ولی این زمینه را با نیاز به تعبیر و تفسیر نباید خلط کرد.معلم کمالی دزفولی دراین بارهمی نویسد:
… چنان خلا که عرب زبانان و بلکه صحابیان ، تمامی قرآن را به مجرد شنیدن بفهمند و در هیچ گزینه مستلزم ایضاح و تبیین پیغمبر اکرم نباشند.بلکه درک بخشی از قرآن محتاج ایضاح پیغمبر اکرم بود، یا این که عده ای که از وی فرا گرفته بودند، هر یک سری عرب بودند و قرآن به لهجه وی نازل گردیده بودند».12
در مکان دیگر آمده میباشد:
هر یک سری سپری شد فرصت، از جهت توسعههای علمی و رویش شایستگی تشریفات مشهد و قوه فهم و شعور انسان و یا این که پیش داخل شدن وقایعی روشنگر، ممکن میباشد موجب پرنورخیس شدن موردها برخی از آیه ها و آشکار شدن هدف از آن شود، اما از جهت دیگر، مسافت هنگامی، از اموری میباشد که نیاز به تعبیروتفسیر را تشدید مینماید، چون از یک سو احتمال تغییر تحول مفاهیم کلمه ها و مسافت به چنگ آوردن از اوضاع و احوال و موقعیت مجال نزول آیهها، دانایی از موردها استعمالی نشانهها در آن مجال و شعور معنای منظور از آن را ایراد نموده و از سوی دیگر، اختلاف اظهار نظر و تشکیکها و تردیدهایی که کم کم از طرف مفسران و یا این که احیاناً مغرضان راجعبه آیه ها کریمه مطرح می گردد، موردها آیهها و معانی خواسته از آن را در هالهای از پیچیدگی قرار میدهد».13
4. گویش قرآن گویش عرف عام میباشد:
گروهی دیگر معتقدند که گویش قرآن،گویش«عرف عام»به معنای«عرف سطحی»هست؛بدین معنی که لهجه قرآن به عبارتی لهجه رایج فی مابین عموم بوده و برای ادراک آن، درک کردن «قواعد لفظی» کافی هست.اهل حدیث و ظواهر گرایان از رهروان این عقیده می باشند.14
بر این تعریفوتمجید از مجال دقیقاً به عبارتی اشکالی وارد میباشد که بر عقیده نمادینه بودن لهجه قرآن وارد میباشد.که عده بندی بدون نقص مطالب در انتهای کلیهٔ ایده ها آورده میشود.
5. لهجه قرآن لهجه عرف عام(عرف عقلاء) میباشد:
آیت اللّه مصباح یزدی در ذکر اصولی که می بایست تحت عنوان پیش فرضهای تعبیر قرآن در حیث گرفت آورده اند:
یکی این اصول این میباشد که خدای حکیم کهاین کتاب را برای هدایت ما نازل کرده به گویش عقلا کلام کرده و طبق اصول محاورهٔ عقلایی کلام گفته میباشد و متفرّع بر این اصل، این میباشد که خدای متعال برای فهماندن مقاصدی که ازراه این نشانهها کریمه داشته از به عبارتی روشی به کار گیری کرده که عقلا هم در جایگاه تفاهم به کار گیری مینمایند یعنی از به عبارتی صناعات عقلا به کار گیری نموده است… ولی ممکن میباشد نکتههای خاصی و طرزهای بسیار لطیفی در قرآن بکار گرفته گردیده باشد که عوام مردم اقتدار فهم آن را نداشته باشند البته معنای فعالیت اینگونه وجود ندارد که طریقٔ ذکر قرآن، ذکر حقایق سوای سوابق میباشد…
البته همان طور که فهماندن مطالب در میان عقلا دارنده مراتب میباشد، هر قدر مفسّر بیشتر به حقایق قرآن آشنا و گویش آشناتر و سطح درک وی فراتر باشد، ممکن میباشد نکتههای ظریفخیس و لطیفتری را از قرآن به کار گیری نماید.15
6. گویش قرآن، لهجه عرف خاص میباشد:16
گروهی را عقیدهای دیگری میباشد که قرآن و شریعت لهجه ویژه خودشان را دارا هستند کسی که مطابق پیش موضوعهایی که داراست از آیین تلقی خاصی داراست.هر قرائتی از آئین از سوی هر که صرفا برای خویش وی قیمت دارااست و برای سایر افراد حجت وجود ندارد.
اما این عقیده نیز به صراحت آیهٔ «وما ارسلنا اینجانب نبی الا بلسان قومه لعلّمعدود یتذکرون» (ابراهیم،4/14) قابل شک میباشد.چراکه با اعتنا به مصرح آیه و اینکه این هم زبانی، بایستی سوداش تذکار و تذکّر باشد پس لهجه قرآن می بایست لهجه عرف باشد.لااقل دربدو فرمان بایستی این سیرتکامل باشد تا حجت بر همگی مجموع خواهد شد.
صحت دارد که قرآن مهربان دارنده گویش ویژهای میباشد غیرقابل مقایسه با سایر افراد، البته این به آن معنی وجود ندارد که کسی که صرفا تلقی خاص خویش را از آیین و قرآن داشته باشد که گاه هم ناهم خوانی فی مابین تلّقیها وجود داشته باشد .بلکه برداشتی از آیین بیشتر به واقع مجاورت خیس میباشد که با اصول و مقررات کلی و اثبات ارائه گردیده آیین مجاورت خیس باشد.
7. گویش قرآن، گویش معجزه سیرتکامل میباشد:
شهید مطهری دراین مورد در کتاب «وحی و نبوت»خود آوردهاند:
اکثری از سخنان خوشگل منحصر یک بعدازظهر میباشد، و با ذائقهٔ بعدازظهر دیگر، جور در نمیآید و یا این که دست کم اختصاصی ذوق و سلیقه و ذائقهٔ یک ملت میباشد که از فرهنگی اختصاصی منتفع میباشند، اما زیبایی قرآن خیر مجال میشناسد و خیر نژاد و خیر تمدن منحصربهفرد.تمامیٔ مردمی که با لهجه قرآن آشنا شدند آن را با ذائقه خویش مطلوب یافتند.17
وی چه از لحاظ محتوا و چه از لحاظ ظواهر،قرآن را اعجاز دانسته و به ثابت آن پرداختهاند.در مکان دیگر نیز در تائید این مقاله آمده میباشد که معجزه قرآن در نصیب گویش قرآن میباشد.گویش قرآن معجزه بیانی دارااست،18 البته اینکه این لهجه چه گونه میباشد دعوا دیگری میباشد. این عقیده اصولا با تعریفی که در صدر از گویش قرآن کردهایم انطباق ندارد و هدف از لهجه قرآن آن ارتباط در بین تولیدکننده و آدم (عبد) وجود ندارد.بلکه گویی غرض از لهجه قرآن، مدل لفظی و معنایی آن میباشد.
8. عقیده ترکیبی گویش قرآن:
دراین عقیده که علامه طباطبایی(ره) آن را برگزیدهاند.وی معتقدندهمان سیرتکامل که آئین شامل بعد ها مختلفی میباشد ،در متنها شرعی نیز به صورت متناسب از لهجههای مختلف مستعمل میباشد.وی قضایای قرآن را ترکیبی از انشاء خبرها، تمثیل، کنایه، استعاره و واقعیت و مجاز می داند.
این عقیده نیز با تعریفی که آغاز از گویش قرآن کریم ومهربان داشتیم که به عبارتی ارتباط بین آفریننده و عبد و بنده میباشد ناسازگاری داراست.
9. لهجه قرآن از حیث استدلال:
معلم هادوی در ذکر این عقیده آوردهاند:
عقل میگوید:آیین موهبتی میباشد که پروردگار از روش رسولانش در مشت انسان قرار داده، تا بتواند روش نجات را بیابد و هدایت شود، پس معبود با زبانی کلام می گوید که بزرگترین مخاطبان را در برگیرد و موجبات هدایت مردم را آماده آورد.در شرایطی که حرف خدا به سیرتکاملای ذکر خواهد شد که عامه مردم اقتدار شعور آن را نداشته باشند، هدایت عمومی عموم که مقصود از ارسال رسل و انزال کتاب ها میباشد، نتیجه ها نخواهد شد.19
10. گویش قرآن، لهجه عربی میباشد:
بعضا نیز گویی با دلیل برآیه«و ما ارسلنا اینجانب پیامبر الا بلسان قومه»گویش قرآن را لهجه عربی دانستهاند.
بعضا از معتقدان این عقیده میگویند:
بیشک وتردید قرآن مهربان به لهجه عربی فصیح و پرنور نازل گردیده و ضمن سند خبرگان بر شیوایی آن، آیه ها بخش اعظمی این مقاله را با صراحت ذکر نموده است، در پنج آیه، قرآن با وصف عربی نام برده و در دو آیه لهجه آن عربی مبین معرفی گردیده است…».20
وی آنگاه در ادامه گویشٔ متبوع قرآن در بین گویش های متفاوت گویش عربی رفته اند و آن را لغت قریش تشخیص داده اند.
فیض گیری
با اعتنا به ردّیههایی که به اجمال در تحت نظر ها دوم، سوم و چهارم و ششم و هفتم و هشتم ذکر شد.عقیدهٔ عرف عام عقلا و عقیدهٔ برهانی لهجه قرآن و فطرت که مؤید آن دو عقیده میباشد آیتم تایید میباشد.عقیده عربی بودن لهجه قرآن نیز به واسطه لهجه قرآن،که رابطه در میان آفریننده و بنده را برقرار می سازد و در بدو و پلکان نخستین لهجه قرآن، زبانی عربی میباشد قابل تایید وجود ندارد.
در کتاب «مبانی کلامی اجتهاد» به زیبایی این تأییدها و تکذیبها گستردن داده شدهاست .در آنجا آمده میباشد .
… آنچه سپری شد مشخص و معلوم میسازد که چرا قرآن در پارهای مورد ها از لهجه مصرح عرفی ،به لهجه تمثیل و استعاری روی آورده میباشد. اکثری از تایم ها در حوزهٔ معارف و مفاهیم عمیق، به جهت عدم وضوح مقاله و نقط ی اوج معنی، ذکر مصرح برای عرف قابل درک وجود ندارد و همین نکته سبب ساز شده که درین سیرتکامل مورد ها از طرزٔ محاورهٔ عرفی عدول و به تمثیل و استعاره، یا این که تعبیهٔ نشانهها سفت و متشابه و مانند آن روی آورده گردد.اینشیوه نیز در راستای به عبارتی مقصود کلی، یعنی هدایت همگانی و کلانٔ مخاطبان هست
پس هر چندین در حوزهٔ احکام فرعی و مباحث اخلاقی به ظاهر پایبندیم، البته این نکته را نیز می پذیریم که در پارهای مورد ها معارف و مفاهیم عمیق به طرز ای تمثیلی و استعاری ارائه گردیده است.
بعضا از مفسران دراین دستور، را ه تفریط پیموده و بدان اندازه ظاهرگرا گردیدهاند که حتی آیاتی را که ظواهر آنها بر تجسیم آفریدگار دلالت دارااست، حمل بر ظواهر کرده اند…
آنچه کلاً گزینه تایید هست آن میباشد که بخش اعظمی از نشانهها به لهجه همگانی عقلا نازل گردیدهاند….21
به لحاظ میرسدهمانطور که در مطالعهها آرم میدهد گفت و گو عدم سرایت کردن دیدگاه ها به آحاد کتاب آسمانی که بعضی به آن معتقدند22 خط مش گشای بعضی خلل ها باشد.البته حقیقتاً میقدرت گفت و گو گویش شناسی قرآن را همانند هرمی در حیث گرفت که فطرت و عربیت آن در برهه زمانی آن، آنگاه گویش عرف عام عقلا میباشد.
که تا فطرت تندرست حکم ندهد انسان به سوی ادراک کتابی همزبان خود هم نخواهد رفت و فراتر از قرائت لفظ آن که عربی میباشد فهم و شعور آن میباشد که نوشتار قرآن و لهجه قرآن دراین مسیر گویش عرف عام عقلایی میباشد .
براین اساس مشخص و معلوم شد که بعضی دیدگاه ها با تعریفی که ابتدائاً از گویش قرآن داشتیم ناهم خوانی داشت، برخی از آنها مشکل اصلی و تضاد و مغایرت با مصرح آیهها قرآن کریم ومهربان داشت و مانده در واقع ما یحتاج و ملزوم هم میباشند و یک ارتباط طولی با یکدیگر داراهستند.
ولی این زمینه را با نیاز به تعبیر و تفسیر نباید خلط کرد.معلم کمالی دزفولی دراین بارهمی نویسد:
… چنان خلا که عرب زبانان و بلکه صحابیان ، تمامی قرآن را به مجرد شنیدن بفهمند و در هیچ گزینه مستلزم ایضاح و تبیین پیغمبر اکرم نباشند.بلکه درک بخشی از قرآن محتاج ایضاح پیغمبر اکرم بود، یا این که عده ای که از وی فرا گرفته بودند، هر یک سری عرب بودند و قرآن به لهجه وی نازل گردیده بودند».12
در مکان دیگر آمده میباشد:
هر یک سری سپری شد فرصت، از جهت توسعههای علمی و رویش شایستگی تشریفات مشهد و قوه فهم و شعور انسان و یا این که پیش داخل شدن وقایعی روشنگر، ممکن میباشد موجب پرنورخیس شدن موردها برخی از آیه ها و آشکار شدن هدف از آن شود، اما از جهت دیگر، مسافت هنگامی، از اموری میباشد که نیاز به تعبیروتفسیر را تشدید مینماید، چون از یک سو احتمال تغییر تحول مفاهیم کلمه ها و مسافت به چنگ آوردن از اوضاع و احوال و موقعیت مجال نزول آیهها، دانایی از موردها استعمالی نشانهها در آن مجال و شعور معنای منظور از آن را ایراد نموده و از سوی دیگر، اختلاف اظهار نظر و تشکیکها و تردیدهایی که کم کم از طرف مفسران و یا این که احیاناً مغرضان راجعبه آیه ها کریمه مطرح می گردد، موردها آیهها و معانی خواسته از آن را در هالهای از پیچیدگی قرار میدهد».13
4. گویش قرآن گویش عرف عام میباشد:
گروهی دیگر معتقدند که گویش قرآن،گویش«عرف عام»به معنای«عرف سطحی»هست؛بدین معنی که لهجه قرآن به عبارتی لهجه رایج فی مابین عموم بوده و برای ادراک آن، درک کردن «قواعد لفظی» کافی هست.اهل حدیث و ظواهر گرایان از رهروان این عقیده می باشند.14
بر این تعریفوتمجید از مجال دقیقاً به عبارتی اشکالی وارد میباشد که بر عقیده نمادینه بودن لهجه قرآن وارد میباشد.که عده بندی بدون نقص مطالب در انتهای کلیهٔ ایده ها آورده میشود.
5. لهجه قرآن لهجه عرف عام(عرف عقلاء) میباشد:
آیت اللّه مصباح یزدی در ذکر اصولی که می بایست تحت عنوان پیش فرضهای تعبیر قرآن در حیث گرفت آورده اند:
یکی این اصول این میباشد که خدای حکیم کهاین کتاب را برای هدایت ما نازل کرده به گویش عقلا کلام کرده و طبق اصول محاورهٔ عقلایی کلام گفته میباشد و متفرّع بر این اصل، این میباشد که خدای متعال برای فهماندن مقاصدی که ازراه این نشانهها کریمه داشته از به عبارتی روشی به کار گیری کرده که عقلا هم در جایگاه تفاهم به کار گیری مینمایند یعنی از به عبارتی صناعات عقلا به کار گیری نموده است… ولی ممکن میباشد نکتههای خاصی و طرزهای بسیار لطیفی در قرآن بکار گرفته گردیده باشد که عوام مردم اقتدار فهم آن را نداشته باشند البته معنای فعالیت اینگونه وجود ندارد که طریقٔ ذکر قرآن، ذکر حقایق سوای سوابق میباشد…
البته همان طور که فهماندن مطالب در میان عقلا دارنده مراتب میباشد، هر قدر مفسّر بیشتر به حقایق قرآن آشنا و گویش آشناتر و سطح درک وی فراتر باشد، ممکن میباشد نکتههای ظریفخیس و لطیفتری را از قرآن به کار گیری نماید.15
6. گویش قرآن، لهجه عرف خاص میباشد:16
گروهی را عقیدهای دیگری میباشد که قرآن و شریعت لهجه ویژه خودشان را دارا هستند کسی که مطابق پیش موضوعهایی که داراست از آیین تلقی خاصی داراست.هر قرائتی از آئین از سوی هر که صرفا برای خویش وی قیمت دارااست و برای سایر افراد حجت وجود ندارد.
اما این عقیده نیز به صراحت آیهٔ «وما ارسلنا اینجانب نبی الا بلسان قومه لعلّمعدود یتذکرون» (ابراهیم،4/14) قابل شک میباشد.چراکه با اعتنا به مصرح آیه و اینکه این هم زبانی، بایستی سوداش تذکار و تذکّر باشد پس لهجه قرآن می بایست لهجه عرف باشد.لااقل دربدو فرمان بایستی این سیرتکامل باشد تا حجت بر همگی مجموع خواهد شد.
صحت دارد که قرآن مهربان دارنده گویش ویژهای میباشد غیرقابل مقایسه با سایر افراد، البته این به آن معنی وجود ندارد که کسی که صرفا تلقی خاص خویش را از آیین و قرآن داشته باشد که گاه هم ناهم خوانی فی مابین تلّقیها وجود داشته باشد .بلکه برداشتی از آیین بیشتر به واقع مجاورت خیس میباشد که با اصول و مقررات کلی و اثبات ارائه گردیده آیین مجاورت خیس باشد.
7. گویش قرآن، گویش معجزه سیرتکامل میباشد:
شهید مطهری دراین مورد در کتاب «وحی و نبوت»خود آوردهاند:
اکثری از سخنان خوشگل منحصر یک بعدازظهر میباشد، و با ذائقهٔ بعدازظهر دیگر، جور در نمیآید و یا این که دست کم اختصاصی ذوق و سلیقه و ذائقهٔ یک ملت میباشد که از فرهنگی اختصاصی منتفع میباشند، اما زیبایی قرآن خیر مجال میشناسد و خیر نژاد و خیر تمدن منحصربهفرد.تمامیٔ مردمی که با لهجه قرآن آشنا شدند آن را با ذائقه خویش مطلوب یافتند.17
وی چه از لحاظ محتوا و چه از لحاظ ظواهر،قرآن را اعجاز دانسته و به ثابت آن پرداختهاند.در مکان دیگر نیز در تائید این مقاله آمده میباشد که معجزه قرآن در نصیب گویش قرآن میباشد.گویش قرآن معجزه بیانی دارااست،18 البته اینکه این لهجه چه گونه میباشد دعوا دیگری میباشد. این عقیده اصولا با تعریفی که در صدر از گویش قرآن کردهایم انطباق ندارد و هدف از لهجه قرآن آن ارتباط در بین تولیدکننده و آدم (عبد) وجود ندارد.بلکه گویی غرض از لهجه قرآن، مدل لفظی و معنایی آن میباشد.
8. عقیده ترکیبی گویش قرآن:
دراین عقیده که علامه طباطبایی(ره) آن را برگزیدهاند.وی معتقدندهمان سیرتکامل که آئین شامل بعد ها مختلفی میباشد ،در متنها شرعی نیز به صورت متناسب از لهجههای مختلف مستعمل میباشد.وی قضایای قرآن را ترکیبی از انشاء خبرها، تمثیل، کنایه، استعاره و واقعیت و مجاز می داند.
این عقیده نیز با تعریفی که آغاز از گویش قرآن کریم ومهربان داشتیم که به عبارتی ارتباط بین آفریننده و عبد و بنده میباشد ناسازگاری داراست.
9. لهجه قرآن از حیث استدلال:
معلم هادوی در ذکر این عقیده آوردهاند:
عقل میگوید:آیین موهبتی میباشد که پروردگار از روش رسولانش در مشت انسان قرار داده، تا بتواند روش نجات را بیابد و هدایت شود، پس معبود با زبانی کلام می گوید که بزرگترین مخاطبان را در برگیرد و موجبات هدایت مردم را آماده آورد.در شرایطی که حرف خدا به سیرتکاملای ذکر خواهد شد که عامه مردم اقتدار شعور آن را نداشته باشند، هدایت عمومی عموم که مقصود از ارسال رسل و انزال کتاب ها میباشد، نتیجه ها نخواهد شد.19
10. گویش قرآن، لهجه عربی میباشد:
بعضا نیز گویی با دلیل برآیه«و ما ارسلنا اینجانب پیامبر الا بلسان قومه»گویش قرآن را لهجه عربی دانستهاند.
بعضا از معتقدان این عقیده میگویند:
بیشک وتردید قرآن مهربان به لهجه عربی فصیح و پرنور نازل گردیده و ضمن سند خبرگان بر شیوایی آن، آیه ها بخش اعظمی این مقاله را با صراحت ذکر نموده است، در پنج آیه، قرآن با وصف عربی نام برده و در دو آیه لهجه آن عربی مبین معرفی گردیده است…».20
وی آنگاه در ادامه گویشٔ متبوع قرآن در بین گویش های متفاوت گویش عربی رفته اند و آن را لغت قریش تشخیص داده اند.
فیض گیری
با اعتنا به ردّیههایی که به اجمال در تحت نظر ها دوم، سوم و چهارم و ششم و هفتم و هشتم ذکر شد.عقیدهٔ عرف عام عقلا و عقیدهٔ برهانی لهجه قرآن و فطرت که مؤید آن دو عقیده میباشد آیتم تایید میباشد.عقیده عربی بودن لهجه قرآن نیز به واسطه لهجه قرآن،که رابطه در میان آفریننده و بنده را برقرار می سازد و در بدو و پلکان نخستین لهجه قرآن، زبانی عربی میباشد قابل تایید وجود ندارد.
در کتاب «مبانی کلامی اجتهاد» به زیبایی این تأییدها و تکذیبها گستردن داده شدهاست .در آنجا آمده میباشد .
… آنچه سپری شد مشخص و معلوم میسازد که چرا قرآن در پارهای مورد ها از لهجه مصرح عرفی ،به لهجه تمثیل و استعاری روی آورده میباشد. اکثری از تایم ها در حوزهٔ معارف و مفاهیم عمیق، به جهت عدم وضوح مقاله و نقط ی اوج معنی، ذکر مصرح برای عرف قابل درک وجود ندارد و همین نکته سبب ساز شده که درین سیرتکامل مورد ها از طرزٔ محاورهٔ عرفی عدول و به تمثیل و استعاره، یا این که تعبیهٔ نشانهها سفت و متشابه و مانند آن روی آورده گردد.اینشیوه نیز در راستای به عبارتی مقصود کلی، یعنی هدایت همگانی و کلانٔ مخاطبان هست
پس هر چندین در حوزهٔ احکام فرعی و مباحث اخلاقی به ظاهر پایبندیم، البته این نکته را نیز می پذیریم که در پارهای مورد ها معارف و مفاهیم عمیق به طرز ای تمثیلی و استعاری ارائه گردیده است.
بعضا از مفسران دراین دستور، را ه تفریط پیموده و بدان اندازه ظاهرگرا گردیدهاند که حتی آیاتی را که ظواهر آنها بر تجسیم آفریدگار دلالت دارااست، حمل بر ظواهر کرده اند…
آنچه کلاً گزینه تایید هست آن میباشد که بخش اعظمی از نشانهها به لهجه همگانی عقلا نازل گردیدهاند….21
به لحاظ میرسدهمانطور که در مطالعهها آرم میدهد گفت و گو عدم سرایت کردن دیدگاه ها به آحاد کتاب آسمانی که بعضی به آن معتقدند22 خط مش گشای بعضی خلل ها باشد.البته حقیقتاً میقدرت گفت و گو گویش شناسی قرآن را همانند هرمی در حیث گرفت که فطرت و عربیت آن در برهه زمانی آن، آنگاه گویش عرف عام عقلا میباشد.
که تا فطرت تندرست حکم ندهد انسان به سوی ادراک کتابی همزبان خود هم نخواهد رفت و فراتر از قرائت لفظ آن که عربی میباشد فهم و شعور آن میباشد که نوشتار قرآن و لهجه قرآن دراین مسیر گویش عرف عام عقلایی میباشد .
براین اساس مشخص و معلوم شد که بعضی دیدگاه ها با تعریفی که ابتدائاً از گویش قرآن داشتیم ناهم خوانی داشت، برخی از آنها مشکل اصلی و تضاد و مغایرت با مصرح آیهها قرآن کریم ومهربان داشت و مانده در واقع ما یحتاج و ملزوم هم میباشند و یک ارتباط طولی با یکدیگر داراهستند.

ویژگیهای یک مجموعه تشریفاتی حرفهای چیست؟