روند دگرگونی و تحول
برای دگرگونی و تحول دانش حرف اسلامی پروسه مختلفی گفتهاند. محمدتقی سبحانی از پژوهشگران تاریخ دانش صحبت، روند تحول این دانش را چهار مرحله ذکر مینماید و مینویسد درین مرحلهبندی همگانی، فی مابین مذهب ها اسلامی تفاوتهایی نیز وجود دارااست: ۱. مرحله اصالت و استقلال، ۲. مرحله رقابت و اختلاط، ۳. مرحله ترکیب و استحاله، ۴. مرحله احیا و تجدید.[۴۱] این تقسیمبندی با اعتنا به دادوستد دانش حرف با علمهای بیرونی، بهویژه فلسفه تشریفات مشهد انجام یافته میباشد.[۴۲]
به گفته محمدتقی سبحانی، مرحله در آغازْ پنج سده صدر اسلام را دربرمیگیرد و خویش مشتمل بر سه مرحله میشود: الف) پیدایش و صورتگیری، ب) شکل گیری سخن نظری، ج) تدوین کتابهای جامع کلامی.[۴۳] در مرحله دوم (مرحله رقابت و اختلاط)، متکلمان با گشادهدستی به جذب مفاهیم و شیوههای فلسفی روی آوردند و به مرمت سخن مطابق این مفاهیم جدید دست زدند و از سوی دیگر مشقت بارگیرانه به تامین از عقاید کلامی در قبال فکرهای فلسفی پرداختند. این مرحله از قرن پنجم هجری تا قرن نهم هجری زمان برد.[۴۴]
در مرحله سوم (مرحله ترکیب و استحاله)، صحبت اهلسنت بهشدت افول کرد و در شیعه به طور کاملً فلسفی شد.[۴۵] مرحله چهارم (مرحله احیا و مرمت) از سده دوازدهم شروع شد. دراین مرحله، بعضی از بایستگی تأسیس «حرف تازه» صحبت راندند و سعیهایی برای گسترش علم حرف و جوابگویی به سوالهای نو شد. برای معرفی این کاراییها، از اصطلاحاتی زیرا «نومعتزلی»، «نواشعری» یا این که «نوسلفیگری» مستعمل میباشد. در دانا تشیع، در کنار احیای درنگهای صدرایی در دانش صحبت که گاه از آن به فلسفه «نوصدرایی» حافظه می گردد، شاهد احیای مکتب کلامی متأخرین، مثل علامه حلی فی مابین فقیهان و احیای مکتب فکری کوفه و قم هستیم که غالباً با تیتر «مدرسه تفکیک» از آن حافظه میگردد.[۴۶]
قلمرو سخن و مهمترین مباحث آن
مسائل دانش صحبت مخصوص در اصول آئین یا این که اصول عقاید وجود ندارد، بلکه متکلم وظیفه دارااست هرگونه اشکالی را که درباره تیم تعالیم و احکام فقهی مطرح میشود، جواب دهد؛ بدین ترتیب دانش حرف وظیفه دارااست هم از اصول آیین و هم از فروع آیین هواخواهی نماید.[۴۷] برای مثالً جواب به سوال درباره فلسفه عفاف و حجاب یااینکه چرا قرآن بهشکل تدریجی نازل گردیده است یا این که جواب به اشکالاتی که درباره معجزه قرآن یا این که شیوایی آن مطرح می گردد، برعهده صحبت میباشد؛ اگرچه انتخاب حکم عفاف برعهده دانش فقه و انتخاب خواسته و معانی نشانهها برعهده دانش تعبیر و تفسیر میباشد. [۴۸]
نقل شده اول موضوع کلامی دربین مسلمانها، قضیه جبر و سپردن بوده میباشد.[۴۹] از سایر مباحث اساسی در دانش حرف این مفاد میباشد: دعوا درباره صفات آفریدگار مخصوصاً توحید و عدل الهی، مورد حُسن و قُبح افعال، قضا و قَدَر، مشاجره نبوت، معاد، تکلیف و اعجاز.[۵۰]
حرف امامیه افزون بر مباحث گفتهگردیده، درباره ثابت وجود پروردگار، عصمت و طهارت فرستاده و امام، امامت، ثابت معاد جسمانی، شفاعت، تقیه، رجعت و بداء هم گفت و گو مینماید.[۵۱]
تفاوت و ارتباط دانش حرف با فلسفه
در شرایطی که چه در هر دو از این دانش مباحث عقلی مطرح میشود لیکن تفاوت های مهمی با هم داراهستند. در این مورد مطالب زيادى گفته گردیدهاست، ولى به عبارت بی آلایش خیس مى اقتدار خاطرنشان کرد در صورتیکه درباره خداوند و دنیا، كه ما نيز جزئى از آن هستيم، آزادانه گفت و گو گردد و اين قيد و شرط در ميان نباشد كه نتيجه مشاجره الزاما با يكى از اديان موافق درآيد، چنين بحثى را فلسفه گويند؛ امّا درحالتی که متفکر به اين قيد مقيّد و موظف باشد و از آیین در قبال معارضان حراست كند و در تعقّل از حريم دين بیرون نگردد، اینگونه گفت و گو و پژوهشى دانش كلام خواهد بود.[۵۲] بعضی از اندیشمندان بر این باورند که با توسعه و گسترش و دامنه کشف کردن مباحث کلامی پای حرف به اکثری از مسائل فلسفی کشیده شد از قبیل گفت و گو در جواهر و اعراض و ترکب جسم از اجزاء؛ و در فیض بخش اعظمی از مسائل که در قلمرو فلسفه بود در قلمرو دانش سخن هم قرار گرفت تا بدان حد که در صورتی کسی کتاب ها حرف - خصوصاً کتاب ها کلامی را که از قرن هفتم به آنگاه تألیف شد- بازرسی نماید درمی یابد که اکثر مسائل کلامی اسلامی به عبارتی مسائلی میباشد که فلاسفه- خصوصا فلاسفه اسلامی- در کتاب ها خویش طرح کرده اند.[۵۳] بعضی دیگر بر این باورند که تمایز مهم دربین فلسفه و سخن در مبادی آنهاست. بدین معنا که مبادی «فلسفه» عقلی میباشد، یعنی ضمن اینکه مسائلش عقلی میباشد، البته حرف حتی در صورتیکه عقلی باشد، مبادی و مبانی خویش را از وحی می گیرد و هدفش ثابت مسائل وحی و اصول اعتقادی میباشد؛ یعنی وحی و متفرعاتش را مسلم فرض مینماید و تلاش میکند که آن را ثابت نماید؛ البته فلسفه سازه به تعریفوتمجید، مبادی خویش را از عقل میگیرد و هیچ چیزی را که بداهت عقلی نداشته باشد، مفروض نمیداند. اما اینها بدین مفهوم وجود ندارد که فیلسوف معتقد نباشد. فرق در بین فلسفه و حرف در واقع التزام به وحی میباشد در سخن و عدم التزام به وحی میباشد در فلسفه؛ ولی این التزام به معنای اعتقاد و باور وجود ندارد.[۵۴]
فرقهها و مذهبهای کلامی
روند دگرگونی و تحول
برای دگرگونی و تحول دانش حرف اسلامی پروسه مختلفی گفتهاند. محمدتقی سبحانی از پژوهشگران تاریخ دانش صحبت، روند تحول این دانش را چهار مرحله ذکر مینماید و مینویسد درین مرحلهبندی همگانی، فی مابین مذهب ها اسلامی تفاوتهایی نیز وجود دارااست: ۱. مرحله اصالت و استقلال، ۲. مرحله رقابت و اختلاط، ۳. مرحله ترکیب و استحاله، ۴. مرحله احیا و تجدید.[۴۱] این تقسیمبندی با اعتنا به دادوستد دانش حرف با علمهای بیرونی، بهویژه فلسفه تشریفات مشهد انجام یافته میباشد.[۴۲]
به گفته محمدتقی سبحانی، مرحله در آغازْ پنج سده صدر اسلام را دربرمیگیرد و خویش مشتمل بر سه مرحله میشود: الف) پیدایش و صورتگیری، ب) شکل گیری سخن نظری، ج) تدوین کتابهای جامع کلامی.[۴۳] در مرحله دوم (مرحله رقابت و اختلاط)، متکلمان با گشادهدستی به جذب مفاهیم و شیوههای فلسفی روی آوردند و به مرمت سخن مطابق این مفاهیم جدید دست زدند و از سوی دیگر مشقت بارگیرانه به تامین از عقاید کلامی در قبال فکرهای فلسفی پرداختند. این مرحله از قرن پنجم هجری تا قرن نهم هجری زمان برد.[۴۴]
در مرحله سوم (مرحله ترکیب و استحاله)، صحبت اهلسنت بهشدت افول کرد و در شیعه به طور کاملً فلسفی شد.[۴۵] مرحله چهارم (مرحله احیا و مرمت) از سده دوازدهم شروع شد. دراین مرحله، بعضی از بایستگی تأسیس «حرف تازه» صحبت راندند و سعیهایی برای گسترش علم حرف و جوابگویی به سوالهای نو شد. برای معرفی این کاراییها، از اصطلاحاتی زیرا «نومعتزلی»، «نواشعری» یا این که «نوسلفیگری» مستعمل میباشد. در دانا تشیع، در کنار احیای درنگهای صدرایی در دانش صحبت که گاه از آن به فلسفه «نوصدرایی» حافظه می گردد، شاهد احیای مکتب کلامی متأخرین، مثل علامه حلی فی مابین فقیهان و احیای مکتب فکری کوفه و قم هستیم که غالباً با تیتر «مدرسه تفکیک» از آن حافظه میگردد.[۴۶]
قلمرو سخن و مهمترین مباحث آن
مسائل دانش صحبت مخصوص در اصول آئین یا این که اصول عقاید وجود ندارد، بلکه متکلم وظیفه دارااست هرگونه اشکالی را که درباره تیم تعالیم و احکام فقهی مطرح میشود، جواب دهد؛ بدین ترتیب دانش حرف وظیفه دارااست هم از اصول آیین و هم از فروع آیین هواخواهی نماید.[۴۷] برای مثالً جواب به سوال درباره فلسفه عفاف و حجاب یااینکه چرا قرآن بهشکل تدریجی نازل گردیده است یا این که جواب به اشکالاتی که درباره معجزه قرآن یا این که شیوایی آن مطرح می گردد، برعهده صحبت میباشد؛ اگرچه انتخاب حکم عفاف برعهده دانش فقه و انتخاب خواسته و معانی نشانهها برعهده دانش تعبیر و تفسیر میباشد. [۴۸]
نقل شده اول موضوع کلامی دربین مسلمانها، قضیه جبر و سپردن بوده میباشد.[۴۹] از سایر مباحث اساسی در دانش حرف این مفاد میباشد: دعوا درباره صفات آفریدگار مخصوصاً توحید و عدل الهی، مورد حُسن و قُبح افعال، قضا و قَدَر، مشاجره نبوت، معاد، تکلیف و اعجاز.[۵۰]
حرف امامیه افزون بر مباحث گفتهگردیده، درباره ثابت وجود پروردگار، عصمت و طهارت فرستاده و امام، امامت، ثابت معاد جسمانی، شفاعت، تقیه، رجعت و بداء هم گفت و گو مینماید.[۵۱]
تفاوت و ارتباط دانش حرف با فلسفه
در شرایطی که چه در هر دو از این دانش مباحث عقلی مطرح میشود لیکن تفاوت های مهمی با هم داراهستند. در این مورد مطالب زيادى گفته گردیدهاست، ولى به عبارت بی آلایش خیس مى اقتدار خاطرنشان کرد در صورتیکه درباره خداوند و دنیا، كه ما نيز جزئى از آن هستيم، آزادانه گفت و گو گردد و اين قيد و شرط در ميان نباشد كه نتيجه مشاجره الزاما با يكى از اديان موافق درآيد، چنين بحثى را فلسفه گويند؛ امّا درحالتی که متفکر به اين قيد مقيّد و موظف باشد و از آیین در قبال معارضان حراست كند و در تعقّل از حريم دين بیرون نگردد، اینگونه گفت و گو و پژوهشى دانش كلام خواهد بود.[۵۲] بعضی از اندیشمندان بر این باورند که با توسعه و گسترش و دامنه کشف کردن مباحث کلامی پای حرف به اکثری از مسائل فلسفی کشیده شد از قبیل گفت و گو در جواهر و اعراض و ترکب جسم از اجزاء؛ و در فیض بخش اعظمی از مسائل که در قلمرو فلسفه بود در قلمرو دانش سخن هم قرار گرفت تا بدان حد که در صورتی کسی کتاب ها حرف - خصوصاً کتاب ها کلامی را که از قرن هفتم به آنگاه تألیف شد- بازرسی نماید درمی یابد که اکثر مسائل کلامی اسلامی به عبارتی مسائلی میباشد که فلاسفه- خصوصا فلاسفه اسلامی- در کتاب ها خویش طرح کرده اند.[۵۳] بعضی دیگر بر این باورند که تمایز مهم دربین فلسفه و سخن در مبادی آنهاست. بدین معنا که مبادی «فلسفه» عقلی میباشد، یعنی ضمن اینکه مسائلش عقلی میباشد، البته حرف حتی در صورتیکه عقلی باشد، مبادی و مبانی خویش را از وحی می گیرد و هدفش ثابت مسائل وحی و اصول اعتقادی میباشد؛ یعنی وحی و متفرعاتش را مسلم فرض مینماید و تلاش میکند که آن را ثابت نماید؛ البته فلسفه سازه به تعریفوتمجید، مبادی خویش را از عقل میگیرد و هیچ چیزی را که بداهت عقلی نداشته باشد، مفروض نمیداند. اما اینها بدین مفهوم وجود ندارد که فیلسوف معتقد نباشد. فرق در بین فلسفه و حرف در واقع التزام به وحی میباشد در سخن و عدم التزام به وحی میباشد در فلسفه؛ ولی این التزام به معنای اعتقاد و باور وجود ندارد.[۵۴]
فرقهها و مذهبهای کلامی

ویژگیهای یک مجموعه تشریفاتی حرفهای چیست؟