمان از تصدیق آنچه آفریدگار از روش پیامبرانش خبر داده میباشد، خبر می دهد و اسلام از تسلیم و انقیاد، وابسته تصدیق با خبر ها سازش داراست و تسلیم با فرمان و نهی.
آیۀ ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا﴾[۱۲] نشانه بر تغایر میان ایمان و اسلام میباشد به دلیل آن که اعراب، به گویش، بر یگانگی پروردگار و نبوت و معاد مدرک می‌دادند؛ اما خدا با صراحت به آن‌ها میگوید که شما مؤمن نیستید، شما تنها مسلمانید.
آیاتی که یکی‌از آن ها را بر دیگری عطف گردیده است مانند آیه: ﴿إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ﴾[۱۳] که دلالت دارااست ایمان غیر از اسلام میباشد.
در احادیث هم به تغایر در میان ایمان و اسلام اشاره گردیده است مثلا حدیثی از امام درست گو (ع) که می فرمایند: «الْإِیمَانَ‏ یُشَارِکُ‏ الْإِسْلَامَ‏ وَ الْإِسْلَامَ لَا یُشَارِکُ الْإِیمَانَ»، درین حدیث حضرت به صورت بدیهی ابراز می‌دارا هستند فرق میباشد بین ایمان و اسلام و این‌دو باهم توده نمی شوند[۱۴].[۱۵]
گروهی هم می‌‌گویند: ایمان و اسلام حقیقی یکی از میباشد امّا اسلام ظاهری با ایمان متعدد و اعم از آن میباشد، امّا در واقعیت و واقع، اسلام و ایمان یکی از میباشد. به ادله آیه: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ﴾[۱۶].
بعضی هم برای اسلام و ایمان مراتبی قائل گردیده اند:
اولیه مرتبۀ اسلام، تایید ظواهر باید ها و نباید ها الهی با بیان شهادتین میباشد و در پی آن ویّلین درجه ایمان قرار میگیرد که باور قلبی اجمالی به شهادتین و شغل به بیشتر احکام اسلام میباشد.
رتبه دوم اسلام بعد از رتبه ویّل ایمان قراردارد که تسلیم و انقیاد قلبی در قبال بیشتر اعتقادات به طور تفصیلی میباشد. درجه دوم ایمان بعد از این جايگاه اسلام میباشد و آن اعتقاد و باور تفصیلی به مجموع حقایق شرعی میباشد.
بعداز رتبه دوم ایمان، سکو سوم اسلام میباشد که بقیه قوای حیوانی تسلیم می‌گردد و بشر به جایگاهی می رسد که چنان آفریدگار را عبادت می‌نماید، بیان کننده اورا می‌بیند. در پی این مرتبۀ اسلام، آراسته، سوم ایمان جای دارد، چنانکه آفریدگار می فرماید: ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ﴾[۱۷].
پس از مرتبۀ سوم ایمان، تر و تمیز، چهارم اسلام جای‌دارد که التفات و موهبت الهی این واقعیت را به وی آرم می دهد که مالکیت صرفا برای جنس خداست و آن‌گاه جايگاه چهارم ایمان قراردارد که سرایت کردن موقعیت سابق الذکر در آحاد حال و روز و افعال عبد و بنده مؤمن میباشد: ﴿أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ﴾[۱۸].[۱۹]
افرادی دیگر قائل‌اند که گاهی ایمان در مقابل اسلام به فعالیت رفته میباشد و اسلام را مرحلۀ اقرار به معتقدات و ایمان را مرحلۀ فعالیت یار با نظریه می‌‌دانند: «اَلْإِيمَانُ إِقْرَارٌ وَ عَمَلٌ وَ اَلْإِسْلاَمُ إِقْرَارٌ بِلاَ عَمَلٍ»[۲۰].[۲۱]
ارتباط‌ بی دینی و ایمان
با اعتنا به آموزه‌های قرآنی، ایمان در قبال شرک قراردارد که سیرتکامل‌ای از ظلم میباشد: ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾[۲۲] چون کافر با محروم نمودن خویش از واقعیت، ستم می‌نماید. براین اساس ایمان یعنی به دور نمودن از ظلم به خویش، یار و همدم با جدیت در طلب واقعیت و صداقت در تایید آن (در شکل پر‌نور شدن آن).

از رویا رویی شرک و زهدو تقوا ﴿زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾ [۲۳] و با دقت به معنای زهد (بدور نگه داشتن خویش از رذائل اخلاقی)، فهمیده می گردد شرک سیرتکامل‌ای از کثیف بودن به رذائل اخلاقی میباشد و در فیض ایمان که در مقابل شرک میباشد به معنای به دور نگه داشتن خویش از رذائل اخلاقی میباشد.

از نظر قرآن، کافران عده ای میباشند که فقط دنبال متنعم شدن از جهان و میل کردن در جهان مانند چارپایان میباشند: ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ﴾[۲۴]؛ یعنی هیچ‌سیرتکامل مسئولیت اخلاقی اعم از اخلاق و رفتار معرفت‌شناسی و یا این که رفتار رفتاری شم نمی کنند. بدین ترتیب مؤمن کسی میباشد که مسؤلیت‌های اخلاقی خویش را به خیر اعمال می دهد. بدین مضمون‌ که در بُعد اخلاق و رفتار معرفت‌شناسی، خویش را مکلف می‌بیند حق را بشناسد و طالب آن باشد و هر جا حق برایش پر‌نور شد آن را بپذیرد و مطابق آن خوی خویش را تهیه نماید[۲۵].

پیشینه گفت و گو
زمینه ایمان و شرک از مهمترین و اصلی‌ترین مسائلی میباشد که در ادیان الهی مطرح بوده و ادیان الهی بنابر آموزه‌ها و دستاوردهای خویش، بشر‌ها را به دو گروه تقسیم کرده‌اند: گروهی ایمان آورده و در زمره مؤمنان درآمده‌اند و گروهی شرک ورزیده و در زمره کافران مکان گرفته‌اند[۲۶]. ایمان در اسلام از مفاهیم محوری به شمار می‌رود ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴾[۲۷]، ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾[۲۸]، ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَویَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ﴾[۲۹] و در احادیث به مباحث زیادی مانند درجات ایمان[۳۰] و مختصات مؤمن[۳۱] اشاره گردیده و در کتاب کافی بابی به ایمان و شرک تخصیص یافته میباشد[۳۲]. قرآن کریم ومهربان ایمان را دوستداشتنی مؤمنان و مرتب در قلب‌ها و شرک را غیر مطلوب خدا معرفی کرده ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ﴾[۳۳] و در نشانه‌ها زیادی کفار را به قبول ایمان دعوت کرده ﴿وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ﴾[۳۴]، ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمَانِ فَتَكْفُرُونَ﴾[۳۵] و ایمان را رفیعتر از اسلام دانسته که می بایست در قلب بومی خواهد شد ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۳۶].

خوارج اولیه فرقه‌ای بودند که به مورد ایمان و انتخاب مرز آن با بی دینی پرداختند[۳۷] و در قبال تندروی‌های خوارج، فرقه مرجئه ظهور کرد[۳۸]. اینان معتقد بودند ایمان فقط بر طبق پیمان میباشد سوای کار و معصیت نیز به ایمان آسیبی نمی‌رساند[۳۹]. علمای خلق با به کارگیری از متن ها فقاهتی، در کنار مشاجره از معالجه رذایل اخلاقی، به بعضا از اموری که ناسازگار با ایمان بدون نقص میباشد مانند لاف و حسد اشاره کرده‌اند[۴۰]. فقها نیز در اثرها خویش به تعریف و تمجید ایمان و شرک و فرق آن با اسلام[۴۱] و همینطور اقسام کافر و احکام آن پرداخته‌اند[۴۲].

از نگرش اجتماعی ایمان نقش گزینش‌کننده‌ای در بهبود رابطه ها اجتماعی داراست[۴۳]. اعتقاد به پروردگار و فقیه غیب در معاش بشر اساس و محور دنیا‌بینی اسلامی میباشد[۴۴]. در دنیا امروز که قیمت‌های اخلاقی افول کرده، ایمان به پروردگار که بایستی محور فلسفه معاش را تشکیل دهد، متزلزل گردیده و بشر به موجودی فایده‌طلب و فرصت طلب تبدیل شد‌ه‌است[۴۵].[۴۶]

عناصر ایمان
نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: عناصر ایمان
در این مورد که ایمان فقاهتی بر چه شالوده یا این که اساس‌هایی سازه میگردد، متکلمان شیعه تعدادی عقیده مطرح ساخته‌اند.

برخی قائلند ایمان فقط یک رکن دارااست و آن، به عبارتی اعتقاد قلبی میباشد. براساس این حیث، ایمان، تصدیق به قلب میباشد و اقرار لهجه و کار به عنصرها در تحقق آن نقشی ندارند[۴۷][۴۸]
البته بعضا متکلمان شیعه، ایمان را دارنده دو رکن دانسته‌اند: اعتقاد قلبی و اقرار زبانی. اینان معتقدند ایمان، عبارت از تصدیق به قلب و گویش میباشد و تصدیق قلبی هر چندین مورد نیاز میباشد، البته کافی وجود ندارد؛ چون پروردگار فرموده میباشد: ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ﴾[۴۹]. اقرار زبانی نیز به تنهایی کفاف نمیدهد؛ چون آفریدگار فرموده میباشد: ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُاینترنتِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۵۰]. اینها به گویش بر یگانگی پروردگار و نبوت و معاد مدرک می‌دادند؛ اما پروردگار با صراحت، آن‌ها را بی‌ایمان میخواند به این دلیل که اقرارشان تنها زبانی بود. پس می‌اقتدار اخذ که ایمان بر دو مبنا اعتقاد و باور و اقرار سازه گردیده‌است و هیچ یک به تنهایی کفایت نمیکند[۵۱].
در حالتی‌که چه از کل آیه ها، احادیث و نیز نگرش‌های پژوهشگران شیعه بر می آید که ایمان سه محور دارااست: اعتقاد قلبی، اقرار زبانی و کار به عنصرها بدنی، ولی با این اکنون بایستی دانست برای ایمان موادتشکیل دهنده دیگری هم بیان گردیده، به عنوان مثال در روایتی از امام علی (ع) آمده میباشد ایمان بر چهار رکن پایدار میباشد: حوصله و اطمینان و عدل و جهاد[۵۲]. بعضا متکلمان نیز پنج رکن برای ایمان برشمرده‌اند: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد[۵۳]. بعضا دیگر بر آن‌اند که ایمان افزون بر اطمینان، اقرار و شغل، رکنی دیگر نیز دارااست و آن عبارت میباشد از تبلیغ و تکثیر دین حق و اقامه ادله بر مبانی آئین و زدودن شک وتردید و شک و تردید از قلب بندگان[۵۴].[۵۵]

متعلقات ایمان
متکلمین امامیه مجموعاَ ایمان به اصول مذهب شیعه یعنی توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت امامان دوازده گانه (ع) را از اسباب و متعلقات ایمان می‌‌دانند که هر مؤمنی بایستی به آنان ایمان داشته باشد. ولی برای ایمان مصادیق و اسباب دیگری هم وجود داراست که در نشانه‌ها و احادیث بدان اشاره شد‌ه‌است؛ به عنوان مثال مصادیق ایمان در قرآن مهربان: ایمان به معبود﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ﴾ [۵۶]، ایمان به تمامی پیامبران ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ﴾[۵۷]، ایمان به آنچه از سوی پروردگار بر پیامبران نازل شد‌ه‌است؛ مانند کتاب‌های آسمانی ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ﴾ [۵۸]، ایمان آپ دیت قیامت﴿مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا﴾[۵۹]، ایمان به ملائکه﴿وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ﴾[۶۰] و ایمان به غیب﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾[۶۱] میباشد. در احادیث نیز محبت و ولایت اهل بیت (ع) از اسباب ایمان به شمار آمده میباشد[۶۲].

شاید بدون نقص‌ترین تعریف و تمجید برای مصادیق ایمان که کل آنچه گفته شد را در بربگیرد، تعریفی باشد که جناب طبرسی در تعبیروتفسیر مجمع البیان فرموده‌اند: "ایمان تصدیق جمیع آن چیزهایی میباشد که خدا تصدیق آن‌ها‌را واجب کرده است[۶۳].

متعلقات ایمان تفکیک ناپذیر میباشند و مؤمن می بایست به همگی آن‌ها ایمان بیاورد به دلیل آنکه در غیر این شکل مؤمن نخواهد بود، گرچه به بعضی هم ایمان داشته باشد: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا﴾[۶۴]. امام راست گو (ع) میفرماید: «در شرایطی‌که فردی صرفا یک فرستاده مانند عیسی بن مریم (ع) را انکار نماید و همگی پیامبران دیگر را بپذیرد، آن فرد ایمان نیاورده میباشد»

برچسب ها تشریفات مشهد ,
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 500
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 42
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 66
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 43
  • بازدید ماه : 184
  • بازدید سال : 3059
  • بازدید کلی : 44200
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی