خلفای اموی، عباسی و فاطمی
نوشتهیعلمیهای اساسی: امویان، خلافت عباسیان، و خلفای فاطمی
با صلح حسن و معاویه، حکومت به معاویه و بنیامیه رسید و شروع حکومت بنیامیه صورت گرفت.[۱۱۳] معاویه در زمان حکومتش، مخالفانش را اعم از علویان و خوارج، در دست گرفتن میکرد و سعی بر محافظت صلح و متانت در بخش ها زیر حکومتش داشت.[۱۱۴] بعد از مرگ معاویه، برخلاف معاهده حسن و معاویه، یزید به جانشینی وی جلسه. این قضیه منجر شد تا حسین بن علی، برای رویارویی با ارثی شدن حکومت و همینطور پرهیز از فسادهایی که یزید به آن ها آوازه داشت، قیام کرد و نزاع کربلا صورت گرفت.[۱۱۵] بعد از قتلعام حسین و خانوادهاش در ۶۸۰ میلادی، حرکتهای شیعی در مخالفت حکومت اموی صورت گرفت و شیعه ها غالب شدند مدتی را پایین رهبری مختار ثقفی در کوفه، حکومت نمایند. از سوی دیگر زبیریان در مکه نیز ادعای حکومت کردند و نبردهای داخلی اسلامی صورت گرفت. در غایت این امویان بودند که توانستند دوباره اقتدار را به دست تشریفات مشهد بگیرند.[۱۱۶]
یه خرده آن گاه، با بالاگرفتن نزاعهای داخلی دربین امویان و مخالفانشان، ضعف در حکومت اموی صورت گرفت و مجموعه دیگری که خویش را به عباس، عموی فرستاده اسلام منسوب میکردند، توانستند جناح نبردی علیه امویان صورت بدهند و غالب بشوند تا سلسله اموی را سرنگون کرده و خویش زمام اقتدار را به دست بگیرند. این انتقال توان در سال ۷۵۰ صورت گرفت. بنیعباس توانستند با شعارهای مذهبی زیرا امان از قبیله محمد، طرف داران اکثری را از در بین معارضان بنیامیه برای مثال شیعهها جلب نمایند. عباسیان برخلاف امویان که شام را راس خلافت خویش میدانستند، بغداد را راس خلافت قرار دادند. با سقوط امویان، همچنان نبرد مسلمانها بر رمز اقتدار ادامه داشت.[۱۱۷] با این وجود، خلفای اموی و عباسی مدام از جانب شیعه ها و امامان آن ها به غصب رده خلافت تبهکار بودند و این تیم مدام از آنها مسافت میگرفت.[۱۱۸] همین فرمان باعث شد تا خلفایی زیرا هارون الرشید عباسی، نسبت به کردار علویان با رویت کرد منفی بنگرند و آنهارا خطری علیه حاکمیت عباسی قلمداد کرده و بر آنها طاقت فرسا بگیرند. با مرگ هارون الرشید، نبردهای داخلی در بین عباسیان نیز بر راز توان استارت شد و امین و مأمون برای حاکمیت جنگیدند.[۱۱۹] عاقبت بنیعباس در سال ۶۵۶ ه.ق/۱۲۵۸ م به دست مغولان ساقط شد.[۱۲۰][۱۲۱] ولی تا نقطه پايان سقوط مغولان در سال ۱۲۵۸ میلادی، همچنان در نواحیای از عالم اسلام، عباسیان بر راز عمل بودند.[۱۲۲]
شیعهها اسماعیلیه که در حوزهای از مصر قاضی شدند، توانستند خلافت فاطمیان را در قبال عباسیان تأسیس نمایند. درین حکومت شرعی، امام رسالتی جهانی داشت و ملزم بود تا اتحاد اسلامی را صورت بدهد و بدین ترتیب نزاع در قبال دیگر اقتدارها دراین مذهب، یک تکلیف فقاهتی بود.[۱۲۳] فاطمیان در عصر حکومتشان توانستند قاهره را جایگزین بغداد تحت عنوان مهم ترین راس فرهنگی و سیاسی دنیا اسلام کنند.[۱۲۴] در مقابل شیعهها امامیه به دلیل آنکه نظام مشروع را در پوسته امامان دوازدهگانه میدیدند؛ اقدامی برای تأسیس حکومت غیروابسته نداشتند. با این وجود بعضی از عالمان امامیه همیاریهایی را با حکومتهای فقاهتی داشتند.[۱۲۵] صلاحالدین ایوبی در مصر توانست به سال ۱۱۷۱ میلادی حکومت فاطمیان را از در میان بردارد و با فتح دوباره فلسطین و سوریه، سلسله ایوبیان را به روی عمل آورد.[۱۲۶] با افول توان عباسیان، اقتدارهای حوزهای و حیطهای ظهور کردند. آل بویه توانستند بغداد را فتح نمایند اولی حکومت خودمختار اسلامی را بعد از عباسیان تأسیس نمایند.[۱۲۷] سلجوقیان نیز تحت عنوان حکومتی سنی در مقابل آل بویه قرار داشتند.[۱۲۸] با زوال حکومت فاطمیان در مصر، مغرب اسلامی و نواحی شمالی آفریقا زیر حکومت دو سلسله المرابطون و الموحدون قرار گرفت.[۱۲۹] در اوایل قرن یازدهم میلادی نیز سوراخها توانستند تعدادی دولت غیروابسته در نواحی خراسان و افغانستان با اسم غزنویان را تشکیل بدهند.[۱۳۰] در همین زمانهها بود که چنگیزخان مغول به آرزو فتح عالم، در سال ۱۲۱۹ میلادی به مرزهای اسلام رسید. سلجوقیان از مغولان ناکامی خوردند. با فتح نواحی اسلام بوسیله حکومت مغول، این نخسین بار بود که حیطهای عظیم از دنیا اسلام به دست حکومتی غیر مسلمان میزمینخورد.[۱۳۱]
بعد از صلح حسن و معاویه، حکومت به بنی امیه و بعد به بنی عباس رسید. عبدالرحمان سوم و جانشینانش در آندلس، فاطمیان، حفصیان و مرینیان نیز خویش را جانشین محمد میدانستند. سلاطین عثمانی هیچگاه به طور رسمیً خلیفه نبودند. فقط عبدالمجید دوم از ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۴ خویش را خلیفه همگی مسلمانها خواند.[۱۳۲]
خلفای اموی، عباسی و فاطمی
نوشتهیعلمیهای اساسی: امویان، خلافت عباسیان، و خلفای فاطمی
با صلح حسن و معاویه، حکومت به معاویه و بنیامیه رسید و شروع حکومت بنیامیه صورت گرفت.[۱۱۳] معاویه در زمان حکومتش، مخالفانش را اعم از علویان و خوارج، در دست گرفتن میکرد و سعی بر محافظت صلح و متانت در بخش ها زیر حکومتش داشت.[۱۱۴] بعد از مرگ معاویه، برخلاف معاهده حسن و معاویه، یزید به جانشینی وی جلسه. این قضیه منجر شد تا حسین بن علی، برای رویارویی با ارثی شدن حکومت و همینطور پرهیز از فسادهایی که یزید به آن ها آوازه داشت، قیام کرد و نزاع کربلا صورت گرفت.[۱۱۵] بعد از قتلعام حسین و خانوادهاش در ۶۸۰ میلادی، حرکتهای شیعی در مخالفت حکومت اموی صورت گرفت و شیعه ها غالب شدند مدتی را پایین رهبری مختار ثقفی در کوفه، حکومت نمایند. از سوی دیگر زبیریان در مکه نیز ادعای حکومت کردند و نبردهای داخلی اسلامی صورت گرفت. در غایت این امویان بودند که توانستند دوباره اقتدار را به دست تشریفات مشهد بگیرند.[۱۱۶]
یه خرده آن گاه، با بالاگرفتن نزاعهای داخلی دربین امویان و مخالفانشان، ضعف در حکومت اموی صورت گرفت و مجموعه دیگری که خویش را به عباس، عموی فرستاده اسلام منسوب میکردند، توانستند جناح نبردی علیه امویان صورت بدهند و غالب بشوند تا سلسله اموی را سرنگون کرده و خویش زمام اقتدار را به دست بگیرند. این انتقال توان در سال ۷۵۰ صورت گرفت. بنیعباس توانستند با شعارهای مذهبی زیرا امان از قبیله محمد، طرف داران اکثری را از در بین معارضان بنیامیه برای مثال شیعهها جلب نمایند. عباسیان برخلاف امویان که شام را راس خلافت خویش میدانستند، بغداد را راس خلافت قرار دادند. با سقوط امویان، همچنان نبرد مسلمانها بر رمز اقتدار ادامه داشت.[۱۱۷] با این وجود، خلفای اموی و عباسی مدام از جانب شیعه ها و امامان آن ها به غصب رده خلافت تبهکار بودند و این تیم مدام از آنها مسافت میگرفت.[۱۱۸] همین فرمان باعث شد تا خلفایی زیرا هارون الرشید عباسی، نسبت به کردار علویان با رویت کرد منفی بنگرند و آنهارا خطری علیه حاکمیت عباسی قلمداد کرده و بر آنها طاقت فرسا بگیرند. با مرگ هارون الرشید، نبردهای داخلی در بین عباسیان نیز بر راز توان استارت شد و امین و مأمون برای حاکمیت جنگیدند.[۱۱۹] عاقبت بنیعباس در سال ۶۵۶ ه.ق/۱۲۵۸ م به دست مغولان ساقط شد.[۱۲۰][۱۲۱] ولی تا نقطه پايان سقوط مغولان در سال ۱۲۵۸ میلادی، همچنان در نواحیای از عالم اسلام، عباسیان بر راز عمل بودند.[۱۲۲]
شیعهها اسماعیلیه که در حوزهای از مصر قاضی شدند، توانستند خلافت فاطمیان را در قبال عباسیان تأسیس نمایند. درین حکومت شرعی، امام رسالتی جهانی داشت و ملزم بود تا اتحاد اسلامی را صورت بدهد و بدین ترتیب نزاع در قبال دیگر اقتدارها دراین مذهب، یک تکلیف فقاهتی بود.[۱۲۳] فاطمیان در عصر حکومتشان توانستند قاهره را جایگزین بغداد تحت عنوان مهم ترین راس فرهنگی و سیاسی دنیا اسلام کنند.[۱۲۴] در مقابل شیعهها امامیه به دلیل آنکه نظام مشروع را در پوسته امامان دوازدهگانه میدیدند؛ اقدامی برای تأسیس حکومت غیروابسته نداشتند. با این وجود بعضی از عالمان امامیه همیاریهایی را با حکومتهای فقاهتی داشتند.[۱۲۵] صلاحالدین ایوبی در مصر توانست به سال ۱۱۷۱ میلادی حکومت فاطمیان را از در میان بردارد و با فتح دوباره فلسطین و سوریه، سلسله ایوبیان را به روی عمل آورد.[۱۲۶] با افول توان عباسیان، اقتدارهای حوزهای و حیطهای ظهور کردند. آل بویه توانستند بغداد را فتح نمایند اولی حکومت خودمختار اسلامی را بعد از عباسیان تأسیس نمایند.[۱۲۷] سلجوقیان نیز تحت عنوان حکومتی سنی در مقابل آل بویه قرار داشتند.[۱۲۸] با زوال حکومت فاطمیان در مصر، مغرب اسلامی و نواحی شمالی آفریقا زیر حکومت دو سلسله المرابطون و الموحدون قرار گرفت.[۱۲۹] در اوایل قرن یازدهم میلادی نیز سوراخها توانستند تعدادی دولت غیروابسته در نواحی خراسان و افغانستان با اسم غزنویان را تشکیل بدهند.[۱۳۰] در همین زمانهها بود که چنگیزخان مغول به آرزو فتح عالم، در سال ۱۲۱۹ میلادی به مرزهای اسلام رسید. سلجوقیان از مغولان ناکامی خوردند. با فتح نواحی اسلام بوسیله حکومت مغول، این نخسین بار بود که حیطهای عظیم از دنیا اسلام به دست حکومتی غیر مسلمان میزمینخورد.[۱۳۱]
بعد از صلح حسن و معاویه، حکومت به بنی امیه و بعد به بنی عباس رسید. عبدالرحمان سوم و جانشینانش در آندلس، فاطمیان، حفصیان و مرینیان نیز خویش را جانشین محمد میدانستند. سلاطین عثمانی هیچگاه به طور رسمیً خلیفه نبودند. فقط عبدالمجید دوم از ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۴ خویش را خلیفه همگی مسلمانها خواند.[۱۳۲]

ویژگیهای یک مجموعه تشریفاتی حرفهای چیست؟