وصال به اقتدار
معتمد در ۱۴ رجب[۲۵] یا این که ۱۸ رجب سال ۲۵۶ق[۲۶] در ۲۵ سالگی خلافت را به دست گرفت.[۲۷] وی در طی مهتدی، خلیفه کهن، در زندان بود، البته بعداز کشتهشدن مهتدی به دست ترکان، از زندان آزاد شد و با وی بهتیتر خلیفه بیعت تشریفات مشهد شوید.[۲۸]
معتمد عباسی فرزندش جعفر را ولیعهد خویش کرد و به وی کنیه المفوّض الیالله بخشید و برادرش چیره را بعداز فرزندش ولیعهد نمود.[۲۹] برنده از ولایتعهدی جعفر ناراضی بود و اورا شایسته این منصب نمیدانست.[۳۰]
معتمد عباسی راءس خلافت را از سامرا به بغداد منتقل کرد[۳۱] و بعد از وی بغداد بهتیتر پایتخت حکومت عباسی باقی ماند.[۳۲] وی با جابجایی اقتدار به بغداد و خریداری نمودن تامین اعراب[۳۳] از نفوذ ترکان کاست.[۳۴] چنانکه آورده شده، بعداز وصال به خلافت با ترکان به ملایمت واکنش کرد و آنان را به رهبری موسی بن بغا به نبرد با مالک زنج ارسال کرد.[۳۵] بهاینسیرتکامل حکومت را از خطرها احتمالی آنها به دور کرد.[۳۶] معتز[۳۷] و مهتدی[۳۸] خلفای قبلی نیز کوشش کردند تا از توان ترکان بکاهند؛ ولی در غایت به دست سرداران شکاف به قتل رسیدند.
هوسران و بیگانه با سیاست
معتمد شخصی عاشق لذتهای حرام دانسته گردیده[۳۹] که بیشتر تایم ها خویش را به لهو و لعب و بادهگساری میگذراند.[۴۰] بیان شده با سیاست بیگانه[۴۱] و در خلافت شخصی ناتوان بود.[۴۲] زرکلی تالیف کننده کتاب الاعلام اورا شخصی آشفته، منزوی و ذیل در اختیار گرفتن دیگرافراد قلمداد نموده است.[۴۳] معتمد قلمرو حکومت را دربین فرزند و اخوی خویش تقسیم کرد[۴۴] و خلال اعطای فرماندهی لشکر به اخوی خویش، ولایت نصیبهای مهمی از مرزوبومهای اسلامی را در اختیارش گذاشت و خودش درگیر خوشگذرانی شد.[۴۵]
بیان شده برادرش غالب، شخصی کاردان و باشهامت بود و برای غلبه بر خطاها همت متعددی میکرد. غالب با دارای انسجام کردن سپاه به تقابل با شورشیان پرداخت.[۴۶] هوسرانی و واگذاری اقتدار به غالب، منجر کینه توزی عموم از معتمد شد و اقبال همگانی بهسمت برادرش متمایل گشت.[۴۷]
واگذاری حکمرانی به پیروز
غالب بهاستدلال ناکارآمدی برادرش معتمد، توان را به دست گرفت.[۴۸] اورده شده خطبه، سکه و تیتر امیرمؤمنان وابسته به معتمد بود و فرمان و نهی و فرماندهی سپاه و همینطور انتخاب وزیران در چنگ غالب بود.[۴۹] به اعتقاد مورخان، اقتدار غالب بهاندازهای بود که معتمد هیچ ازروی اراده نداشت و صرفا اسم خلیفه برایش مانده بود[۵۰] و حتیدر پارهای منابع از نیاز مالی وی کلام به دربین آمده میباشد.[۵۱] معتمد در سال ۲۶۹ق از احمد بن طولون حکمران مصر برای رویارویی با برادرش چیره درخواست یاری کرد. معتمد پس از دعوت ابنطولون بهسمت مصر جنبش کرد، البته بوسیله حکم دهنده موصل بازداشت شد و به بغداد برگردانده شد.[۵۲] چیره اورا از ورود به دارالخلافه ممانعت کرد و بر وی مشقت بار گرفت.[۵۳]
معتضد فرزند برنده نیز بعد از مرگ پدرش توان را به دست گرفت[۵۴] و نسبت به معتمد سختگیری کرد.[۵۵] معتمد به مجبور اورا به پسرش در ولایتعهدی مقدم نمود.[۵۶]
وصال به اقتدار
معتمد در ۱۴ رجب[۲۵] یا این که ۱۸ رجب سال ۲۵۶ق[۲۶] در ۲۵ سالگی خلافت را به دست گرفت.[۲۷] وی در طی مهتدی، خلیفه کهن، در زندان بود، البته بعداز کشتهشدن مهتدی به دست ترکان، از زندان آزاد شد و با وی بهتیتر خلیفه بیعت تشریفات مشهد شوید.[۲۸]
معتمد عباسی فرزندش جعفر را ولیعهد خویش کرد و به وی کنیه المفوّض الیالله بخشید و برادرش چیره را بعداز فرزندش ولیعهد نمود.[۲۹] برنده از ولایتعهدی جعفر ناراضی بود و اورا شایسته این منصب نمیدانست.[۳۰]
معتمد عباسی راءس خلافت را از سامرا به بغداد منتقل کرد[۳۱] و بعد از وی بغداد بهتیتر پایتخت حکومت عباسی باقی ماند.[۳۲] وی با جابجایی اقتدار به بغداد و خریداری نمودن تامین اعراب[۳۳] از نفوذ ترکان کاست.[۳۴] چنانکه آورده شده، بعداز وصال به خلافت با ترکان به ملایمت واکنش کرد و آنان را به رهبری موسی بن بغا به نبرد با مالک زنج ارسال کرد.[۳۵] بهاینسیرتکامل حکومت را از خطرها احتمالی آنها به دور کرد.[۳۶] معتز[۳۷] و مهتدی[۳۸] خلفای قبلی نیز کوشش کردند تا از توان ترکان بکاهند؛ ولی در غایت به دست سرداران شکاف به قتل رسیدند.
هوسران و بیگانه با سیاست
معتمد شخصی عاشق لذتهای حرام دانسته گردیده[۳۹] که بیشتر تایم ها خویش را به لهو و لعب و بادهگساری میگذراند.[۴۰] بیان شده با سیاست بیگانه[۴۱] و در خلافت شخصی ناتوان بود.[۴۲] زرکلی تالیف کننده کتاب الاعلام اورا شخصی آشفته، منزوی و ذیل در اختیار گرفتن دیگرافراد قلمداد نموده است.[۴۳] معتمد قلمرو حکومت را دربین فرزند و اخوی خویش تقسیم کرد[۴۴] و خلال اعطای فرماندهی لشکر به اخوی خویش، ولایت نصیبهای مهمی از مرزوبومهای اسلامی را در اختیارش گذاشت و خودش درگیر خوشگذرانی شد.[۴۵]
بیان شده برادرش غالب، شخصی کاردان و باشهامت بود و برای غلبه بر خطاها همت متعددی میکرد. غالب با دارای انسجام کردن سپاه به تقابل با شورشیان پرداخت.[۴۶] هوسرانی و واگذاری اقتدار به غالب، منجر کینه توزی عموم از معتمد شد و اقبال همگانی بهسمت برادرش متمایل گشت.[۴۷]
واگذاری حکمرانی به پیروز
غالب بهاستدلال ناکارآمدی برادرش معتمد، توان را به دست گرفت.[۴۸] اورده شده خطبه، سکه و تیتر امیرمؤمنان وابسته به معتمد بود و فرمان و نهی و فرماندهی سپاه و همینطور انتخاب وزیران در چنگ غالب بود.[۴۹] به اعتقاد مورخان، اقتدار غالب بهاندازهای بود که معتمد هیچ ازروی اراده نداشت و صرفا اسم خلیفه برایش مانده بود[۵۰] و حتیدر پارهای منابع از نیاز مالی وی کلام به دربین آمده میباشد.[۵۱] معتمد در سال ۲۶۹ق از احمد بن طولون حکمران مصر برای رویارویی با برادرش چیره درخواست یاری کرد. معتمد پس از دعوت ابنطولون بهسمت مصر جنبش کرد، البته بوسیله حکم دهنده موصل بازداشت شد و به بغداد برگردانده شد.[۵۲] چیره اورا از ورود به دارالخلافه ممانعت کرد و بر وی مشقت بار گرفت.[۵۳]
معتضد فرزند برنده نیز بعد از مرگ پدرش توان را به دست گرفت[۵۴] و نسبت به معتمد سختگیری کرد.[۵۵] معتمد به مجبور اورا به پسرش در ولایتعهدی مقدم نمود.[۵۶]

ویژگیهای یک مجموعه تشریفاتی حرفهای چیست؟